دشت عباس
كار او غالباً شبانه بود . دوربين و وسايل لازم را برميداشت و تا عمق نيروهاي دشمن نفوذ ميكرد و به شناسايي منطقه و نيروهاي عراقي ميپرداخت و اطلاعات لازم را در خصوص تعداد ، ادوات و محل استقرار آنها را بدست ميآورد ...
همين امر موجب شد كه در بين بچهها به آواكس دشت عباس مشهور شود . در هنگامي كه براي انجام عمليات چريكي به عقبهي دشمن نفوذ ميكرديم شهيد توكل با قد و قامت بلندي كه داشت به راه ميافتاد و ما نيز بدنبال ايشان ميدويديم .
نحوهي كار به اين صورت بود كه عدهاي از بچهها را ميبردند سر هدف مورد نظر و محل مناسبي را با سر نيزه گود ميكرديم مين ضد تانك را دفن ميكرديم سپس متواري ميشديم و هنگام عبور خودرو نظامي دشمن از روي مين ، منفجر ميشد .
شكل ديگر عمليات به اين صورت بود كه بهمراه تعدادي از نيروهاي بسيجي همراه شهيد توكل با راهنمايي ايشان در محل مناسبي كمين ميكرديم و هنگام عبور ستونهاي نظامي دشمن به وسيله آرپيجي و سلاحهاي ديگر به آنها ضربه ميزديم و غالباً به انهدام چند دستگاه خودرو منجر ميشد و گاه موفق به اسارت نيروهاي عراقي ميشديم كه همراه خود به عقب ميآورديم و براي كسب اطلاعات از آنها استفاده ميكرديم .
شهيد توكل در اين رابطه نقش راهنماي ما را بعهده داشتند و با توجه به اين مسئله كه ايشان بچه كوهستان بودند هنگام همراهي ايشان ، خيالمان راحت بود و احساس آرامش ميكرديم و مطمئن بوديم كه راه را گم نميكنيم .
منبع : مثل ستاره ( زندگي نامه شهيد توکل قلاوند )
