لبخند
- چرا من شهيد شدم، اما منتظر كسي هستم.
پرسيدم: منتظر چه كسي؟
- قرار است حاج يدا... بيايد، منتظر او هستم.
حالت حاج يدالله دگرگون شد، او كه پس از حاج حسين لبخندي به لب نياورده بود خنده اي شيرين بر لبانش نشست و دست چپش را كه سالم بود دور گردن بسيجي حلقه نموده و از پيشاني او بوسه اي گرفت.
هنوز ظهر نشده بود كه خبر شهادت علمدار لشکر 10 سيدالشهدا (عليه السلام) را آوردند.
پرسيدم: منتظر چه كسي؟
- قرار است حاج يدا... بيايد، منتظر او هستم.
حالت حاج يدالله دگرگون شد، او كه پس از حاج حسين لبخندي به لب نياورده بود خنده اي شيرين بر لبانش نشست و دست چپش را كه سالم بود دور گردن بسيجي حلقه نموده و از پيشاني او بوسه اي گرفت.
هنوز ظهر نشده بود كه خبر شهادت علمدار لشکر 10 سيدالشهدا (عليه السلام) را آوردند.
راوي: حاج احمد شجاعي
لینک کپی شد
نظر شما
