اى ظفرمندان...

کد خبر: ۱۹۵۸۲۷
تاریخ انتشار: ۱۵ آبان ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۹ - 05November 2008
به اتفاق بچه ها سوار قايق شديم؛ با يك گونى آب معدنى و بيسكويت و كمپوت كه خوراك ۲۴ ساعت بچه ها بود. مواضع خودى- پاسگاه آبى و خط پدافندى يك- را پشت سر گذاشتيم و نزديك مواضع دشمن شديم. به علت نزديكى به خط دشمن در نزديكى ساحل، قايق را خاموش كرديم و پاروزنان به سمت ساحل حركت كرديم. شيطنتم گل كرد و تصميم گرفتم به بچه ها روحيه بدهم. دو سه بار عبارت «اى ظفرمندان ظفرمندانه پيش» را با تقليد صداى شهيد رهبر خواندم. بچه ها به تكاپو افتادند و با دستپاچگى از من خواستند كه ساكت بشوم، حتى يكى از بچه ها اسلحه اش را به طرف من گرفت و گفت كه اگر ساكت نشوى، شليك مى كنم.
من هم با خيالى آسوده به او گفتم كه ببين برادر من! ما قايق را خاموش كرديم كه عراقى ها متوجه وجود ما نشوند، اگر تيراندازى كنى حتماً متوجه ما مى شوند. بنده خدا با شرمندگى اسلحه اش را پايين آورد و من هم بى خيال «اى ظفرمندان...» شدم.
بگذريم بالاخره وارد سنگر كمينى شديم كه جايى بود به اندازه لانه مرغ و جاى سوزن انداختن نبود و با سلام و صلوات و ضرب و زور چپيديم تو. البته چيزى كم و كسر نبود؛ سنگر پر بود از انواع و اقسام موش- از همان گونه گربه خورش- كه كاملاً آموزش ديده و آشنا به سوت خمپاره ۱۲۰ بودند.

منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین