در روزهاي خونين خرمشهر، جهانآرا ميگفت ما خدا و امام را داريم
شهيد سيد محمدعلي جهانآرا بهت زده به طرف مدرسه مورد اصابت قرار گرفته بود حركت كرد. وارد مدرسه شد. چراغ قوهاش را روشن كرد و در پرتوي آن جز جنازههاي متلاشيشده، تكههاي گوشت چسبيده به ديوار و زمين سرخشده از خون بچهها چيزي نديد. بغض گلوي سيدجوان را گرفت و مردم هم آه ميكشيدند. يك نفر به جهانآرا نزديك شد و گفت: محمد فقط پاهاي محسنيفر را پيدا كردم بقيه بدنش نيست. با اين همه مصيبت، فرمانده جوان سپاه خرمشهر نبايد ميشكست همه از او انتظاري ديگر داشتند. او جوانمردي ميكرد هركه را بيتابي ميكرد به سراغش ميرفت در آغوشش ميگرفت و آرام ميگفت ناراحت نباش ما خدا را داريم ما امامخميني را داريم.
لینک کپی شد
نظر شما
