بلند شو كمي استراحت كن

کد خبر: ۱۹۶۰۲۹
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۵:۰۷ - 20February 2008
چشمت كه به او مي افتاد بي اختيار خميازه مي كشيدي، احساس خستگي و رنجوري به تو دست مي داد و جاجا مي كردي و دلت مي خواست فقط بخوابي. اما اين طور نبود كه بتواني به سادگي گوشه دنج و خلوت خالي از سكنه اي پيدا كني و به خواب ناز فرو بروي. خودِ "خواب آلو"ي گروهان را بچه ها بلايي به سرش مي آوردند كه اگر مي خوابيد هم بدون شك يكسره خواب بد مي ديد و مرتب، هراسناك و ملتهب از خواب مي پريد. چشمش كه گرم مي شد طغاي دسته مي آمد بالاي سرش: ببين! ببين! و شانه هايش را آنقدر تكان مي داد تا بيدار مي شد، بعد مي گفت: «بلند شو يك خورده استراحت كن، دوباره به خواب پسرم!» حالا ساعت چند بود؟ يازده صبح! كه همه مي مردند از خنده؛ يا آن شوخي قديمي كه : "پاشو پاشو!" بعد كه بنده خدا از جا مي پريد: "چيه چيه؟" با بي خيالي و خونسردي جواب مي شنيد: «هيچي، برادر فلاني (اسم شخص) مي خواست بيدارت كنه، من گفتم ولش كن گناه داره، تازه خوابيده!»
منبع: سايت تبيان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین