مدتي بود فراموش كرده بودم كه...

کد خبر: ۱۹۶۱۳۸
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۷:۰۹ - 13May 2007

با خنده‌اي كه برلب داشت جواب داد:مرتب، حتي قرآن خواندن شما، كلمه به كلمه به ما مي‌رسد اما... خنده از چهره اش محو شد.نگران شدم. اما چي؟

اما دو هفته است كه چيزي به ما نرسيده. وقتي علت را پرسيدم، گفت: كسي چيزي براي شما نفرستاده، جا خوردم... مي‌خواستم دوباره ببوسمش كه نور شد و در دل آسمان...

راست مي گفت:‌ مدتي بود فراموش كرده بودم كه..

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین