ویژه نامه هفته دفاع مقدس91/افتخار ميكنم همسرنامجو و مادر فرزندانش هستم
سه روز بعد از اسبابكشي به جبهه اعزام شد و قرار بود، براي جشن سردوشي دانشجويان مراجعه كند. طبق معمول، ما هم منتظر آمدنش بوديم و چون همه همسران، با نگراني و دلشوره در غروبي غمبار به اتفاق مادرم و بچهها در مقابل منزل به آسمان نگاه ميكرديم و صداي هليكوپترهاي در حال عبور را به نظاره نشسته بوديم. خيلي دلمان ميخواست كه او با يكي از همين هليكوپترها آن شب از راه برسد و ما موفق به ديدار او بشويم. خلاصه شب را با دلتنگي فراوان به صبح رساندم ولي احساس من چيز ديگري مي گفت. اتفاقات ناگوار در پيش روي من مجسم ميشد. صبح زود رئيس دفتر ايشان به اتفاق چند تن از بستگان به منزل آمدند و من از آنها خواستم كه هر خبري شده بگويند، اما آنها براي رعايت حال من كه چهار ماهه باردار بودم از دادن خبر خودداري كردند. هرچه اصرار كردم، نگفتند تا اين كه ساعت 8 صبح خبر سقوط هواپيماي C-130 حامل فرماندهان ارتش و بعد هم اسامي شهداي اين حادثه ناگوار را از طريق راديو شنيديم.
چند ماه بعد از اين حادثه، سيد مهدي پسر دوم من با خصوصيات خاص پدر و با روحي به لطافت روح پدر به دنيا آمد. در زمان شهادت، دخترم 9 سال و فرزند دومم ناصر 6 سال داشت.
با شنيدن اين خبر عرق سردي بر وجودم نشست. سفارش شهيد مبني بر گريه نكردن در شهادت او و غم از دست دادن همسر و پدر فرزندانم آتشي سوزنده بر دلم ريخته بود. نميدانستم چه بايد بكنم و ساعتها مبهوت بودم. سرانجام باخود گفتم: وظيفه دارم از اين پس براي بچههاي شهيد، هم مادر و هم پدر باشم و با توكل به خدا تا امروز چراغ زندگي يادگارهاي آن شهيد بزرگوار را روشن نگه داشتهام و در حال حاضر دو فرزندم پزشك و مشغول تحصيل ميباشند.
من امروز افتخار ميكنم كه مادر كودكان شهيد نامجو ميباشم و بالاترين دلخوشي من اين است كه خود را يكي از پيروان ناچيز حضرت فاطمه (س) ميدانم، و امروز يقين دارم كه من و مادر يا همسر ساير شهدا به خاطر خدا و مصالح انقلاب اگر همانند حضرت زهرا (س) بردباري را پيشه خود سازيم و تسليم رضاي او گرديم، مطمئناَ پاداش اين فداكاريها را در آن دنيا خواهيم گرفت.
وي خصوصيات اخلاقي و روحي والايي داشت. با وجود خستگي زياد ناشي از كار، كه خواه ناخواه بر روحيه انسان تأثير ميگذارد، سعي ميكرد تا اين مسأله اثري در رفتار او نسبت به خانواده نداشته باشد. بيش از هر چيز به روحانيت اهميت ميداد. شايد در هم رديفهاي او كه افرايد متدين و متعهد به اسلام بودند و به آنها ايمان دارم، خصوصيات ريز و بارز شهيد نامجو را مشاهده نكردم. به تمام معنا خاكي بود و به سپاهيان ميگفت: «وحدت خودتان را حفظ كنيد» و در وحدت ارتش و سپاه تلاش وافري داشت تا اين دو نيرو در يك سازمان متحد و يكدل و يكرنگ به نام ارتش اسلام شكل بگيرد.
