رهبران فلسطيني مسئول تمام اتفاقات هستند
تا پيش از مرگ عرفات، طي چند دهه قضيه فلسطين در صدر برنامه هاي بين المللي و منطقه اي و عربي قرار داشت؛ اما هم اكنون وضعيت فرق كرده و دليل آن هم نه پايان جنگ سرد، بلكه تفاوت رهبران فعلي با رهبران گذشته فلسطين است. بدون شك حرف و حديث هاي بسياري در مورد نحوه مديريت و سياست هاي ياسر عرفات و انحصارطلبي او وجود دارد ولي نبايد امتيازات او مثل قدرت ابتكار سياسي و بازي با توازن قوا و قدرت او در تحريك مردم را از ياد برد. اكنون از كسي انتظار نمي رود كه يك ياسر عرفات ديگر باشد نه محمود عباس و نه رقيبش خالد مشعل؛ زيرا مي توان خلأ رهبري را با ايجاد نهادهاي مربوط حل كرد؛ اما حقيقت آن است كه پس از ياسر عرفات نه تنها نهاد رهبري فلسطين شاهد هيچ تحولي نبوده است، بلكه چارچوب هاي قانونگذاري و رهبري وابسته به ساف يا تشكيلات خودگردان و يا حتي خود فتح بيش از پيش دستخوش زوال شده اند.
در زمينه گزينه هاي سياسي و چسبيدن به بازي مذاكرات فعلي گويي تشكيلات خودگردان دچار رسوب و يا گرفتار فلج شده است. اين موضوع در تعهد مبالغه آميز آن به مقررات كميته چهارجانبه انجام اقدامات اعتمادساز با رژيم صهيونيستي علي رغم فيكون شدن توافقنامه اسلو به دليل اشغال مجدد كرانه باختري و غيره نمود يافته است.
به طور خلاصه بايد گفت جنبش ملي فلسطين از ماهيت خود به عنوان جنبش آزادي بخش در برابر اشغالگري صهيونيست ها فاصله گرفته است. اين در حالي است كه انتظار مي رفت آنان محيط حاصلخيزي براي تغيير در تشكيلات خودگردان باشند.
اين بدان معناست كه تل آويو توانسته در پرتو وجود اين رهبري فعلي، جنبش ملي فلسطين را رام و اهلي سازد، سيطره خود را بر قدس گسترش دهد و نوعي صلح اقتصادي ايجاد كند. در نتيجه اين وضعيت، قضيه فلسطين حتي از برنامه كاري خود صهيونيست ها هم حذف شده و مسئله اول آنها درگيري هاي حزبي و سياسي و اجتماعي داخلي است.
جالب است كه تل آويو تندرو و نژادپرست به هيچ يك از امتيازدهي هاي رهبران فلسطيني براي اثبات شايستگي شراكت با آن و ايجاد كشور فلسطين راضي نمي شود و همچنان خودش را قرباني مبارزات فلسطيني ها و «افراط گرايي» رهبران آن نشان مي دهد.
علاوه بر اين، در حالي كه شيوه رفتاري صهيونيست ها با حضور فلسطيني ها در كرانه باختري مرتباً عوض مي شود، اما رهبران فلسطيني دائماً درجا مي زنند و سرگردانند. اين امر به آنجا رسيده كه بايد گفت يك جنبش مقاومتي در سرزمين هاي اشغالي به رهبري نتانياهو عليه رهبران تشكيلات خودگردان به وجود آمده كه باعث حيراني عجيب در ميان اين رهبران شده است، مثلاً اعتراض هاي ليبرمن به مشروعيت عباس و درخواست وي از كميته چهارجانبه براي برگزاري انتخابات رياستي در تشكيلات خودگردان و همچنين اتهام هاي وي عليه عباس در مورد «تروريسم دولتي» تنها به دليل اشاره براي درخواست عضويت ناظر در سازمان ملل و نيز طرح مسئله پناهندگان يهودي در مقابل پناهندگان فلسطيني در همين رابطه قابل ارزيابي است.
به طور قطع اگر اختلاف و تفرقه فلسطيني ها و شكنندگي موسسات و شكاف هاي اجتماعي آنان نبود، تل آويو نمي توانست تا اين اندازه بال و پر بگيرد. خجالت آورتر آنكه درست در زمان طرح قضيه پناهندگان يهودي توسط صهيونيست ها به نظر مي رسد رهبري فلسطين كاملاً و عملاً از مسئله پناهندگان فلسطيني دست كشيده، آن را به حاشيه كشانده و از برنامه كاري خود حذف كرده است.
تمام شواهد حاكي از آن است كه رفتار رهبران فعلي، بنيان هاي قدرت ملت فلسطين را از بين برده و تهديدكننده تخريب شالوده هاي اخلاقي قضيه فلسطين است. هرچيزي بهايي دارد و براي پيروزي مسئله فلسطين نيز بايد بهترين راه انتخاب شود نه اينكه تنها بر دريافت گواهي حسن رفتار از مجامع بين المللي و صهيونيستي تمركز شود. اگر دريافت اين گواهي ها در مسير تحقق اهداف ملت نباشد پس چه سودي دارند؟
بايد براي طرح مجدد مسئله فلسطين تمام گزينه هاي سياسي دشوار و مبارزاتي، بازنگري شود و بهترين ها انتخاب شوند نه اينكه اجازه دهيم وضعيت آشفته كنوني تداوم يابد.
مترجم: سحر دولتيان
عرب 48
در زمينه گزينه هاي سياسي و چسبيدن به بازي مذاكرات فعلي گويي تشكيلات خودگردان دچار رسوب و يا گرفتار فلج شده است. اين موضوع در تعهد مبالغه آميز آن به مقررات كميته چهارجانبه انجام اقدامات اعتمادساز با رژيم صهيونيستي علي رغم فيكون شدن توافقنامه اسلو به دليل اشغال مجدد كرانه باختري و غيره نمود يافته است.
به طور خلاصه بايد گفت جنبش ملي فلسطين از ماهيت خود به عنوان جنبش آزادي بخش در برابر اشغالگري صهيونيست ها فاصله گرفته است. اين در حالي است كه انتظار مي رفت آنان محيط حاصلخيزي براي تغيير در تشكيلات خودگردان باشند.
اين بدان معناست كه تل آويو توانسته در پرتو وجود اين رهبري فعلي، جنبش ملي فلسطين را رام و اهلي سازد، سيطره خود را بر قدس گسترش دهد و نوعي صلح اقتصادي ايجاد كند. در نتيجه اين وضعيت، قضيه فلسطين حتي از برنامه كاري خود صهيونيست ها هم حذف شده و مسئله اول آنها درگيري هاي حزبي و سياسي و اجتماعي داخلي است.
جالب است كه تل آويو تندرو و نژادپرست به هيچ يك از امتيازدهي هاي رهبران فلسطيني براي اثبات شايستگي شراكت با آن و ايجاد كشور فلسطين راضي نمي شود و همچنان خودش را قرباني مبارزات فلسطيني ها و «افراط گرايي» رهبران آن نشان مي دهد.
علاوه بر اين، در حالي كه شيوه رفتاري صهيونيست ها با حضور فلسطيني ها در كرانه باختري مرتباً عوض مي شود، اما رهبران فلسطيني دائماً درجا مي زنند و سرگردانند. اين امر به آنجا رسيده كه بايد گفت يك جنبش مقاومتي در سرزمين هاي اشغالي به رهبري نتانياهو عليه رهبران تشكيلات خودگردان به وجود آمده كه باعث حيراني عجيب در ميان اين رهبران شده است، مثلاً اعتراض هاي ليبرمن به مشروعيت عباس و درخواست وي از كميته چهارجانبه براي برگزاري انتخابات رياستي در تشكيلات خودگردان و همچنين اتهام هاي وي عليه عباس در مورد «تروريسم دولتي» تنها به دليل اشاره براي درخواست عضويت ناظر در سازمان ملل و نيز طرح مسئله پناهندگان يهودي در مقابل پناهندگان فلسطيني در همين رابطه قابل ارزيابي است.
به طور قطع اگر اختلاف و تفرقه فلسطيني ها و شكنندگي موسسات و شكاف هاي اجتماعي آنان نبود، تل آويو نمي توانست تا اين اندازه بال و پر بگيرد. خجالت آورتر آنكه درست در زمان طرح قضيه پناهندگان يهودي توسط صهيونيست ها به نظر مي رسد رهبري فلسطين كاملاً و عملاً از مسئله پناهندگان فلسطيني دست كشيده، آن را به حاشيه كشانده و از برنامه كاري خود حذف كرده است.
تمام شواهد حاكي از آن است كه رفتار رهبران فعلي، بنيان هاي قدرت ملت فلسطين را از بين برده و تهديدكننده تخريب شالوده هاي اخلاقي قضيه فلسطين است. هرچيزي بهايي دارد و براي پيروزي مسئله فلسطين نيز بايد بهترين راه انتخاب شود نه اينكه تنها بر دريافت گواهي حسن رفتار از مجامع بين المللي و صهيونيستي تمركز شود. اگر دريافت اين گواهي ها در مسير تحقق اهداف ملت نباشد پس چه سودي دارند؟
بايد براي طرح مجدد مسئله فلسطين تمام گزينه هاي سياسي دشوار و مبارزاتي، بازنگري شود و بهترين ها انتخاب شوند نه اينكه اجازه دهيم وضعيت آشفته كنوني تداوم يابد.
مترجم: سحر دولتيان
عرب 48
لینک کپی شد
نظر شما
