وقتی عدو سبب خیر شد
تابستان ۱۳۶۸ بود. اردوگاه شماره دوازده که ما در آن بسر مى بردیم ، شامل سه قسمت بود. قسمت اوّل که ما، در آن بودیم ، با قسمت دوّم ، تقریباً ۱۵۰ گام فاصله داشت و تا قسمت سوّم ، شاید به دویست گام مى رسید.
تنها، تلاقى مسؤ ولین غذا و مریض هاى هر قسمت با قسمت دیگر، فرصتى بود تا برادران آزاده بتوانند چشمان شان را به رؤیت دوستان خود روشن کنند و یا پیام ها و صحبت هاى خود را ردّ و بدل کنند.
و بدین سبب بود که فریاد العطش برادران خود را از سرزمین تشنه آن دو قسمت – که اکثراً از برادران عزیز ارتشى بودند و از نعمتِ داشتن روحانى محروم بودند – به گوشمان مى رسید، لذا برادرانى که در امور فرهنگى فعالیّت داشتند، در فکر این بودند که به این سرزمین باریک ، راهى پیدا کنند و از این طریق ، درخواست آنان را لبیک بگویند.
اتفاقاً دشمن ، خود ناخواسته این فرصت را فراهم کرد، چنانچه از قدیم گفته اند: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد) و این حقیقتى است که در گردنه هاى تنگ و باریک اسارت ، مکرر براى ما روشن گشت و از آن جمله هنگامى بود که عراقی ها، برادران فعّال قسمت یک را – که بیشترشان از بچّه هاى سپاه و بسیج بودند – به جرم مخالفت با قوانین مغرضانه بعثیه ا و نیز اجراى برنامه هاى مذهبى ، به قسمت هاى دو یا سه تبعید کردند.
تبعیدیان که اغلب یا از برادران طلبه و دانشجویان معارف اسلامى بودند و یا از کسانى که با احکام شرعى و مباحث اعتقادى ، مأنوس بودند، فرصت را مغتنم شمرده و در آنجا به ترویج و تعلیم احکام و معارف قرآنى پرداختند.
عزیزان آن دو قسمت هم با اشتیاق کامل از آنان استقبال مى کردند و وجود تشنه خود را از جرعه هاى زلال حقایق دینى به فراخور، سیراب مى کردند.
راه دیگرى که به دست خود عراقی ها فراهم شد، قراردادن یکى از آسایشگاه هاى قسمت دوّم و سوّم به طور نوبتى براى بیماران خاص بود. برادران آزاده از این فرصت نیز استفاده کرده و با تبانى و همکارى آقاى دکتر – که از بچّه هاى خودمان بود و به دستور عراقی ها کار طبابت اسرا را به عهده داشت – چند نفر به منظور تبلیغ ، این موضوع بودن را بهانه کرده و به آنجا مى رفتند تا وظیفه خود را در قبال هموطنان و برادران خود انجام دهند.
دوستان دیگر در داخل ، تدارکات آنان را به نحو احسن فراهم مى کردند به این صورت که : از کاغذهاى پودر رختشویى و کارتون هاى صابون و… دفترچه درست مى کردند و پس از آنکه احکام ، معانى آیات قرآن ، عقاید و… را در آن مى نوشتند، به همراه جانمازهایى که با دست خود گلدوزى کرده و همچنین مُهرهایى که به همّت خویش درست کرده بودند، به عنوان هدیه براى آنان مى فرستادند.
راوی: آزاده روحانی اصغر زاغیان
سجاد
