استکبارستیزی در ساحت اندیشه حضرت امام خمینی(س)

کد خبر: ۲۰۲۸۸۲
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۷ - 18February 2013



امام نسخه استکبارستیزی اسلام را که موجب پیروزی انقلاب اسلامی گردید، منحصر به قلمرو جغرافیایی ایران نمی دانست بلکه آن را به عنوان نسخه ای شفابخش برای همه مستضعفان و قابل تحقق در تمامی نقاط جهان تلقی می کرد.

در میان آرمان ها و اهداف بلند انقلاب اسلامی، استکبارستیزی از جایگاهی محوری برخوردار است به طوری که می توان این آرمان را صفت ذات انقلاب و جزو مفاهیم مُقوّم ماهیت آن قلمداد کرد. یعنی در صورت کنارگذاشتن استکبارستیزی، انقلاب اسلامی بدون تردید دستخوش دگردیسی هویتی خواهد شد. بررسی نقش و جایگاه آرمان استکبارستیزی در بستر گفتمان انقلاب اسلامی دستورکار اصلی فصل حاضر می باشد.

1. ریشه ابی استکبارستیزی در اندیشه معمار انقلاب اسلامی:

استکبارستیزی را باید یکی از محوری ترین مفاهیم موجود در اندیشه و گفتمان امام خمینی(س) دانست که ردپای آن در قول و فعل ایشان در طول دوران حیاتش آشکارا قابل مشاهده است. اکنون این سؤال به ذهن متبادر می گردد که فلسفه استکبارستیز بودن امام چیست و این مفهوم چگونه و از کجا به فضای اندیشه وی راه افته است؟ بدون تردید تراوشات فکری ک نظریه پرداز، فیلسوف یا متفکر بسیار نشأت گرفته از جهان‌بینی و نظام ارزشیِ مورد پذیرش وی می‌باشد.

با این حساب، قدم نهادن به آن قلمرو معرفتی و ارزشی که یک فرد با اثرپذیری از شرایط اقلیمی‌اش پرورش افته، پیش نیاز فهم تولیدات فکری وی خواهد بود. آراء سیاسی معمار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی(س) هم تماماً منبعث از اندیشه و جهان بینی اسلامی است لذا برای فهم درست آراء این رهبر ژرف اندیش ابتدا باید در قلمرو گفتمانی او (گفتمان اسلام) وقوف داشته باشیم و بر روی همان سکوی معرفتی بایستیم که وی از فراز آن جهان پیرامون خود را می نگریست.

در جهان بینی توحیدیِ حضرت امام نظام آفرینش یک نظام تک محور است که خداوند متعال در مرکز آن قرار دارد و تمامی کائنات در سایه مشیت و حکمت بالغه او پدیدار گردیده و از وجود او هستی گرفته است. مبتنی بر این جهان بینی رابطه موجودات با مبدأ آفرینش رابطه وابستگی و نیاز دائمی و بلاانقطاع می باشد. یعنی موجودات مستقل از خداوند نیستند بلکه برای بقای خود پیوسته محتاج جریان فیض الهی اند. (روح الله حسینیان، مبانی اندیشه سیاسی امام خمینی (جهان بینی و ایدئولوژی)، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول 1388، صص 33 ـ 24)

در نتیجه از منظر امام ـ که همان منظر اسلام است ـ چرخ جهان هستی بر محور قانون ازلی و ابدیِ «لا مُؤثِّرَ فی الوُجودِ الاّ الله (هیچ منشأ اثری در عرصه وجود جز خداوند نیست.)» می گردد.

به موجب این قانون، پروردگار متعال توانای مطلق و فرمانروای کل جهان خلقت بوده و تنها اراده قاهر او در امور عالم منشأ تأثیر می باشد. لذا اراده موجوداتِ صاحب اراده نیز همگی اعتباری و در طول اراده الهی است و هیچ کدام بی اذن او قادر به انجام کاری نیستند. امام خمینی(س) در کتاب گرانقدر چهل حدیث در تفسیر قانون مذکور می نویسد: «قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبیت پیدا مى‏شود و فاعل على الاطلاق و مسبب الاسباب. آن ذات مقدس است. تمام مخلوقات اگر پشت به پشت هم دهند که یک پشه خلق کنند نتوانند، و اگر پشه‏اى از آنها چیزى برباید، نتوانند پس بگیرند. قدرت پیش حق تعالى است. اوست مؤثر در تمام موجودات. با هر زحمت و ریاضتى شده در قلب خود با قلم عقل نگارش ده که لا مؤثّر فی الوجود إلاّ اللّه «نیست کار کنى در دار تحقق جز خدا.» (امام خمینی، چهل حدیث، ص 53)

بر این اساس مخلوقات در برابر قدرت خداوند عاجزند و همگی باید تابع و فرمانبردار او باشند لذا اگر مخلوقی از سرِ خودبزرگ بینی از اطاعت خداوند امتناع ورزد و در مقابل او و بندگانش گردن فرازی نماید، به عنوان عصیانگر و مستکبر شناخته می شود. نخستین مستکبر تاریخ خلقت شیطان است که با سرپیچی از فرمان الهی در مورد سجده کردن بر آدم از درگاه الهی رانده می شود و اولین جبهه استکباری را در مقابل خداوند تشکیل می دهد.

همچنین پس از هبوط آدم بر زمین و آغاز حیات بشری نیز همواره گروهی از انسان ها با پیروی از شیطان گام به حلقه مستکبران می گذارند و با اولیاء الهی و پیروان آنان به ستیز برمی خیزند. بدین ترتیب در طول تاریخ شاهد رویارویی جبهه باطل یا حزب الشیطان (مستکبرین) و جبهه حق یا حزب الله (مستضعفین) هستیم که پیوسته تداوم خواهد افت تا این که سرانجام در پایان تاریخ بر اساس قانون خدشه ناپذیرِ «وراثت ارض» انقلاب جهانی مستضعفین به رهبری مهدی موعود به وقوع بپیوندد و با شکست نهایی مستکبران، حکومت صالحان در سراسر جهان سایه گستر گردد. لذا حضرت امام به عنوان یکی از رهبران جبهه حق استکبارستیزی را رُکن اساسی نهضت خود قرار می دهد که تماماً بر شالوده گفتمان اسلامی پایه ریزی شده است.

2. استکبارستیزی در اندیشه سیاسی امام خمینی(س)

معمار کبیر انقلاب به تأسی از آموزه های اسلامی، محیط بین‌الملل را به صورت دوقطبی و برمبنای مواجهه ایدئولوژیک دو جناح مستکبرین و مستضعفین می‌نگریست و سیاست اصلی انقلاب را حول محور تقابل و منازعه آشتی ناپذیر با کانون های استکبار جهانی در شرق و غرب و گسست کامل از آنان تعریف می‌نمود: «من بارها گفته‌ام و در این روز بزرگ می‌گویم ]تا[ قطع تمام وابستگی‌ها به تمام ابرقدرت های شرق و غرب، مبارزات آشتی ناپذیرانه ملت ما علیه مستکبرین ادامه دارد. (صحیفه امام، ج12، ص147- 22/11/1358)

امام رسماً جدایی و عدم تعهد همه-جانبه نهضت را به ابرقدرت های مستکبر اعلام نمود و مسیر سومی را ترسیم کرد که «صراط مستقیم لا شرقیه و لاغربیه» نام دارد: «چنانچه این انقلاب اسلامى یک انقلاب عادى نیست و متکى به هیچ یک از دو قطب شرق و غرب نمى‏باشد، از این جهت، ویژگی هاى خاص خود را داشته و دارد. و با پیمودن صراط مستقیمِ «لا شرقیه و لا غربیه» در مقابل هر دو قطب ایستاده است و از هیچیک از قدرتهاى افسانه‏اى نهراسیده است که همین موجب پیروزیهاى معجزه معجزه‏آسایش گردید؛ گر چه موجب توطئه‏ها و آتش‏افروزیهاى فراوان علیه خودش هم شد لکن در هیچ مرحله‏اى عقبگرد نکرد.» (همان، ج‏18، ص: 462-5 7/3/1363)

امام خمینی(س) ماندن در زیر سلطه مستکبرین را مایه خفت و سرشکستگی مسلمانان می دانست: «آیا براى مسلمانان جهان ننگ نیست که با این همه سرمایه‏هاى انسانى و مادى و معنوى، با داشتن چنین مکتب مترقى و پشتوانه الهى تن به سلطه قدرتمندان مستکبر و دزدان دریایى و زمینى قرن بدهند؟» (همان، ج‏15، ص: 172- 15/6/1360)

حضرت امام به حاکم بودن قوانین و سنن الهی ـ خصوصاً قانون وراثت ارض و غلبة محتوم بلوک حق بر باطل ـ در محیط بین‌الملل یقین راسخ داشت و از این قوانین به عنوان تضمین شکست قطعی و محتوم جبهه مستکبرین کمک می گرفت: «هان اى مسلمانان جهان، و مستضعفان تحت سلطه ستمگران، بپاخیزید و دست اتحاد به هم دهید و از اسلام و مقدرات خود دفاع کنید و از هیاهوى قدرتمندان نهراسید که این قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است.» (همان، ج15، ص171- 15/6/1360)

«سایر اقشار ملتها به این رمز اسلامى، به این رمز ایمانى، اقتدا کنند. در تمام اقشار عالم، مسلمین بپاخیزند؛ بلکه مستضعفین بپاخیزند. وعده الهى که مستضعفین را شامل است، و مى‏فرماید که ما منت بر مستضعفین مى‏گذاریم که آنها امام بشوند در دنیا، و وارث باشند. امامت حق مستضعفین است، وراثت از مستضعفین است؛ مستکبرین غاصبند، مستکبرین باید از میدان خارج بشوند.» (همان، ج7، ص292- 24/2/1358)

«خداوند تعالى وعده فرموده است که مستضعفین ارض را با منت خودش و توفیق خودش بر مستکبرین غلبه دهد و آنها را امام قرار دهد پیشوا قرار دهد. وعده خداوند تعالى نزدیک است. من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند؛ چنانچه تا کنون غلبه کردند.» (12همان، ج5، ص457- /1/1358)

امام خمینی(س) با اطمینان کامل به صدق وعده وراثت ارض در قرآن کریم، همه مستضعفان جهان را به خودآگاهی، تشکل و ایجاد یک سنگر مقاومت و یک بلوک ضدهژمون رویاروی جبهه استکبار فرامی خواند: «من امیدوارم که این امر مقدمه باشد از براى یک «حزب مستضعفین» در تمام دنیا. و من امیدوارم که یک حزب به اسم «حزب مستضعفین» در تمام دنیا به وجود بیاید، و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند، و مشکلاتى که سر راه مستضعفین است از میان بردارند، و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالَم ظلم کنند، و نداى اسلام را و وعده اسلام را- که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و «وراثت ارض» براى مستضعفین است- متحقق کنند. تا کنون مستضعفین متفرق بودند، و با تفرقه، کارى انجام نمى‏گیرد. اکنون که نمونه‏اى از پیوند مستضعفین در بلاد مسلمین تحقق پیدا کرد، این نمونه باید به یک سطح وسیعترى، در تمام قشرهاى انسانهاى تاریخ، تحقق پیدا کند به اسم «حزب مستضعفین»، که همان «حزب اللَّه» است و موافق اراده خداى تبارک و تعالى است که مستضعفین، وارث ارض‏ باید بشوند.» (همان، ج9، ص280- 27/5/1358)

«خداى تبارک و تعالى اراده فرموده است که زمین را به این مستضعفین بدهد، و این مستکبرین را از صحنه تاریخ خارج بکند. و ما ابتداست که قیام کردیم براى این معنا. و تمام ملتهاى مظلوم را پشتیبانى مى‏کنیم. و تمام ملتهاى مظلوم باید ظالمها را از صفحه روزگار بیرون کنند. و از تاریخ بیرون برانند.» (همان ج11، ص133- 5/9/1358)

امام خمینی(س) هر گونه امکان سازش با مستکبرین را منتفی می دانست و از میان رفتن جبهه استکبار را تنها راه رسیدن مستضعفان جهان به حقوق خود می پنداشت. به همین خاطر اکیداً راهکار پرخاشگری و اتخاذ مواضع تهاجمی علیه قدرت های مستکبر را به مستضعفین محروم توصیه می کرد: «عموم مستضعفین باید به هم بپیوندند و ریشه فساد را از کشورهاى خود قطع کنند. سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطه طلبان بى‏فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خداى تعالى به آنها عنایت فرموده است نمى‏رسند. (همان، ج12، ص144- 20/11/1358)

«اى مسلمانان جهان واى مستضعفان عالم! دست به دست هم دهید و به خداى بزرگ رو آورید و به اسلام پناهنده شوید، و علیه مستکبران و متجاوزان به حقوق ملتها پرخاش کنید.» ( همان، ج10، ص339- 30/8/1358)

«عید ملت مستضعف روزی است که مستکبرین دفن شوند.» (همان، ج10، ص206- 11/7/1358)

در حقیقت امام با ارائه یک ایدئولوژی سیاسی بدیع که ابداً وامدار هیچ کدام از ایدئولوژی‌های مسلط شرق و غرب نبود، توانست رهبری فکری و اخلاقی ملت ها و جنبش‌های آزادی بخش را در جوامع جهان سوم برعهده گیرد و چالشی عظیم و بی‌سابقه را فراروی ابرقدرت های نظام بین‌الملل ایجاد کند. امام در رویکرد کلان و بلندمدت خود، جهان را آرمان گرایانه می‌نگریست و هدف بسط نفوذ اسلام در سراسر عالم و نابودی بلوک مستکبرین را پی می گرفت: «البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجى و بین الملل اسلامى‏مان بارها اعلام نموده‏ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران امریکا نام این سیاست را توسعه طلبى و تفکر تشکیل امپراتورى بزرگ مى‏گذارند، از آن باکى نداریم و استقبال مى‏کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه‏هاى فاسد صهیونیزم، سرمایه دارى و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‏ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایى را که بر این سه پایه استوار گردیده‏اند نابود کنیم؛ و نظام اسلام رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود.» (همان، ج21، ص81)

و سرانجام این که امام نسخه استکبارستیزی اسلام را که موجب پیروزی انقلاب اسلامی گردید، هرگز محدود و منحصر به قلمرو جغرافیایی ایران نمی دانست بلکه آن را به عنوان نسخه ای شفابخش برای همه مستضعفان و قابل تحقق در تمامی نقاط جهان تلقی می کرد و لذا خواستار صدور الگوی انقلاب ایران به سایر نواحی و الگوگیری دیگر ملل دربندِ مستکبران از مبارزات پیروزمندانه ایرانیان بود: «ما مى‏خواهیم که همه ممالک اسلامى این ویژگیها را داشته باشد و این معنایى که در ایران تحقق پیدا کرده است در همه ممالک اسلامى باشد و این انقلاب صادر بشود به همه ممالک اسلامى و همه مستضعفان جهان در مقابل مستکبران بایستند و مسائل خودشان را اخذ کنند و حق خودشان را بگیرند و باید بدانند که حق، گرفتنى است، و الّا اعطا نخواهند کرد.» (همان، ج13، ص93- 20/5/1359)

«امیدوارم که این انقلاب ما به همه دنیا و براى همه مستضعفین، براى نجات همه مستضعفین به همه دنیا صادر بشود و همه همان راهى که‏ براى شما هست و غلبه کردید بر دشمن اسلام و دشمن ملت، مستضعفین هم غلبه کنند بر مستکبرین. (همان، ج13، ص119 و 120- 26/5/1359)

«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى‏کنیم؛ چرا که انقلاب ما اسلامى است. و تا بانگ لا اله الا اللَّه و محمد رسول اللَّه بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست. و تا مبارزه در هر جاى جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم.» (همان، ج12، ص148- 22/11/1358)

3. استکبارستیزی در وصایای روح الله:

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که با رهبریِ بزرگ ترین انقلاب ضد استکباری تاریخ معاصر جهان تحول شگرفی در محیط بین الملل ایجاد کرد و علاوه بر شکست ابرقدرت ها موجب بیداری ملت های آزادی خواهِ تحت سلطه مستکبران گردید، در خرداد 1368 به دیار باقی شتافت و خیل مشتاقان خود را تنها گذاشت. لکن امام خمینی(س) در وصیت نامه سیاسی ـ الهی اش که میراث گرانقدر وی محسوب می شود، افق حرکت ملت ایران و همه مستضعفان جهان را به روشنی ترسیم نموده است.

امام با تأکید دوباره بر راهبرد استکبارستیزی و تحریک توده های انسانی به خیزش علیه ابرقدرت ها نشان می دهد که این راهبرد ویژگی مقطعی ندارد بلکه تا رسیدن به مقصود نهایی می بایست پیوسته سرلوحه کار جبهه مستضعفین باشد. ایشان خطاب به تمامی پویندگان راه آزادی می نویسد: «وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نباید بنشینید و منتظر آن باشید که حکام و دست‏اندرکاران کشورتان یا قدرتهاى‏ خارجى بیایند و براى شما استقلال و آزادى را تحفه بیاورند... و شما اى مستضعفان جهان واى کشورهاى اسلامى و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوى تبلیغاتى ابرقدرتها و عمّال سرسپرده آنان نترسید؛ و حکام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم مى‏کنند از کشور خود برانید؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پر افتخار اسلام مجتمع، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید؛ و به سوى یک دولت اسلامى با جمهوریهاى آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همه مستکبران جهان را به جاى خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالى وعده فرموده است.» (همان ، ج‏21، ص: 447 و 448)

جالب این جاست که امام خمینی(س) با نگاه ژرف و تیزبین خود به خوبی تشخیص داده بود که عصر بیداری و آگاهی ملت ها فرارسیده است لذا در وصیت نامه خود امیدوارانه شکل گیری قریب الوقوع جنبش های رهایی بخش برای خروج از زیر وغ استکباری سلطه گران را نوید می دهد: «اکنون ملتهاى محروم جهان بیدار شده‏اند و طولى نخواهد کشید که این بیداریها به قیام و نهضت و انقلاب انجامیده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستکبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانانِ پایبند به ارزشهاى اسلامى مى‏بینید که جدایى و انقطاع از شرق و غرب برکات خود را دارد نشان مى‏دهد.» (همان، ج21، ص441)

در نتیجه می بینیم که آرمان استکبارستیزی محصول تفکرات شخصی امام خمینی(س) نبوده و ریشه در عمق تعالیم اسلامی دارد و نه تنها ایشان بلکه تمامی کسانی که خود را پیرو راه اولیاء الهی و داخل در جبهه حق پرستان می دانند، موظف به ستیز با مستکبران هستند.

* روح الامین سعیدی پژوهشگر و دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه تهران
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین