الکی الکی آرایشگر شدم

کد خبر: ۲۰۲۹۶۶
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۶ - 20February 2013
معمولا رزمندگان برای انجام عملیاتها مدتی قبل از انجام عملیات به پشت جبهه اعزام می شدند تا برای آن عملیات آموزش های لازم را ببینند که رزمندگان لشکر۷ولی عصر عج یا پشت پادگان کرخه در چادرهای گروهی یا داخل پادگان کرخه در آسایشگاه یا پلاژ اندیمشک و یا مناطق عملیاتی مستقر می شدند که در این مدت چند ماهه بچه ها با دوستی و صمیمیت که لازمه زندگی گروهی است با هم روزها و شبها را سپری میکردند و به قولی خودکفا بودند.

ازشستن ظروف تا شستن لباسهای خود و غیره و بعضی وقتها نبود امکانات ما را در راه خودکفایی وارد می کرد. یکی ازهمین روزها در سال ۶۳ گردان ما (حمزه ) درپلاژ اندیمشک استقرار پیدا کرده بود، چادر ما شامل ۷نفر میشد که جزو بچه های اطلاعات عملیات گردان بودیم و همجوار با چادر فرماندهی گردان فرمانده مش حمید، یکی از بچه های اطلاعات گردان بنام اگر اشتباه نکرده باشم آقای بیگدلی از بچه های باغملک بود که در عملیات بعد بشهادت رسید، آمد پیش من در حالیکه یک قیچی و شانه در دست داشت گفت: سید بلدی موهای مرا کوتاه کنی؟ با تعجب به او گفتم چه می گویی؟

دوباره گفت بلدی موهای مرا کوتاه کنی؟ گفتم من نمی دانم چطور قیچی را بگیرم چه برسد به گرفتن قیچی و شانه آنوقت آنهم موهای شما که بلند و فرفری است، چون موهاش خیلی بلند و فر بودند خلاصه از او اصرار و از من امتناع تا با واسطه چند تا از بچه ها قیچی و شانه را بدست من دادند من هم که اولین تجربه ام بود شروع به کوتاه کردن موهایش کردم و مدام بهش می گفتم اگر موهایت خراب شد به من ربطی ندارد و می خندیدم.

اتفاقا" چند تا از بچه ها هم دورمان جمع شده بودند و فکرمی کردند واقعا من استاد این کار هستم و به اصطلاح در نوبت بودند تا من موهایشان را کوتاه کنم در هر صورت آن روز با هر مشکلی بود موهای برادر بیگدلی را کوتاه کردم و خیلی هم خوب درآمد. اینقدر که خودم متعجب شدم اینطوری شد که تا مدتی بعضی از دوستان می آمدن پیشم و میگفتن باید موههایمان را کوتاه کنید. منهم که می دیدم اینطوری بچه ها اصرار می کردند برای کوتاه کردن موهاشون کلاس می گذاشتم و بهشون میگفتم وقت ندارم.

خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنودباشی و مارستگار

سید عزیزالله پژوهیده
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین