جاده های خلوت جنگ
کتاب«جاده های خلوت جنگ»نوشته محسن مطلق، پانصدوپنجاه وسومین محصول دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است که در بخش خاطرات جنگ ایران و عراق، کتاب یکصد و هفتاد و ششم محسوب می شود. نویسنده این کتاب، محسن مطلق متولد 1348 تهران است. در نوجوانی، یعنی در سال 1362، برای اولین بار به جبهه های جنگ رفت و تحت تاثیر آن فضا تا پایان جنگ درجبهه ماند. او کار نوشتن درباره جنگ را با کتاب «زنده باد کمیل» آغاز کرد و چند کتاب دیگر مثل «بردایمان»، «مخمل یادها»، «نگاه شیشه ای»، «مهاجر مهربان»، «یک روز یک مرد» و مجموعه داستان «آنجا که من بودم» از جمله کارهای اوست. بعد از جنگ، در دانشگاه علم و صنعت تهران، طراحی صنعتی خواند و دستی در موسیقی دارد و سال هاست نی می نوازد. با این حال تا این زمان خیلی ها محسن مطلق را با کتاب «زنده باد کمیل» می شناسند. همین کتاب بود که پای او را به میدان خاطره نویسی جنگ باز کرد و از او چهره ای ساخت که در ادبیات جنگ می توان به لحن، روایت و صداقت او اعتماد کرد. محسن، بچه یکی از محله های جنوبی و قدیمی تهران است که در سن و سال پایین با جبهه های جنگ آشنا و در سال های بعد از راویان مستمر آن رویداد بزرگ شد.
کتاب جاده های خلوت جنگ تازه ترین اثر اوست که از روزهای کودکی اش تا لحظه ای که جنگ عراق با ایران پایان می گیرد را شامل می شود. از منظر نویسنده کتاب، سال ها از اتمام جنگ گذشته است. آن روزهای پرمخاطره رفته رفته به موزه ها، آرشیوهای اسناد و کتابخانه ها سپرده می شود. کهنه سربازان و نیروهای داوطلب، پا به سن گذاشته، پیر می شوند و می میرند. از آن دلاوری ها و گردان های نام آشنا، تنها یادی در دل ها می ماند و سطوری در کتاب ها. او می گوید: «اگر پژوهشگر و محقق جنگ نباشیم، بعید است که گذرمان به این گوشه دنج و خلوت بیفتد، اما اگر افتاد، بدانید که در حال مرور تاریخ هستید. قسمتی ازتاریخ که می توان نگاهش داشت و از آن پند گرفت.» نویسنده کتاب جاده های خلوت جنگ، یادآوری می کند: بچه های جنگ همسایه های دیروز و امروز نبودند. آنها همسایگان قرن ها قرن خواهند بود. فصل اول کتاب خاطرات دوران کودکی نویسنده است. در این فصل بیشتر به حال و هوای روزهای مدرسه پرداخته شده است. راوی خاطرات، دانش آموز کم سن و سالی است که با توجه به حس و حال حاکم بر فضاهای دانش آموزی آن زمان، تصمیم می گیرد باعضویت در بسیج مسجد محل به کاروان های اعزامی به جبهه های جنگ بپیوندد. «هنوز دانش آموزی کوچک به حساب می آمدم که برای عضویت دربسیج به مسجد انصار مراجعه کردم. آن روزها، برای افرادی به سن و سال من، عضویت در بسیج، برگ برنده ای بود تا زودتر به جبهه اعزام شویم.»
تلاش های راوی برای موفقیت در این راه، تم اصلی این فصل از کتاب است. بازگویی خاطرات تحصیل در دبستان «معمار قصری» (مدرسه ای دریکی ازمحله های جنوبی شهر تهران – حوالی خیابان خاوران)، یادآوری روزهای انقلاب در کوچه پس کوچه های محله خاوران، اشاره به نخستین نشانه های قابل لمس از پیامدهای وقوع جنگ (تشییع جنازه اولین شهید محله) و ... از بخش های اصلی این فصل است. اولین تجربه حضور راوی در جبهه، که در قالب کاروان اردوی دانش آموزی صورت می گیرد تا اعزام رسمی او به عنوان یک نیروی بسیجی داوطلب که در ادامه تداوم می یابد، هم از رویدادهای مهم فصل دوم است. در فصل های بعدی کتاب بیشتر به حضور راوی خاطرات در جبهه های غرب و جنوب کشور پرداخته شده و درباره هریک از مقاطع توضیحات لازم ارائه شده است. نویسنده تلاش کرده به اصل رویدادها وفادار بماند. خواننده در طول کتاب با انبوهی از اسامی واقعی افراد حاضر درجبهه ها مواجه است که تمامی آنها واقعیت بیرونی دارند. بنابراین کار نویسنده به مرتب سخت تر می شود. چرا که هریک از آن افراد در شکل گیری تک تک وقایع سهیم بوده اند. در این صورت منطقه روایی حکم می کند به اصالت مستندگونه بودن متن توجه بیش از پیش شود. البته این احتمال هم وجود دارد که راویان دیگری همین رویدادها را به گونه دیگری تعریف کنند که روایت هریک از آنها هم طبعا می تواند قابل توجه و قبول باشد. با این حال محسن مطلق در قالب یکی از راویان بی شماری که می توانند وجود داشته باشند، روایت خاص خود را از مجموع وقایعی که در آنها شرکت داشته، بیان کرده است. «مسوول دسته ما، رنجه بود. اسماعیل رنجه، بچه آبادان بود و به قول خودش بزرگ شده جنگ. او که هنوز ریش و سبیلش به طور کامل درنیامده بود در چند عملیات شرکت کرده و مدت زیادی هم در کمیل بود. او و معاونش، افراز، در عملیات والفجر 8 شیمیایی شده بودند و هنوز آثار آن در سرفه ها و دانه هایی که بر روی صورتشان زده بود، دیده می شد.» (ص 210)
اسامی کامل بسیاری از افراد حاضر در جبهه ها با ذکر مسوولیت ها و ویژگی های اخلاقی، رفتاری، فیزیکی (ظاهری) و ... در کتاب آمده است که این موضوع بی گمان مسوولیت اخلاقی نویسنده در مقابل دوستان و همرزمانش را چند برابر می کند.
محدوده زمانی وقایع کتاب حدود یک دهه را دربرمی گیرد. یعنی از روزهای منتهی به پیروزی انقلاب (57) تا پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ تحمیلی (67). با این حال نویسنده تقریبا تمام جزییات وقایع مهم مربوط به صحنه های جنگ و حضور خود در جبهه های مختلف غرب و جنوب کشور را آورده است. «... بچه ها آماده شدند و صدای کشیدن گلنگدن ها در تاریکی شب پیچید. ستون از جا برخاست و بی مقدمه به راه افتاد. وقتی از خاکریز گذشتیم، دشت وسیعی در پیش روی ما بود که فقط قسمتی از آن را منورها روشن کرده بودند. فاصله ما با عراقی ها به اندازه همان دشت بود و ما فقط قسمتهای روشن آن رامی دیدم...» (495).
یکی ازویژگی های مهم کتاب جاده های خلوت جنگ، نثر پاکیزه و بی آلایش آن است که مخاطب در حین مطالعه آن، کمتر دچار لغزش های زبانی در روایت ماجراها می شود. همچنین ارائه توضیحات لازم درباره هریک ازاسامی شخصیت ها، مکان ها، عملیات ها، ادوات جنگی و ... که نیاز به زیرنویس در انتهای صفحات نداشته باشد، از دیگر ویژگی های کتاب است که باعث تمرکز حسی خواننده می شود، چون اغلب نویسندگان کتاب های خاطره برای توضیح بیشتر درباره وقایع مستند، از زیرنویس های پی در پی در بیشتر صفحات استفاده می کنند که این موضوع معمولا باعث قطع حسی پیاپی در حین مطالعه مخاطب می شود. مطلق، این نوع کارکردها رادر دل متن اصلی جای داده است. در کل 655 صفحه متن، فقط 4 بار از زیرنویس استفاده شده و در بقیه موارد سعی شده اطلاعات موردنیاز خواننده درهمان سطرهای اصلی متن آورده شود. «علی حسینی، همان بچه محل قدیمی که پدرش مغازه چدن فروشی داشت، در آن روزها سرباز لشگر 27 بودو کوزران خدمت می کرد.او در سحرگاهی که پای منافقان به کوزران رسیده بود، در یک چادر خوابیده بوده که با گلوله ای که از سلاح منافقان بیرون می جهد، به شهادت می رسد.» (654)
مجموع خاطرات کتاب در 7 فصل تدوین و گردآوری شده است. خواننده با مطالعه فصل های مختلف آن با زوایای گوناگون یک رویداد بزرگ در تاریخ معاصر ایران و جهان آشنا می شود، رویدادی که 8 سال طول کشید و طی آن تقریبا تمام بخش های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... کشور درگیر این موضوع شد. محسن مطلق، روایت خود از جنگ 8 ساله را ارائه کرده، اما خاطرات او، شباهت بسیاری به یادها و خاطره های تک تک افرادی دارد که همراه و دوشادوش او در جبهه های مختلف غرب و جنوب حضور داشته اند. شاید از این رهگذر است که مخاطبان بسیاری با خواندن بخش های مختلف جاده های خلوت جنگ به یاد خاطرات خود از جنگ 8 ساله عراق علیه ایران اسلامی می افتند. سطرهای پایانی کتاب احساس امروزی نویسنده آن رابه روشنی بیان می کند. «جاده های جنگ خلوت است. دیگر کسی از آن عبور نمی کند. بر درختان کوزران و سنگ سنگ کرخه گرد فراموشی شسته و هیچ کس دوستان شهیدم را به یاد نمی آورد. از آن هم رفیق و آشنا جایی خالی و یادی مبهم مانده و من، که با آن روزها بسیار فاصله گرفته ام. جاده های جنگ خلوت خلوت است. (655)
بخش پایانی کتاب، ضمیمه عکس هایی ازدوران کودکی، نوجوانی و جوانی راوی خاطرات (محسن مطلق) است که در برخی از آنها، دوستان هم شاگردی (در دوران مدرسه) و همرزم هایش (در زمان حضور در جبهه ها) دیده می شوند.
علی الله سلیمی
