شهید و شهادت در کلام حضرت روح الله
ما شهادت را یک فوز عظیم مىدانیم و ملت ما هم شهادت را بهجان و دل قبول مىکند و از جنگ نخواهیم هراسید و مرد جنگ هستیم، لکن مایل نیستیم به اینکه جنگ واقع بشود.
(صحیفۀ امام، ج13، ص261، 17/7/59)
* * *
گمان ندارم کسى بتواند ادعا کند که ملتى جز ملت عظیم الشأن ایران از کوچک و بزرگ و زن و مردِ سراسر کشور اینگونه پشتیبان قواى مسلح خود باشند و ایثارگر و داوطلب به جبهههاى جنگ براى فداکارى و شهادت سبقت گیرند. و گمان ندارم هیچ معیارى جز عقیده به مکتب و ایثار در راه خدا و هدف معنوى قادر به حل این معما باشد.
(صحیفۀ امام، ج16، ص203، 29/1/61)
* * *
باید یک تسلیت به سرتاسر ایران و تبریک عرض کنم. و خصوصاً به خوزستان و بالاخص به دزفول تبریک عرض کنم براى اینکه، آنطور روح مقاومت دارند، و آنطور مردانه قیام کردند و مشغول به مقابله با دشمن هستند، و تسلیت به کسانى که جوانهایشان را از دست دادند. و ما همه هستیم. همه شریک هستیم، جوانها مال همان تنها پدر و مادرها نبود. جوانها مال اسلام بود. پیغمبر اسلام تسلیت به شما مىگوید. مصیبت بر اسلام وارد شده. از آنها تشکر کنم به اینکه براى اسلام خوب قیام کردید و اجر شما با اسلام است. با خداى اسلام است.
و تشکر کنم از همۀ قواى مسلحهاى که در این جنگ بین اسلام و کفر، قیام به وظیفه کردند و خوب هم قیام کردند. شهید دادند و خرابى براى مملکتمان وارد شد. اینها هم شهید دادند و کوشش کردند و مردانه قیام کردند. از آنها هم همه و از همۀ ردههاى بالایى که ـبالا و پایین ما نداریم انشاءاللّه ـ برادرهایى که در این مسائل وکیل بودند رفتند آنجا، نخست وزیر است ـ نمىدانم ـ رئیس جمهور است، امام جمعه است همۀ اینها که مشغولند به این خدمت و صادقانه هم مشغولند، از آنها تشکر کنم، و ملت ما باید قدردانى بکنند از آنها. اینها برادرهاى شما و ما هستند که در جبههها رفتند و شهید مىدهند و جدیت مىکنند، و انشاءاللّه پیروز مىشوند. کسانى که بر ضد اسلام هستند، به جاى خودشان مىنشانند.
(صحیفۀ امام، ج13، ص299، 6/8/59)
* * *
من به شما اهالى خوزستان و سایر مرزنشینانى که مورد تهاجم واقع شدید تبریک عرض مىکنم و تذکر مىدهم به شما دو جمله از کتاب خدا را: لِکَیْلاَ تأسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَلاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتیٰکُمْ. این تعلیم خداى تبارک و تعالى است به انسانها از اول تا آخر که در پیشامدها چنانچه پیشامدى بود که براى شما ضررى داشت، به حسب ظاهر و چشمهاى ظاهربین، شما محزون نباشید، که اینها ضرر نیست. نه تأسف بخورید و نه محزون باشید. براى آن چیزى که از دستتان رفته است؛ براى اینکه بظاهر از دست رفته است و در واقع آنها باقى هستند و براى شما شرافت تحصیل کردهاند و نه فرحناک باشید براى چیزهایى که به دست مىآید از دنیا؛ براى آنکه آنچه از دنیاست فانى است و آنچه براى خدا تقدیم مىشود باقى و ابدى است. و این شهدا زنده هستند و در پیش خداى تبارک و تعالى: عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، آنها الآن در درگاه خداى تبارک و تعالى روزیهاى معنوى و روزیهاى همیشگى را به آن نایل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه که داشتند و آن جان خودشان بود، تسلیم کردند و خداى تبارک و تعالى آنها را پذیرفته است و مىپذیرد و ماها عقب ماندیم. ما باید تأسف بخوریم که نتوانستیم این راه را برویم. آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند و ما عقب ماندیم و نتوانستیم در این قافله سیر کنیم و در این راه راهرو باشیم... .
خداوند تمام شهداى راه اسلام را و تمام کسانى که در راه اسلام معلول شدند، در راه اسلام خانمان خودشان را از دست دادند، در راه اسلام به آوارگى رسیدهاند، خداوند تمام آنها را به سعادتهاى ابدى برساند. این مصیبتها بر همۀ ما وارد است و آن شرافتى که این جوانها تحصیل کردند براى انسانیت است، شرافت انسانى است. ارزش انسانى را اینها به ثبوت رساندند؛ خدایشان رحمت کند و خدایشان بپذیرد. و من به تمام بازماندگان این شهدا، به همۀ آنها، هم تسلیت عرض مىکنم و هم تبریک. مبارک باد بر اهالى خوزستان و بر اهالى جنوب و غرب این خدمتگزارى و این جاننثارى و این پایدارى.
(صحیفۀ امام، ج14، ص257ـ258، 13/1/60)
* * *
امروز ما مفتخر هستیم به تودههاى عظیم متعهد به اسلام عزیز و جوانان غیرتمند و رزمنده که از اول انقلاب شجاعانه قیام کردهاند و نداى حق را اجابت کردند و گروه کثیرى از آنان به لقاءاللّه که آمالشان بود، رسیده، و گروه عزیز دیگر که سلامت خود یا اعضاى گرانقدر خود را در راه اسلام و هدف از دست دادهاند و با چهرههاى بشاش و نورانى با آنان مواجه هستیم. و نیز مفتخریم که مادران دلیرى که عزیز از دست دادهاند و پدران عزیزى که جوانانشان شهید شدهاند آنچنان با ما برخورد مىکنند که گویى عروسى عزیزان و جوانانشان را جشن مىگیرند. و اینجانب هر وقت با این عزیزان معظم برخورد مىکنم یا وصیتنامۀ انسانساز شهیدى را مىبینم احساس حقارت و زبونى مىکنم. اینان سند ایمان و تعهدشان را به اسلام در دست دارند، و قبور شهدا و
اجساد و ابدان معلولان، زبان گویایى است که به عظمت روح جاوید آنان شهادت مىدهد، و شکایتى اگر دارند از آن است که به فیض شهادت نرسیدهاند و یا در حالى که به ثواب شهادت رسیدهاند، مىنالند که چرا نمىتوانند براى دفاع به جبههها برگردند، و فریاد «جنگ جنگ تا پیروزى» را سر مىدهند.
(صحیفۀ امام، ج16، ص27، 21/11/60)
* * *
زبانها و قلمها در توصیف جوانان و نوجوانان، پیران و سالخوردگان عزیزى که خون پاک خود و سلامت خویشتن را فدا کردند تا اسلام، زنده و کشور، پاینده بماند، و از شرّ دشمنان خونخوار آزاد شود، عاجزند. و نیز عاجزند که به پدران و مادران دلیرى که چنین فرزندانى را تربیت کردند و به اسلام تقدیم نمودند دلدارى دهند، و از خواهران و برادرانى که در جوار آنان بودند دلجویى نمایند. اینان مشمول عنایات و رحمتهاى بىپایان خداوند، در جوار اولیاى عظیمالشأن، با سعادت در دنیا و آخرت قرینند، خدایشان رحمت و برکت دهد.
درود بىپایان به روح پاک شهیدان راه حق، و سلام فراوان بر آسیبدیدگان و آوارگان در جبهههاى دفاع از اسلام و ایران اسلامى، و درود و سلام بر بازماندگان شهدا و خانوادههاى آسیبدیدگان، و سلام خداوند و انبیا و اولیاى او بر بقیةاللّه ـارواحنا لمقدمه الفداء.
(صحیفۀ امام، ج16، ص521ـ522، 31/6/61)
* * *
قلم و بیان اینجانب عاجز است از قدردانى و شکرگزارى از مجاهدین فداکار اسلام که با مجاهدت و جانبازى در راه هدف و حفظ آرمانهاى اسلامى و پیروزیهاى عظیم در تمام جبههها موجب افتخار و سرافرازى جمهورى اسلام و اولیاى خدا ـ علیهم الصلوة والسلام ـ شدند. با چه بیان و قلم از جوانانى که به عشق خداوند و
شوق لقاء اللّه در سبقت در دفاع از حق و اسلام عزیز سر از پاى نمىشناسند و تنها سرمایه بزرگ خود را که جان است فداى هدف مقدسى مىکنند که انبیا و اولیاى بزرگ خدا، همچون سید مظلومان و سرور فداکاران، نمودند و نداى هَیْهات مِنَّاالذِّلَّةُ آن بزرگمرد تاریخ را با قول و عمل خود در سراسر کشور بلکه جهان سر مىدهند، مىتوان تجلیل نمود. و با کدام قلم و بیان مىتوان از عزیزانى که سنگرهاى جنگ را به محراب مسجد و معراج الىاللّه تبدیل کردند ثنا کرد. گیرم که قلمفرسایان هنرمند بتوانند میدانهاى شجاعت و دلاورى آنان و قدرت و جسارت فوقالعادۀ آنها را در زیر آتش مسلسلها و توپها و تانکها ترسیم نمایند و نقاشان و هنرپیشگان بتوانند پیروزیهاى هنرمندانۀ آنان را در آن شبهاى تار در مقابل موشکها و بمبافکنهاى دشمن غدّار و عبور از پیچ و خمهاى سیمهاى خاردار و کوههاى سر به فلک کشیده و بیرون کشیدن دشمنان خدا از سنگرهاى بتونى و مجهز به جهازهاى پیشرفته را مجسم نمایند؛ لکن آن بعد الهى عرفانى و آن جلوۀ معنوى ربّانى، که جانها را به سوى خود پرواز مىدهد، و آن قلبهاى ذوب شده در تجلیات الهى را با چه قلم و چه هنر و چه بیانى مىتوان ترسیم کرد. راستى این غربیان و شرقیان و غربزدگان و شرقزدگان و ملىگرایان این فداکاریها را با این بعد معنوى و روح عرفانى و عشق الهى با چه چیزى توجیه و تحلیل مىکنند؟ اینجا عمل و جسارت مطرح نیست؛ انگیزه و روح و جهت لَدى الربّى آن مطرح است. عشق به محبوب حقیقى، که همه چیز را محو مىکند و هر انگیزهاى غیر از عشق به او را مىسوزاند، مطرح است. در کدام جنگ و نهضت و انقلاب و شورش، در طول زمان و سراسر خلقت، سربازانى چنین و فداکارانى مانند ایران را سراغ دارید؛ جز در طبقۀ اولیاى الهى و تربیت شدگان در مکتب آنان، که فرزندان این دیار به نور آنان استضائه کرده و از خود رستهاند. و در کجا، در لابلاى تاریخ، چون مادران و پدران و همسران و خواهران و برادران و سایر بستگان اینان را سراغ دارید که پس از چند قربانى باز براى قربانى دیگر فرزندان خود پیشقدم مىشوند. این مکتب قرآن و اسلام راستین است؛ و اینان فرزندان این قرآن و این مکتب و آن صاحب مکتبمان . سلام و تحیات خدا و رسولانش بر این مادران و پدران و این فرزندان عالیمقام. و درود بر این جانبازان و از هر چیز در راه هدف گذشتگان باد.
(صحیفۀ امام، ج18، ص332ـ333، 22/11/62)
***
ما را چه رسد که با این قلمهاى شکسته و بیانهاى نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانى که در جهاد فى سبیل اللّه جان خود را فدا کرده و یا سلامت خویش را از دست دادهاند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شدهاند مطلبى نوشته یا سخنى بگوییم.
زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایۀ عزیزانى است که براى اِعلاى کلمۀ حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامى جانبازى نمودهاند. الفاظ و عباراتْ توان توصیف آنانى را که از بیت مُظلمطبیعت به سوى حق تعالى و رسول اعظمش هجرت نموده، و به درگاه مقدسش بار یافتهاند، ندارد. از مجاهدینى که سنگرهاى نبرد را تبدیل به مساجد و میدانهاى جهاد را با بانگ تکبیر مهبط ملائکةاللّه نمودهاند، چگونه سخن توان گفت؟ در اَقدام شریف مادران بزرگوارى که در دامنهاى مطهر خود چنین فرزندانى را براى اسلام تربیت کردهاند، چه مىتوان نثار کرد ؟ و براى اسیرانى که در زندانهاى مخوف دشمن شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد مىکشند چگونه توان تعظّم نمود؟ پس با اعتراف به عجز، براى شهیدان آرزوى رحمت خاص الهى و براى جانبازان،این شهیدان زنده، سلامت و براى اسرا و مفقودین عزیز و دلیر، آرزوى بازگشت به میهن و براى مادران و پدران و همسران و فرزندانشان،این نمونههاى صبر و مقاومت،صبر و سعادت داریْن، و براى رزمندگان در جبهههاى حق علیه باطل، پیروزى درخواست مىنماییم.
(صحیفۀ امام، ج19، ص40ـ41، 5/6/63)
* * *
خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهههاى عشق و شهادت و شرف و عزتْ سرمایۀ زوالناپذیر آنگونه هنرى است که باید، به تناسب عظمت و زیبایى انقلاب اسلامى، همیشه مشام جان زیباپسندِ طالبانِ جمال حق را معطر کند.
(صحیفۀ امام، ج21، ص145، 30/6/67)
***
از شهدا که نمىشود چیزى گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهۀ مستانهشان و در شادى وصولشان عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقونَاند؛ و از «نفوس مطمئنهاى» هستند که مورد خطاب فَادْخُلِى فِى عِبادِى وادْخُلىِ جَنَّتِى پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و عشق؛ و قلم در ترسیمش برخود مىشکافد.
(صحیفۀ امام، ج21، ص147، 1/7/67)
* * *
شما رزمندگان متوقع نباشید که از مثل من یا هر کس که از سنخ بشر است، از شما تقدیر کند، نمىتواند تقدیر کند. خداوند تعالى مشترى شماست. شما آنچه که داشتید، بزرگترین مؤونهاى که داشتید و آن جان بود و روح، در راه خدا دادهاید. چه آنهایى که شهید شدند و به لقاءاللّه انشاءاللّه رسیدند و چه شما که حاضر براى شهادتید، عمده این حضور است.
شما دو مطلب را متحقق کردید که با این دو مطلب کسى از سنخ بشر ـ جز آن که از اولیاى خدا باشد و الهام از خدا گرفته باشد ـ نمىتواند تقدیر شما را بکند. یکى بزرگتر سرمایه خودتان که آن حیات است، در طبق اخلاص گذاشتید، و دیگرى اینکه این هدیه را با اخلاص در طبق اخلاصتان گذاشتید. عمده آن اخلاصى است که در شما جوانان ظاهر است. شما از این اخلاص و ایثار، جمهورى اسلامى را بیمه کردید. فتحهایى که نصیب شما شده است، خصوصاً در فتح مبین، گر چه با هیچ معیارى نمىتوان آن را سنجید و هیچ زبانى نمىتواند از آن توصیف کند، لکن آنچه که بالاتر از همه اینهاست، این صداقت شما و این اخلاص شما در بارگاه حق تعالى است. آنچه که در نزد خدا ارزشش از همه بالاتر است، این ایثار از روى اخلاص است. همان که خداى تبارک و تعالى در سورۀ «هَلْ اَتىٰ» اهل بیت عصمت را به آن توصیف مىکند که: یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ ... اطعامِ طعام چیزى نیست، آن هم یک قرص جو، آنکه اهمیت دارد «على حبه» هست. آنکه در پیشگاه حق تعالى ارزش دارد و هیچ بشرى نمىتواند آن را توصیف کند، این اخلاص و محبتى است که شما دارید. شما جان خودتان را فدا مىکنید، و بسیار اشخاص هم هستند که در راههاى انحرافى باز هم این کار را مىکنند. صورت عمل، یک صورت است، لکن معنى دو و محتوا دو است، میزان محتواى عمل است، نه صورت عمل. شمشیر على بن ابیطالب ـ سلام اللّه علیه ـ و فرود آوردن شمشیر و به دشمن، آن شمشیر را ضربه زدن و او را کشتن، این امرى است که در همه جا واقع مىشود و بسیارى از اشخاص این عمل را کردهاند و مىکنند. ارزش به اینها نیست، ارزش به آن است که در قلب على بن ابیطالب چه مىگذشته است و مرتبۀ اخلاص او چه اندازه بوده است.
آن مرتبۀ اخلاص است که یک ضربت را با عبادت ثقلین، عبادت جن و انس مقابل کرده است. شما این اخلاصتان و این شهادت طلبى و این ایثار براى خداست که ارزش به شما داده است، و ارزش او را هیچ معیارى نمىتواند اندازهگیرى کند. عزیزان من، حفظ کنید این نعمت را؛ خداوند به شما یک همچو نعمتى داده است که شما را با عنایت ذاتى خودش، با دست غیبى خودش متحول کرده است به یک انسانهاى خالص براى خود، و انسانهایى که جان و هر چه دارند، در راه خدا ایثار مىکنند و اِنَّ اللّهَ اشْتَرىٰ مِنَ الْمُؤمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوٰالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ آن جنتى که مشترى به شما عطا مىکند، با جنتى که براى دیگران تحقق پیدا مىکند، فرق
دارد. امیدوارم که این جنت، جنت لقاء باشد. امیدوارم که مشترى شما، شما را در حضور خود پذیرایى کند. اولیاى خدا در آن عالم هم که هستند، به غیر خدا سرگرم نیستند. نعمتهاى بهشت را از آن مىگذرند و متوجه به لقاى حق تعالى هستند. و شما که جاننثارى دارید مىکنید و ایثار مىکنید و با ایدۀ شهادت به میدانهاى جنگ مىروید و از اسلام دفاع مىکنید و از مکتب دفاع مىکنید و کشورهایى را که [چشم] طمع به این کشور دوختهاند مأیوس مىکنید، همۀ اینها ارزشمند و بسیار ارزشمند، لکن آن اخلاص و محبت شما و آن ایثار در راه خدا، بالاترین ارزش است براى شما.
آن ایثار و اخلاص است که حتى در ترازوى عالم غیب هم نمىشود که سنجش بشود. آن پیش خداى تبارک و تعالى سنجش مىشود. و ما مفتخریم که در یک همچو برهه از زمان واقع شدیم، که مثل شما عزیزان در آنجا و در آن زمان و در آن مکان واقع شدید، و ما از هوایى تنفس مىکنیم که شما از آن هوا تنفس مىکنید. شما ایثار گرید و شما اخلاصمندید، شما بر نفس خود پیروز شدید و ما عقب ماندیم. شما احتمال این معنى را ندهید که تفنگ وژ ـ 3 و مسلسل شما پیروز شده است؛ مقابل شما هم بالاتر از این را داشتند. شما اندک داشتید و آنها بسیار. لکن آنچه که شما را پیروز کرد و پیروز مىکند، آن ایمان شماست و آن اخلاص شماست، [که] در شما هست و در آنها نیست. شما براى خدا در میدانها وارد مىشوید و آنها براى شیطان؛ آنها حزب شیطانند و شما حزب خدا. آنچه شما را در دو جبهه پیروز کرد و پیروز کرده و مىکند انشاءاللّه ـ جبهه باطنى و نفسانى و جبهۀ جنگ با گروه شیطانى ـ آن اخلاص و ایمان شماست که شما را پیروز مىکند.
شما شیعۀ همان هستید که مىفرمود: اگر همۀ عالم در مقابل من بایستند، تنها در مقابل همه مىایستم. آن ایمان است که او را آنطور در مقابل همه چیز مىایستاند. آن اخلاص اوست. آن روحانیت و معنویت اوست. و شما هم شیعۀ او هستید. و امیدوارم که از روحانیت او و از علومى که خداى تبارک و تعالى به او عنایت کرده است و از نفخات الهى که در روح مبارک او دمیده شده است، به شما و همۀ ما نصیبى داده بشود.
برادران، شما پیروزید، و شهداى شما پیروزند، ملت شما پیروز است. شما یک ملتى دارید که در تمام دنیا مثل آن ملت پیدا نمىشود. و ملت یک شمایى دارد که در تمام دنیا مثل شما پیدا نمىشود.
(صحیفۀ امام، ج16، ص196ـ199، 28/1/68)
* * *
شما پیروزید براى اینکه شهادت را در آغوش مىگیرید و آنهایى که از شهادت و از مردن مىترسند، آنها شکست خوردهاند اگر هم لشکر عظیم داشته باشند.
(صحیفۀ امام، ج16، ص76، 10/12/60)
* * *
هـر روز مـا در جنگ برکتى داشتهایم که در همۀ صحنهها از آن بهره جستهایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودهایم، ما در جنگ، پرده از چهرۀ تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناختهایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم که باید روى پاى خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهـت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشههاى انقلاب پر بار اسلامىمان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادرى و وطندوستى را در نهـاد یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرتها و ابـرقدرتها سالیان سال مىتوانمبارزه کرد، جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظامهاى فـاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیدارى پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود که صنایع نظامى ما از رشد آنچنانى برخوردار شد و از همۀ اینها مهمتر استمـرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.
همۀ اینهـا از برکت خونهـاى پاک شهداى عزیز هشت سـال نبـرد بود، همۀ اینهـا از تلاش مـادران و پـدران و مردم عزیز ایـراندر ده سال مبارزه با امریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت. جنـگ ما جنگ حق و بـاطل بود و تمام شدنى نـیست، جنگ ما جـنگ فقر و غنا بود، جنگ مـا جـنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوتـهنظرند آنهایى که خیال مىکنند چـون ما در جبهـه به آرمان نهایى نرسیدهایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بیفایده است!
(صحیفۀ امام، ج21، ص283ـ284)
***
اى کاش «خمینى» در میان شما بود و در کنار شما در جبهۀ دفاع براى خداى تعالى کشته مىشد.
(صحیفۀ امام، ج3، ص460، 9/6/60)
