به روز شده در: ۱۸ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۰:۱۷
برشی از کتاب «پیله عشق»؛
در یکی از شب‌های نا آرام سقز همراه پزشک شیفت بیمارستان برای رسیدگی به وضعیت یکی از بازداشت شدگان به مقر سپاه رفتیم.
کد خبر: ۳۸۵۶۰۱
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۴:۴۰ - 26March 2020

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از یزد، در طول هشت سال دفاع مقدس قشر عظیمی از مردم به خدمت رسانی و قشر دیگر به دفاع از میهن اسلامی پرداختند.

پرستاران، امدادگران و پزشکان از جمله افرادی بودنند که در جبهه ها و نیز در پشت جبهه ها با مرهم گذاری زخم های مجروحان جنگ کمک شایانی کردند.

«کبری باقری» یکی از پرستار دفاع مقدس استان یزد است که خاطرات زیبا و گاها تاثیر گذاری از دوران حضور در جنگ دارد که در ادامه بخشی از آن خاطرات را روایت می کنیم.

مبارزات انقلابی

آشنایی­ ام با خانم مهری مجتبایی در سال 1353 که دانشجوی پرستاری هلال احمر یا شیرخورشید سرخ اصفهان شدم، در من انقلابی را رقم زد که مطالعه و سپس مبارزه، حاصل آن شد. در تمام سال­ های تحصیل هم­زمان با مطالعه آثار سیاسی و مذهبی ممنوعه رژیم پهلوی؛ چون آثار استاد مطهری و دکتر شریعتی، در امر تلخیص کتب، تهیه شب ­نامه و روزنامه دیواری و نیز پیاده سازی نوارها و پخش اعلامیه های امام (ره) دستی بر آتش انقلاب داشتم.

چنان آرزوی انقلاب در قلب و ذهن من ریشه دوانیده بود که چراغ سبزهای گاه ­به­ گاه مسئولین دانشگاه را برای من که بنا بر نظر ایشان دختری سرکش بودم، نادیده می­ گرفتم. حتی فیش پولی که توسط مدیرعامل وقت شیر و خورشید اصفهان، آقای اشراقی، توسط مسئول آموزش دانشکده برایم ارسال شد را بلافاصله برگرداندم.

به ­دلیل این جنس فعالیت ­ها در محیط آموزشی و درمانی اصفهان شناخته شده بودم. از آنجا که ساواک در سال­های آخر مبارزه، بسیار خشن عمل می ­کرد، در نتیجه صلاح را در این دیدم که کار رسمی ­ام را در شهری به­ غیر از اصفهان، شروع کنم. قسمت من سرپرستاری شیفت شب بیمارستان فرخی یزد شد.

اعزام به سقز

تب و تاب سال 1358 باوقوع نابسامانی در مرزهای غربی، به سمتی کشیده می شد که شیرینی انقلاب را در کام انقلابیون تلخ می­ کرد. اخبار جنایات غیر­انسانی جدایی طلبان کُرد، هر فردی را به حرکت وا ­می­ داشت.

آرام و قرار از من سلب شده بود، وقتی به دفتر دکتر شاهی، مسئول اعزام، مراجعه کردم. بدون اطلاع خانواده ­ام در گروه کوچک داوطلبین یزد برای امداد به جبهه­ های غرب کشور، ثبت نام کردم.

تیم ما متشکل از 4 نفر پرستار- خانم ­ها ملک ­زاده، انتظاری، منوچهری، بنده و آقایان دکتر ملک زاده و دکتر آسایی بود که با اسکان در یکی از بهترین هتل­ های تهران، منتظر اعزام شدیم. چند روز بعد با هواپیمای سرخ اشرف پهلوی به ارومیه و از آنجا با شنوک هوانیروز به مهاباد و سپس سقز رفتیم.

بیمارستانی که در آن مستقر شدیم برای حفظ امنیت در کنار مقر سپاه قرار داشت. به خاطر جوانی و آنچه در روند انقلاب پشت سر گذاشته­ بودم، سر نترسی داشتم. منورها و شلیک ­های شبانه و نیز پاتک ­های ناجوانمردانه کومله مقوله جدیدی بود. در مدت حضور ما یکبار هم نخست ­وزیر وقت، دکتر بازرگان و آقای خلخالی برای بازدید شرایط به سقز آمدند. دکتر چمران؛ اما چنان رزمنده­ای سپاهی در منطقه آمد و شد داشت.

در یکی از شب­ های نا­آرام سقز همراه پزشک شیفت بیمارستان برای رسیدگی به وضعیت یکی از بازداشت شدگان به مقر سپاه رفتیم. باور­کردنش برایم سخت بود که فردی چنین عامی با شکل و شمایل روستایی، به سر بریدن ده ­ها جوان اعتراف کرده ­باشد.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار