به روز شده در: ۲۲ تير ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۳
شهید «حسین خرازی» قبل از عملیات «فاو» به غواص‎هایی که می‌‏خواستند از رودخانه عبور کنند، گفت: «عزیزان غواص وقتی دارید عبور می‏‌کنید، اگر خواستید درجه اخلاص خودتان را بسنجید، اگر تیر خوردید یا ترکش خوردید «آخ» نباید بگویید، چون اگر بگویید، دشمن روبه‌‏رو می‌‏فهمد و همه شما را به رگبار می‏‌بندد.»
کد خبر: ۳۸۵۸۴۱
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۸ - 29February 2020

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، سردار شهید «حسین خرازی» متولد اول شهریور سال ۱۳۳۶ در اصفهان، به‌عنوان فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین (ع)، در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های «طریق‌القدس»، «فتح‌المبین»، «بیت‌المقدس»، «رمضان»، «والفجر ۴»، «بدر» و «والفجر ۸»، حضوری مؤثر و فعال داشت.

وی در عملیات «خیبر» در پی برخورد ترکش، دست راست خود را از دست داد ولی پس از مدتی به صحنه نبرد بازگشت و سرانجام در روز هشتم اسفند سال ۱۳۶۵ در عملیات «کربلای ۵» در منطقه «شلمچه» به شهادت رسید و به یاران شهید خود پیوست.

سردار سرلشکر «سیدیحیی صفوی» دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا و یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس، در خاطرات خود در خصوص شهید «حسین خرازی» مطالبی را مطرح کرده است که در ادامه این مطالب را می‌خوانید.

راجع به شهید خرازی در سه حوزه صحبت می‌کنم. یکی این‌که اندیشه و تفکرش چگونه بود، دوم این‌که اخلاق و رفتارش چگونه بود و سوم این‌که عملکرد و کارکردش چگونه بود.

سردار شهید «حسین خرازی»

اندیشه و تفکر شهید خرازی در چهارچوب دین بود

در یک جمله، «حسین خرازی» یک فرمانده متقی، شجاع، دارای بصیرت سیاسی و نبوغ نظامی بود و روحیه بسیجی و شوخ‎طبعی داشت. انسانی که واقعاً یک الگو برای جوانان فعلی کشورمان می‏‌تواند باشد.

اگر جوانان ما که امروز ۳۰ سال دارند، بخواهند می‌توانند یک کسی را الگو قرار دهند، مثل «حسین خرازی»، مثل «مهدی باکری»، مثل «ابراهیم همت» مثل «اسماعیل دقایقی». «حسین خرازی» اندیشه و تفکرش قرآنی و متشرع بود و در چهارچوب دین حرکت می‏‌کرد.

شهید «حسین خرازی» در دوره دبستان، در مسجد «سید» اصفهان که جزو بهترین مساجد است، تکبیر می‌گفت. بنابراین اندیشه و تفکرش اصول داشت، چهارچوب داشت و در بعد اخلاق و رفتار انسانی نیز مردم‏‌دار بود.

سردار شهید «حسین خرازی»

شهید خرازی لباس پاسداری نمی‏‌پوشید

شهید «حسین خرازی» کمتر لباس پاسداری به تنش می‌‏کرد. در جبهه اکثراً لباس بسیجی می‌‏پوشید با شلوار بسیجی اورکت معمولی. در زمان جنگ ما دو نوع اورکت داشتیم. یک نوع اورکت خوب و شیک بود که ما فرماندهان این‌ها را می‏‌پوشیدیم ولی آقای خرازی آن اورکت‏‌هایی که بسیجی‏‌ها می‌‏پوشیدند را می‌‏پوشید. الآن عکس‌‏هایش هم هست، شلوار ساده بسیجی داشت. مثلاً من اکثراً خودم لباس پاسداری، لباس سبز‏ می‌‏پوشیدم ولی وی لباس خاکی می‌پوشید. به او می‌‏گفتم «آقای خرازی شما چرا لباس پاسداری نمی‌‏پوشید؟» می‌گفت «می‌‏خواهم بسیجی‏‌ها نشناسند که من فرمانده‌‏ام». می‌‏نشست با بسیجی‌‏ها گفت‌‏وگو می‌‏کرد، ناهار می‏‌خورد، جارو می‏‌کشید، شوخی می‏‌کرد و بسیار شوخ‎طبع بود. با فرمانده محورش که اهل «سمیرم» بود مصاحبه می‏‌کرد. فرمانده محورش می‏‌گفت «تو که فرمانده لشکر نیستی، من فرمانده لشکر هستم، من در خط مقدم می‏‌جنگم»، می‏‌گفت «خب تو هنوز از روستایت بیرون نیامدی باید بیایی در شهر اصفهان یک مقداری یاد بگیری وضعیت جنگ را بفهمی»، مصاحبه‏‌اش موجود است. البته به‌‎صورت شوخی داشتند با همدیگر صحبت می‌کردند. یعنی این نبود که فرماندهان ما انسان‏‌های خشنی باشند، انسان‏‌های بسیار شوخ‏‌طبع و خوبی بودند.

سردار شهید «حسین خرازی»

نحوه ورود حاج حسین خرازی به سپاه

بهمن سال ۵۷ که کمیته دفاع شهری را در اصفهان راه‏‌اندازی کردیم، شاید مدت یکی دو هفته، یک ماه هم کمتر شده بود که حسین خرازی به‌ اتفاق دو نفر دیگر یعنی «سید علی بنی‌‏لوحی»، «مسیح توانگری» به کمیته دفاع شهری آمدند شاید «علیرضا تمیزی» هم بود.

آن موقع من مسئول عملیات کمیته دفاع شهری بودم و بعد هم در سال ۱۳۵۸ مسئول عملیات سپاه پاسداران شدم. ما در شورای فرماندهی با این‌ها مصاحبه می‌‏کردیم و گزینش می‏‌کردیم. ببینید من خودم با حسین خرازی مصاحبه کردم و به وی گفتم «برای چه می‏‌خواهی بیایی در کمیته؟ برای چه می‏‌خواهی پاسدار شوی؟»، گفت «من می‏‌خواهم از دینم دفاع کنم من آموزش نظامی دیدم، من جنگیده‌‏ام»، گفتم «کجا جنگیدی؟» گفت «من در جبهه‏‌ها جنگیده‏‌ام» و تأکید کرد که «والله در زمان شاه من سرباز بودم ما را به‌زور بردند ولی من آن‌جا نمازم را کامل می‏‌خواندم، روزه هم می‌‏گرفتم، چون آن‌ها را جیش‌‏السلام می‌‏دانستند ولی آموزش نظامی خیلی خوب یاد گرفتم. با تفنگ بلدم کار کنم، رژه بلدم» بنابراین ما همان روز با ایشان موافقت کردیم.

حسین خرازی یک هفته آمد در سپاه، ما به‌عنوان مسئول اسلحه‏‌خانه کمیته دفاع شهری انتخابش کردیم که مسئول حدود هزار قبضه سلاح، کلت، رولور و... بود. خیلی منظم تمام سلاح‌‏ها را روی قنداقه‌‏های‌شان شماره‏‌گذاری کرده بود چون شب‏‌ها ما می‏‌رفتیم برای گشت.

یادم هست در رأی دادن به جمهوری اسلامی که ۱۰ فروردین ۵۸ شروع شد، رأی‌گیری و ۱۲ فروردین اعلام شد ما بیش از پنج هزار نفر را برای صندوق‏‌های رأی آموزش نظامی دادیم، هم آقایان هم خانم‌‏ها. بعضی‏‌ها هم با هلی‌کوپتر می‏‌رفتند صندوق‏‌های رأی را می‌‏آوردند، چون جاده نبود. تمام سلاح‌‏ها را وی تحویل داد و تحویل گرفت و هیچ سلاحی گم نشد. بسیار منظم در بعد عملکرد بود.

سردار شهید «حسین خرازی»

نحوه مدیریت شهید حسین خرازی بر لشکر ۱۴ امام حسین (ع)

چند نفر بودند که به ‏سادگی مأموریت نمی‌‏پذیرفتند. مثلاً شهید احمد کاظمی هم همین‎طور بود، تا مطمئن نمی‌‏شدند که در آن عملیات می‌‏توانند به پیروزی برسند، مأموریت قبول نمی‌‏کردند. چون آدم‌‏های دانا و صاحب فکر و اندیشه نظامی بودند. آدم شجاعی هم بودند. حسین خرازی نیز جزو آن‌ها بود که یا عملیاتی را قبول نمی‏‌کرد و یا اگر می‌‏کرد، با تمام قدرت قبول می‌کرد. البته هم «محسن رضایی» و هم بنده، در زمان جنگ طوری نبود که تحکم کنیم، باید خود فرماندهان متقاعد می‌‏شدند، حتی به آن‌ها می‏‌گفتیم که در کدام منطقه می‏‌خواهید بجنگید؟ ما این آزاداندیشی و آزادی عمل را به فرمانده‌هان داده بودیم، به‌‏هرجهت وقتی حسین خرازی می‌‏آمد، پای طرح‌‏ریزی عملیات نظراتی می‌‏داد که فرماندهان دیگر هم تحت تأثیر قرار می‌‏داد چون‌که صاحب سبک و صاحب نظریه در جنگ بود.

سردار شهید «حسین خرازی»

نقش شهید خرازی در عملیات کربلای ۵

شهید حسین خرازی قبل از عملیات «فاو» برای غواص‎ها صحبت می‏‌کرد. به غواص‎هایی که می‌‏خواستند از رودخانه عبور کنند، می‌‏گفت «عزیزان غواص وقتی دارید عبور می‏‌کنید، اگر خواستید درجه اخلاص خودتان را بسنجید، اگر تیر خوردید تا ترکش خوردید آخ نباید بگویید. چون اگر بگویید، دشمن روبه‌‏رو می‌‏فهمد و همه شما را به رگبار می‏‌بندد. ولی به شما بگویم که در طلاییه سال ۶۲ که دست من قطع شد، من درد را احساس نکردم. پای منبر‌ها شنیدید که یاران امام حسین (ع)، شمشیر، نیزه و تیر که به آن‌ها خورد، درد را احساس نمی‏‌کردند. والله در طلاییه درد را احساس نکردم» و یک‌مرتبه گفت: «الهی استغفرالله من نمی‌‏خواستم این حرف‏‌ها را برای‌تان بزنم».

شهید حسین خرازی در عملیات کربلای ۴، (۱۵ روز قبل از کربلای ۵) برای تصرف جزیره «ام‌‏الرصاص» خیلی تلاش کرد و خیلی هم نیرو وارد عملیات کرد، هم وی و هم لشکر ۸ نجف. در این عملیات ما ۲۶ گردان وارد کردیم. البته جزیره بزرگی بود، تلفاتش (شهدا و زخمی‏‌ها) هم زیاد بود. بنابراین به بهانه استراحت زیر پتو می‏‌رفت هق‌‏هق گریه می‏‌کرد و می‏‌گفت «خدایا من غلط کردم، گفتم من را نبرید، من را نبرید».

در عملیات «کربلای ۵» در حین عملیات در خط مقدم در «نهر جاسم» یا «دوئیجیه» بود که یک خمپاره ۶۰ پشت سرش خورد و به مقام مستجاب‏‌الدعوه رسید.

انتهای پیام/ 113

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار