خاکریز خاطرات(5)
ول کن سرم رو ، بذار ، آقا سرم رو بغل کنه
سرش رو بلند کردم که بذارم روی پام گفت: ول کن سرم رو ، بذار ، آقا سرم رو بغل کنه...

وقتی ترکش به قلبش خورد ، بلند گفت: یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
سرش رو بلند کردم که بذارم روی پام
گفت: ول کن سرم رو ، بذار ، آقا سرم رو بغل کنه ...
هنوز لبخند به لب داشت که پر کشید
چه رفتنی ...
سر به دامن مولا ...
با لبخند ...

لینک کپی شد
نظر شما


