ای اسطوره های صبر، تا کی صبر/ کجاست آن لبخندهای آرام در بی قراری های دشمن

خبرگزاری دفاع مقدس: انگار انبوه این تاولها قرار نیست دم برببندند و نشانه ی دیگری از افتخارات تو می باشند، یا شاید هم نه! این تاول ها مهر تاییدیست بر عشق بازی های شما در دوران عاشقی و سرسپردن، حتی دیگر کپسول های سرد اکسیژن هم برای شما بی معنا شده، بی معنی تر از یک آه سرد و همیشگی، نمی دانم تا کی این سرفه های پر از درد قرار است باشند و به پاییز نرسند هر چند که هیچ گاه حرفی نمی زنید و همیشه با سکوت خود ما را بیشتر شرمنده افکار و عقایدمان می کنید اما تا کی؟
تا کی قرار است در سکوت بال بال بزنید و هیچ نگویید و تمام دردهای خود را چون گنجی پنهان نمایید؛ نمی دانم چرا دوباره امشب قلمم سر ناسازگاری دارد و به کمک نمی آید. انگار حتی از شما نوشتن هم سخت است و دشوار! ای اسطوره های صبر، تا کی صبر؛ تا کی مدارا، تا کی اشک را غورت دادن و بغض را فریاد کردن!
امشب نوشتن از شما در قلم من جان گرفته حتی با اشک های پنهانی ام که همیشه همراهم بوده، چگونه شما را به تصویر بکشم مگر می شود شمع های در حال آب شدن را به تصویر کشید، مگر می شود ایستادگی شما را بیان نمود!
آن فریادهای در کرخه کجاست که مرد می طلیبد و دشمن را به فرار وا می داشت؛ کجاست آن لبخندهای آرام در بی قراری های دشمن، کجاست آن قامت های بلند حیدری که حالا سال هاست در کنج یک ویلچر جمع شده و دوباره ما را شرمسارتر از همیشه می سازد، باور کنید نمی توانم ادامه دهم بغض گلویم را فشار می دهد و می خواهد من هم چون شما سکوت کنم، فقط می گویم شرمنده ی شماییم؛ لااقل ما را لایق حرف های خورده شده در بغض هایتان بدانید و بس...!
