به روز شده در: ۰۴ مهر ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۷
روایت همسر شهید «حسین بواس» از دیدار با امام خامنه‌ای؛
«شریفی» با اشاره به خاطره‌ای از دیدار خود با رهبر معظم انقلاب اسلامی، گفت: نخستین خانواده‌ای بودیم که نزد آقا رفتیم. اول، پسر بزرگم «محمدجواد» نزد ایشان رفت. چون لباس نظامی پوشیده بود، من به آقا گفتم: «فرزندم می‌خواد به شما احترام نظامی بذاره»، آقا خطاب به محمدجواد گفت: «بله بفرمایید سردار!».
کد خبر: ۴۷۷۱۴۰
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۲:۳۱ - 16September 2021

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از ساری، «حسین بواس» فرزند «ابوالقاسم» ۲۹ دی سال ۱۳۶۰ در روستای «ملاط» از توابع شهرستان «لنگرود» استان گیلان به‌دنیا آمد. وی در دوران ابتدایی همراه خانواده‌اش به استان مازندران مهاجرت و در شهرستان «چالوس» اقامت کرد.

«حسین بواس» پس از اخذ دیپلم وارد خدمت سربازی شده و پس از آن در شهرداری مرکزی تهران در واحد موتوری مشغول به کار شد. در این سال‌ها پدر و مادرش نیز از چالوس به تهران هجرت کردند. وی ۲ سال پس از حضور در تهران، تشکیل خانواده داد و سه سال بعد به چالوس بازگشت.

«حسین بواس» طی این سال‌ها به جمع ورزشکاران رزمی پیوست و در ورزش فن راپل توانمندی خود را نشان داد؛ بنابراین با پپشنهاد چند نفر پاسداران، در تیپ ۳ چالوس جذب و پس از آن جهت خدمت در لشکر ۲۵ کربلا راهی ساری شد.

وی پس از شهادت «رضا قربانی میانرودی» برای اولین‌بار راهی سوریه شد و در چهاردهم فروردین سال ۹۵ نیز برای بار دوم به جبهه مقاومت اعزام شد و سرانجام در ۲۱ فروردین همان سال در منطقه خان‌طومان به دست تکفیری‌های داعش به شهادت رسید.

وقتی فرمانده کل قوا فرزند شهید مدافع حرم را «سردار» خطاب کرد

«طاهره شریفی» همسر شهید مدافع حرم «حسین بواس» به ذکر روایتی از همسر شهید خود پرداخته و گفته است: پاتوق ما «امامزاده عبدالوافی» در نزدیکی شهر چالوس بود. همسرم عاشق شهدا بود، به‌خصوص علاقه خاصی به شهید «صیاد شیرازی» داشت، یک شب بدون اینکه شهید «کوچک‌زاده» را بشناسد، خوابش را دید، در عالم خواب شهید «کوچک‌زاده» به همسرم گفته بود که به زودی به شهادت می‌رسی، روزی که با شهادت یکی از بزرگان ایران مصادف است.

همسر شهید «بواس» همچنین با اشاره به دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی، گفته است: دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی حس حال وصف‌ناشدنی داشت و توانست بی‌قراری چندین ماه مربوط به شهادت همسرم را تسلی و آرامش بخشد. نخستین خانواده‌ای بودیم که نزد آقا رفتیم. اول، پسر بزرگم «محمدجواد» نزد ایشان رفت. چون لباس نظامی پوشیده بود، من به آقا گفتم: «فرزندم می‌خواد به شما احترام نظامی بذاره»، آقا خطاب به محمدجواد گفت: «بله بفرمایید سردار!» از ایشان تقاضا کردم که این افتخار را نصیبم کند و در گوش فرزند دومم که نام پدر شهیدش است از اذان بگویند. ایشان هم او را در آغوش گرفت و در گوش «محمدحسین» اذان و اقامه گفتند.

از آقا خواستم در حق بچه‌هایم دعا کنند تا عاقبت به خیر شوند و راه پدرشان را ادامه دهند. به ایشان گفتم از خدا بخواهند که دل ما آرام شود و صبری بدهد و آن‌طوری که شایسته است فرزندان شهید را تربیت کنیم.

وقتی فرمانده کل قوا فرزند شهید مدافع حرم را «سردار» خطاب کرد

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار