دلنوشته/ ابوالقاسم محمدزاده
یاری نیست
از بالای دارالعماره سمت مدینه را نگاه میکرد، آن نامرد به طعنه گفت مسلم، چشم به راه کسی هستی؟ چرا چشمهایت خیس است؟ نکند والی کوفه نشدی گریه میکنی؟ با چشمهایی خیس و لبی خونین گفت گریهام برای آن آقایی است که به کوفه دعوتش کردید و با تیغ منتظرش نشستید.
گروه استانهای دفاعپرس- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ میگفت؛ از بالای دارالعماره سمت مدینه را نگاه میکرد، آن نامرد به طعنه گفت؛
-ها... مسلم، چیه چشم به راه کسی هستی؟ چرا چشمهایت خیس است؟ نکند والی کوفه نشدی گریه میکنی؟
با چشمهایی خیس و لبی خونین گفت؛
-گریهام برای آن آقایی است که به کوفه دعوتش کردید و با تیغ منتظرش نشستید...
کاش! یکی میرفت به او خبر میداد و میگفت؛
-آقا! مولا! نیا...یاری نیست...
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


