بازنشر/ گفت‌وگوی روزنامه کیهان با شهید عاصمی؛

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند

سردار شهید «علیرضا عاصمی» ۴۸ ساعت قبل از شهادت، گفت‌وگویی با خبرنگار روزنامه کیهان داشته و در آن گفت‌و‌گو به تشریح مجاهدت‌های رزمندگان تخریب‌چی در دوران هشت سال دفاع مقدس از جمله مجاهدت آن‌ها در عملیات «والفجر یک» در باز کردن یک معبر سخت که موجب شگفتی صدام شد و همچنین روایت‌هایی از امداد‌های الهی در مواقع حساس پرداخته است.
کد خبر: ۷۶۹۶۲۷
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۱ - 31January 2026

گروه ساجد دفاع‌پرس: تاریخ را که انسان مرور می‌کند، در می‌یابد حماسه‌ای که رزمندگان این مرز و بوم در دوران هشت سال دفاع مقدس رقم زدند، یک حماسه بی‌نظیری بود که حتی در جنگ‌های صدر اسلام هم کمتر نمونه آنها را سراغ داریم؛ حماسه‌هایی که الگوگرفته از قیام عاشورا بود و در واقع اصحاب آخرالزمانی رسول‌الله (ص) و ادامه‌دهندگان مسیر قیام خونین نوه‌اش حضرت سیدالشهداء (ع)، آن را در خاک‌های تفتیده خوزستان و کوه‌های سربه‌فلک کشیده کردستان خلق کردند تا پرچم «کل یوم عاشور و کل ارض کربلا» را در جهان به اهتزاز دربیاورند.

سردار شهید «علیرضا عاصمی» از دلاورمردان دوران هشت سال دفاع مقدس است که سال‌ها در زمینه «تخریب»، در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل مجاهدت کرد؛ به‌طوری که علاوه بر مسئولیت‌هایی که در راستای فرماندهی داشت، در زمینه آموزش تخریب‌چی‌ها هم گام‌های بلندی برداشت و سرانجام نیز ۱۳ دی سال ۱۳۶۴ و در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت، هنگام خنثی‌سازی بمب‌های فروریخته شده توسط جنگنده‌های بعثی، در «باختران» به شهادت رسید.

این شهید والامقام، ۴۸ ساعت قبل از شهادت، گفت‌وگویی با خبرنگار روزنامه کیهان داشته و در آن گفت‌و‌گو به تشریح مجاهدت‌های رزمندگان تخریب‌چی پرداخته است؛ مجاهدت‌هایی که شهید عاصمی آن‌ها را با مجاهدت‌های اصحاب رسول‌الله (ص) در جنگ‌های صدر اسلام مقایسه و تأکید کرده است: «در طول این جنگ و در عملیات‌ها، ما چیز‌هایی را مشاهده کردیم که شاید از آن جریانات صدر اسلام سخت‌تر نبود؛ ساده‌تر هم نبود. اگر آن‌جا نخوردن آب را ایثار می‌گفتند و واقعاً هم تصمیم آن مشکل بود؛ اما این‌جا به عینه مشاهده کردیم که برادران برای روی مین رفتن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند».

شهید عاصمی همچنین در ادامه این گفت‌و‌گو، به بیان نمونه‌ها و خاطراتی دیگر از مجاهدت‌های رزمندگان تخریب‌چی در دوران هشت سال دفاع مقدس از جمله مجاهدت آن‌ها در عملیات «والفجر یک» در باز کردن یک معبر سخت که موجب شگفتی صدام شد و همچنین روایت‌هایی از امداد‌های الهی در مواقع حساس و... پرداخته است که ماحصل آن را در ادامه مطالعه می‌کنید.

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند

وقتی انسان عروج می‌کند و در همه‌چیز خدا را می‌بیند، دیگر ماندن و زندگی کردن روی زمین برایش معنا و مفهومی ندارد و دنیا به فرمایش حضرت علی (ع) برای او به مثابه زندانی در می‌آید. آری! عزیزان تخریب‌چی، این سربازان گمنام امام زمان (عج)، اینان که شهادت مظلومانه‌شان خود گواه بر همه چیز است و هر لحظه مرگ را لمس می‌کنند و گویی انسی دیرینه به آن دارند و آرزوی‌شان که خود یک دنیا معرفت است، در فکر ما زمینیان نمی‌گنجد.

علی، فراموش نمی‌کنیم وقتی که یکی از همرزمانت از رفتن و پیوستن به لقاءالله سخن می‌گفت، در حالی که چشمانش را نور ایمان گرفته بود، آرزوی یک تخریب‌چی را این‌طور بیان می‌داشت: «اوج آرزوی یک تخریب‌چی شهادت است؛ شهادتی که از جسم ظاهریش چیزی را برای این دنیای فانی باقی نگذارد».

در یادداشت «مرگی چنین میانه میدانم آرزوست» دیروز گفته بودیم که متن گفت‌وگوی خبرنگار اعزامی کیهان به غرب با شهیدان جان‌برکف «عاصمی» و یارانش را منتشر خواهیم ساخت. این گفت‌و‌گو ۴۸ ساعت قبل از شهادت عزیزان تخریب‌چی انجام گرفته است که در زیر مشروح آن را می‌خوانید.

دفاع مقدس؛ جلوه ازخودگذشتگی اصحاب آخرالزمانی رسول‌الله (ص)

شهید «علیرضا عاصمی» در ابتدای گفت‌وگویش با ما، در مورد اهمیت کار تخریب می‌گوید: «تخریب یکی از حساس‌ترین کار‌های جبهه‌هاست و با مشکلات بسیار زیادی مواجه است و هرروز آن می‌تواند با شهادت ده‌ها تن از این برادران تمام شود».

وی ادامه می‌دهد: «تخریب واحدی است در جبهه که هر ساعت و هر روز شاهد ایثارگری‌های فراوان و ازخودگذشتگی‌های برادران رزمنده و در یک کلمه تکرار تاریخ می‌تواند باشد؛ تاریخی که چندین قرن ورق نخورده و راکد مانده بود؛ اما هم‌اکنون در جنگ بین اسلام و کفر دوباره خود را نمایان کرد. ما در تاریخ جنگ‌های اسلام و جنگ‌های زمان حضرت پیغمبر (ص) زیاد در رابطه با ازخودگذشتگی‌ها شنیده بودیم و شاید بعضاً در این حد هم نبود. ما آن چیزهایی که پای منابر و روضه‌خوانی‌ها شنیده بودیم و شاید باورش هم برای‌مان مشکل بود، در این‌جا به مراتب سخت‌تر از آن جریان را دیده و می‌بینیم که الان بعد از گذشت چند سال از این ایثار و ازخودگذشتگی برای‌مان یک چیز عادی شده است.

ما شنیده بودیم که در آن صحرای گرم عربستان، در جنگی که در صدر اسلام پیش آمده بود و تشنگی بر سربازان اسلام غلبه کرده بود، پس از چندی که آبی پیدا شد، آن را به‌خاطر تشنگی سایر برادران‌شان آن‌قدر به یکدیگر تعارف کردند و نخوردند تا شهید شدند. واقعاً وقتی که انسان این مطلب را مجسم می‌کند، پی می‌برد که موضوع کوچکی نیست که انسان از تشنگی تلف بشود؛ ولی به‌خاطر برادرانش که مانند او تشنه است، آب را ننوشد. باور این موضوع برای ما مشکل بود تا این‌که در طول این جنگ و در عملیات‌ها، ما چیزهایی را مشاهده کردیم که شاید از آن جریانات صدر اسلام سخت‌تر نبود؛ ساده‌تر هم نبود. اگر آن‌جا نخوردن آب را ایثار می‌گفتند و واقعاً هم تصمیم آن مشکل بود؛ اما این‌جا به عینه مشاهده کردیم که برادران برای روی مین رفتن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. مثلاً در عملیات بستان به‌خاطر باز نشدن یکی از معبرها، برادران فرمانده برای رفتن روی مین داوطلب درخواست کردند و چه عده زیادی آمدند، پدر بود که با پسرش برای اینکار قرعه‌کشی می‌کرد و نمونه‌هایی از این قبیل در طول عملیات‌ها فراوان بوده است».

شهید عاصمی ادامه می‌دهد: «کار نیرو‌های تخریب در قبل از عملیات، انتخاب مسیر درست و صحیح و باز کردن معبری مناسب برای یک عملیات موفق است. این‌ها نمونه‌های خیلی کوچکی است و این امداد‌های الهی و کمک‌های خداوند به‌خاطر هیچ‌چیز غیر از اخلاص، توکل و ایمان بچه‌ها نیست. وقتی که خداوند این روحیه ازخودگذشتگی را در رزمندگان اسلام می‌بیند، خب او هم کمک می‌کند و لذا موفق می‌شوند».

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند

شهامت بسیجی تخریب‌چی در مواجهه با سربازان قوی‌هیکل بعثی

شهید عاصمی به خاطره دیگری اشاره می‌کند و می‌افزاید: «در یکی از محور‌های عملیاتی یکی از لشکر‌ها اقدام به زدن معبری کرده بود. وقتی که برادران تخریب‌چی در پشت عملیات، معبر را باز می‌کردند، متوجه می‌شوند که یک گروه عراقی درست در مسیر معبر آن‌ها در حال مین‌کاری است. در واقع برادران ما داشتند مین‌برداری می‌کردند و عراقی‌ها مین‌گذاری، درست در یک مسیر. یکی از برادران بسیجی که خدا حفظش کند، می‌آید و داخل عراقی‌ها می‌شود و در پشت آخرین نفر عراقی‌ها قرار می‌گیرد. آن‌ها (عراقی‌ها) چهار نفر بودند، یکی چاله می‌کند، دیگری مین پخش می‌کرد و دو نفر دیگر هم مسلح می‌کردند، و این برادر بسیجی هم مین‌ها را خنثی می‌کرد و تا آخر میدان مین که رسیده بودند، آن‌جا اسلحه‌اش را بر می‌دارد و با وجود این‌که سن و سالش هم کم بود، با اسلحه خودش نفر آخر عراقی‌ها را اسیر کرده بود و به نزد دیگر برادران آورده بود. شاید گفتن این مطالب ساده باشد؛ اما وقتی که انسان مجسم بکند داخل میدان مین به‌عنوان یک فرد بسیجی که نه دوره‌های آموزشی تخصصی و چریکی دیده و نه از لحاظ جسمی می‌تواند بر یک سرباز قوی‌هیکل عراقی غلبه کند و این‌طور این شهامت را به‌خرج می‌دهد، جداً حق دارد تعجب کند!».

باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد

شهید عاصمی در ادامه می‌افزاید: «همچنین نمونه‌های زیادی داشتیم که برادرانی که می‌رفتند و می‌ماندند در آن‌جا و نمی‌توانستند برگردند. نیرو‌هایی داشتیم که از همین معبر می‌رفتند و از پشت دشمن سر در می‌آوردند و این کار ساده‌ای نیست؛ لذا دشمن مانده بود که این‌ها چه کسانی هستند که می‌توانند بیایند و معبر بزنند؛ چون وقتی مقایسه می‌کردند با ارتش‌های دنیا، می‌دیدند که در نظام کلاسیک و جنگ‌های کلاسیک، میدان‌های مین، پدافند و سدکننده، یک چیزی که در حدود ۱۰ الی ۱۵ ردیف بیشتر نمی‌تواند باشد.

یک میدانی مینی که ۱۵ ردیف مین داشته باشد، آن‌ها برای خودشان آن‌را میدانی سدکننده حساب می‌کنند و غیرقابل عبور می‌دانند. دشمن در عملیات «والفجر یک» به ۴۰۰ ردیف مبن باز هم اکتفا نکرده بود و در روی جاده پاسگاه «بجیله»، ۴۴۰ نوار مین کاشته بودند؛ اما برادران ما از این نوار هم عبور کردند و معبر زدند. برای این بود که این وحشت همیشه از این نیرو‌ها در دل قوای دشمن مانده بود؛ لذا صدام بعد از عملیات «فتح‌المبین» بود که برای یک عده طی سخنانی اعلام کرد بود: «هر کسی بازکننده معبر را بگیرد، تا پایان جنگ از خدمت کردن معاف است» و این حاکی از عظمت نیرو‌های رزمندگان ما است و آن هیچ‌چیز غیر از کمک خداوند نیست؛ چراکه ما هیچ‌چیز از خودمان نداریم و هرچه داریم خدا هست که کمک‌مان می‌کند».

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند

تخریب‌چی مجروحی که سه شبانه‌روز منتظر نجات بود

شهید علیرضا عاصمی که ۴۸ ساعت قبل از شهادتش در گفت‌وگویی با کیهان شرکت کرده بود، در ادامه، به خاطرات خود در عملیات‌های گروه تخریب اشاره می‌کند و می‌گوید: «خاطره دیگری که یادم آمد و حیف است از آن بگذریم، این‌که در عملیاتی، یک گروه هفت‌نفره برای معبر زدن به منطقه‌ای که رملی و شن‌زار بود رفتند. جایی که اگر انسان برود، در برگشتن کافی است مختصر بادی بیاید و مسیر را گم کند و راه را اشتباه برود. این برادران پس از چندین شب که رفتند و معبر زدند. دو شب به عملیات مانده بود، داخل یک کمین می‌افتند و دو نفر از آن‌ها نزدیکی دشمن شهید می‌شوند و یک نفر هم به‌شدت مجروح می‌گردد. چهار نفر دیگر نیز با زخم‌هایی که برداشته بودند، خودشان را از درگیری نجات می‌دهند که در واقع هیچ‌کس سالم نبود. آن سه نفری که جلو افتاده بودند، ما از آن‌ها هیچ خبری نداشتیم که آیا این‌ها مجروح هستند یا این‌که شهید شده‌اند؛ البته این جریان را من به نقل قول از برادر مجروحی که بعد از عملیات به ما ملحق شد، نقل می‌کنم:

او می‌گفت: «من با همین حالت مجروح، خود را چند متری به عقب کشاندم و داخل یک چاله‌ای مخفی شدم، صبح روز بعد یک گروه از مزدوران عراقی آمدند بالای سر جنازه آن دو شهید و هر کدام رگباری از گلوله روی آن‌ها خالی کردند؛ به‌طوری که یکی از برادران بعد از آن‌که جنازه‌اش را به‌دست آوردیم، نزدیک به ۴۵ تیر به بدنش خالی شده بود؛ لذا این برادر مجروح که آب قمقمه‌اش را هم تمام کرده بود، آن شب و روز بعد در زیر آفتاب داغ بر روی شن‌های روان، کنار آن دو شهید افتاده بود و می‌دانست که قرار است عملیات فردا شب انجام شود و او چون نمی‌توانست خود را چندین کیلومتر حرکت دهد، مجبور بود صبر کند تا شب بعد که برادران در حین عملیات او را به عقب ببرند؛ لیکن به عللی عملیات ما یک شب به عقب افتاد و بالاخره سه شب بعد از این ماجرا، کسی که چندین جای بدنش تیر خورده بود و خون بسیاری از او رفته بود و بدون آب و غذا و بی‌حرکت جلوی دشمن افتاده بود و بعد از سه روز مسلماً احتیاج به کمک دارد که به او غذا و آب برسانند؛ اما وقی شب سوم که رزمندگان در آن منطقه عملیات انجام می‌دهند، می‌بینند که سه تا شهید هست نه دو تا؛ چون آن برادر مجروح‌مان خود را نزدیک آن‌ها به‌روی زمین انداخته بود که مبادا چند نفر به‌خاطر او از عملیات باز بمانند و اصلاً هم ابراز نکرده بود که من زنده هستم. بالاخره آن‌قدر منتظر می‌ماند تا خط شکسته شود و سپس او را همراه دیگر مجروحین به عقب می‌برند». این‌ها چیزی جز ازخودگذشتگی نیست که برادران رزمنده در این راه انجام می‌دهند».

خنثی‌سازی یک‌میلیون و ۷۰۰ هزار مین در مدت ۲ سال

شهید عاصمی سپس ضمن [گرامی‌داشت] یاد خاطره شهید تیموری، می‌گوید: «برادر شهید «مرتضی تیموری» که خدایش رحمت فرماید، یکی از فرماندهان خوب تخریب بود. این برادر وقتی که به‌همراه دیگر برادران معبر می‌زد، قبل از آغاز عملیات شروع می‌کرد به دویدن در داخل معبر و چندین‌بار از اول تا آخر معبر را طی می‌کرد، تا اگر مینی باقی مانده باشد، خودش روی آن برود؛ نه این‌که دیگر برادران رزمنده صدمه‌ای ببینند.

همچنین در اوایل جنگ که هنوز برادران چندان تجربه‌ای نداشتند و آموزش‌های مختصری دیده بودند، اقدام به پاکسازی میادین مین می‌کردند که گاهی‌اوقات از صبح زود شروع می‌شد و تا اواخر شب به‌طول می‌انجامید. به خاطر دارم در پاک‌سازی هویزه، خرمشهر، بستان، سوسنگرد و جا‌های دیگر بود که زمین‌های آغشته به مین، بین برادران سپاه و ارتش تقسیم شد. در آن‌جا برادران توانستند در مدتی کمتر از دو سال، حدود یک میلیون و هفتصد هزار مین جمع‌آوری کنند که این کاری بسیار دشوار و خطرناک بود؛ ولی با پشتکار رزمندگان تخریب‌چی، آن‌ها توانستند پاکسازی را با کمترین شهید و در زمانی کوتاه نسبت به میادین بزرگ انجام دهند. البته در این مسیر ما شهدایی هم تقدیم جنگ کردیم و در میان آن‌ها افرادی دیده می‌شدند که واقعاً رفتن‌شان برای ما ضایعه‌ای بزرگ به حساب می‌آمد و تحمل این دنیا بدون آن‌ها بر دوستان‌شان مشکل بود».

شیران روز؛ عابدان شب

شهید عاصمی سپس با اشاره به ایمان و عبادت و اخلاص رزمندگان، می‌گوید: «انسان‌هایی بودند که نماز شب‌شان ترک نمی‌شد و نیمه‌های شب برمی‌خاستند و با خدای خود راز و نیاز می‌کردند. یکی از برادران می‌گفت: یک‌شب تازه به جبهه آمده بودم، تقریباً جزو دفعات اولم بود که داخل این‌گونه صحنه‌ها می‌شدم. نیمه‌های شب از خواب برخاستم، دیدم مثل این‌که اذان گفته‌اند و همه در حال نماز خواندن بودند؛ من هم رفتم وضو گرفتم و دو رکعت نماز صبح خواندم و خوابیدم؛ پس از نیم ساعت صدای اذان را شنیدم و پی‌بردم که این‌ها آن‌موقع نماز شب می‌خواندند.

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند

تقبل منی یا حسین!

شهید عاصمی ادامه می‌دهد: «همچنین در پاکسازی میادین مین، صحنه‌های فراموش‌نشدنی بسیار است؛ در عملیاتی مشغول پاک‌سازی میدان مینی بودیم که یکی از برادران بایش روی مین رفت و منفجر شد و او را پس از قطع شدن پایش به هوا پرتاب کرد. برادرانی که در آن‌جا شاهد بودند، می‌گفتند، به محض اینکه او به هوا پرتاب شد، در میان دود و انفجار صدایش را شنید که می‌گفت: «تقبل منی یا حسین». گفتن این جمله با تصور این‌که یک نفر آمادگی این را نداشته باشد و ناخودآگاه بر زبانش جاری بشود، حاکی از مسائلی است که در درونش می‌گذرد و اخلاص، تقوا و امیدی است که در دل دارد و ذکری است که بر زیر لب ادا می‌کند. یک تخریبچی وقتی که وارد میدان مین می‌شود، وضو می‌گیرد و دعا می‌خواند و پس از آن‌که از آن‌جا «میدان مین» خارج می‌شود خدا را شکر و سپاس می‌کند که هنوز زنده است و می‌تواند بیشتر خدمتگذار به اسلام و انقلاب باشد.

روز موعود

شهید عاصمی در رابطه با مطلع بودن شهدا از شهاد‌ت‌شان می‌گوید: «در میان رزمندگانی که به شهادت رسیدند، شهدایی داشتیم که خودشان از وقوع آن خبر داده بودند، به خانواده، اداره و به دوستان‌شان گفته بودند من فلان‌وقت می‌آیم و ما همان‌روز که قول داده بود، جنازه او را برای تشییع به شهرشان برده بودیم».

احساس تکلیف

علی، آن‌گاه در مورد احساس‌تکلیف برادران تخریب‌چی می‌افزاید: «در یکی از عملیات‌ها، میدان مینی بود که دشمن تله انفجاری جدیدی در آن‌جا به‌کار برده بود که هیچ‌یک از برادران از آن خبردار نبودند؛ ولی از آن‌جایی که خود را مکلف می‌دیدند به این‌که راه خنثی کردنش را به‌دست آورند، ما در آن‌جا تعدادی شهید دادیم تا بالاخره طریقه خنثی نمودن آن را به‌دست آوردیم».

امدادهای الهی

شهید عاصمی سپس کمک خداوند و رابطه خون شهدا را در پیشبرد کار‌ها این‌چنین بیان می‌کند: «حالا بعد از شش یا هفت سال، دستگیرمان شده است که تمامی این تجارب به یاری خداوند متعال و از بابت خون شهداست؛ چه بسا مین‌هایی بود که نشناخته بود و کسی طریقه خنثی نمودن آن‌ها را نمی‌دانست؛ اما یکی از برادران ایثارگر می‌آمد و این کار شجاعانه را انجام می‌داد و با آن روح ایثاری که داشت حاضر می‌شد، در این راه فدا بشود و تجربه‌اش را برای دیگران باقی بگذارد.

کمک‌های خداوند متعال در این مسیر بسیار بود. مثلا زمانی که «مین واکسی» پیدا شده بود و کسی طریقه خنثی کردن آن‌را نمی‌دانست، یک تخریب‌چی داوطلبانه با اره‌ای شروع به دو نیم کردن مین نمود. با وجودی که هر لحظه ممکن بود اره کردن مین باعث انفجار بشود؛ ولی این برادر به‌خاطر پیدا کردن نحوه خنثی‌سازی آن، این کار را قبول کرد؛ لذا مقداری از مین را بریده بود که دیگر برادران او را برای خوردن چای صدا زدند و دست از کار کشید و به نزد بچه‌ها آمد. در برگشتن متوجه شدیم که اره درست به روی چاشنی مین رسیده است و کافی بود با یک حرکت دیگر، مین منفجر شود؛ اما از آن‌جایی که خداوند نمی‌خواست حادثه‌ای رخ بدهد، او را برای چای خوردن صدا کردند؛ البته بالاخره راه خنثی کردن آن را برادران یاد گرفتند.

روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند
روایت شهید «عاصمی» از مجاهدت‌های تخریب‌چی‌ها/ باز شدن معبری که موجب شگفتی صدام شد+ سند انتهای پیام/ 113
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار