به گزارش
دفاعپرس از کردستان، شهید «سید منصور بیاتیان»، روز پانزدهم مهر ماه سال ۱۳۲۷ در شهرستان بیجار چشم به جهان گشود و ۵ شهریور ماه ۱۳۶۳ در شهرستان سقز به شهادت رسید و آسمانی شد.
او در میان خانوادهای مومن و متدین در روستای دارغیاث از توابع شهرستان بیجار بدنیا آمد.
سید منصور دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و با رسیدن به سن هفت سالگی برای کسب علم و دانش راهی مدرسه شد.
همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام (ره) فعالیت خود را با پخش اعلامیه، نوشتن شعارهای انقلابی و همراهی مردم انقلابی از رژیم پهلوی آغاز کرد.
در سالهای نوجوانی پدربزرگوار خود را از دست داد و سرپرستی خانواده را به عهده گرفت.
اندکی بعد از آن ازدواج کرد که ثمرهی آن پیوند، ۲ فرزند پسر و ۱ فرزند دختر میباشد.
در سال ۱۳۴۷ به خدمت سربازی رفت. وقتی که نهضت اسلامی حضرت امام (ره) اوج گرفت به حامیان آن نهضت پیوست و ضمن شرکت در کلیه فعالیتهای سیاسی علیه رژیم منفور پهلوی به آگاهسازی مردم منطقه پرداخت.
پس از آنکه این نهضت بزرگ به پیروزی رسید به عضویت کمیته انقلاب اسلامی شهرستان بیجار درآمد. در سال ۱۳۵۸ با همکاری چند نفر از برادران دیگر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در آن شهرستان بنیان نهاد و خود نیز به جمع نیروهای آن سپاه پیوست.
بعد از مدتی فرمانده عملیات سپاه بیجار شد. در سال ۱۳۶۱ به سپاه سردشت رفت و چند ماه در آنجا ماند.
در پی آن فرماندهی اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان سقز را پذیرفت و نزدیک به ۳ سال در آن سمت به فعالیت پرداخت.
در تاریخ ۱۳۶۳/۰۶/۰۴ طی یک درگیری با نیروهای ضدانقلاب در روستای آیچی سقز از ناحیه چپ سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
از شهید بیاتیان یک نسخه وصیتنامه به جا مانده است و مزار مطهر شهید در گلزار شهدای شهرستان بیجار میباشد.
سیری در خصوصیات شهید: شهید سیدمنصور بیاتیان بیش از اندازه خوشرو و نورانی بود؛ چهرهی زیبا و جذابی داشت؛ وقتی که به صورت او نگاه میکردی حاضر نبودی نگاه خود را از چهرهی او برگیری؛ اخم و افسردگی در چهره او دیده نمیشد.
خوش زبانی او مشهور بود؛ سخنان شیرین و سرشار از مهربانی او تلخی غربت را میزدود. سادگی و متأنت در وجود او موج میزد؛ هنگامی که در جمع مردم یا نیروهای تحت امر خود حاضر میشد در پایینترین جای مجلس مینشست. تواضع عجیبی داشت؛ هیچگاه فرماندهی خود را وسیلهای برای ترقی مادی و غرور دنیایی قرار نمیداد. قلب رئوفی داشت؛ به محرومان و تهیدستان عشق میورزید؛ در کمال مهربانی و عطوفت به درددل آنان گوش فرا میداد و همیشه تلاش میکرد که غبار تهیدستی و حرمان را از چهرهی آنها بزداید.
شجاع بود؛ در برابر دشمنان اسلام و قرآن قاطعانه و با صلابت به پا میخاست؛ نیروها و همرزمانش به وجود او افتخار میکردند. انس و عاطفه عمیقی با مردم داشت؛ وقتی که مردم روستا در مورد ظلم و شکنجههایی که گروهکهای ضذانقلاب بر آنها اعمال کرده بودند سخن میگفتند، او با عنایت به دلسوزی و مهربانی سرشاری که داشت به گریه میافتاد و اشک میریخت. توان کاری و رزمی فراوانی داشت؛ با کمترین نیرو، بیشترین فعالیت را انجام میداد و به بزرگترین پیروزیها نایل میشد.
علاقه و ارادت بسیاری به سالار شهیدان عالم- حضرت امام حسین (ع) - داشت؛ وقتی که از او سؤال کرده بودند، چرا شما تا این اندازه به امام حسین (ع) علاقه نشان میدهید و دیگران را هم به آن کار تشویق میکنید در جواب گفته بود: برای اینکه امام حسین (ع) یتیم بزرگ شد و در صحرای کربلا یاوری نداشت.
ایثار و از خودگذشتگی سید به اندازهای بود که بیشتر حقوق ماهانه خود را به فقرا میداد، بطوری که در سپاه پاسداران شهرستان بیجار صندوقی را تحت عنوان صندوق کمک به فقرا قرار داد
فرازی از وصیتنامهی شهید: مادر! به تو گفته بودم که عاشق خدا هستم و اینک آمدهام تا در صحرای کربلای ایران در کنار کاروان حسین زمان خمینی بتشکن کاروانی از خون بسازم. آمدهام تا کالای ناقابل خود را تقدیم به مولایم کنم؛ و اینک به مردم بگوییای یاران شما را به خدا سوگند، راه امام خمینی را تنها نگذارید. قلب خود را پاک کنید و همچنان محکم و استوار بر عقیده و ایمان خود باشید و زمان را برای ظهور حضرتش آماده و مهیا سازید و دست از یاری امام امت برندارید که زمان، زمان امتحان و آزمایش است...
انتهای پیام/