محمد امین چیتگران:

جنگ تنها جغرافیایی است که انتظار را به معنای واقعی خود نزدیک تر می کند

جنگ همان طور که برای مردان وجود دارد به همان نسبت نیز برای زنها وجود دارد و آنها را در معرض آسیب های جدی روحی و روانی قرار می دهد. زنی که از فرزند خود دل می کند و او را برای مقابله با دشمن به جبهه می فرستد از مردی که اسلحه دست گرفته و درجبهه می جنگد چیزی کم ندارد.
کد خبر: ۷۹۹
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۹۲ - ۰۷:۳۶ - 07July 2013

جنگ تنها جغرافیایی است که انتظار را به معنای واقعی خود نزدیک تر می کند

محمد امین چیتگران نویسنده و کارگردان نمایش "زن ها بوی سرب می دهند" در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری دفاع مقدس گفت: زن ها بوی سرب می دهند داستان زنی است به نام لیلا که مرتکب اشتباهی می شود و کسی که دوستش دارد را در معرض خطر قرار می دهد و سبب جدایی او از خودش می شود و حالا او به انتظار نشسته تا این عزیز نزد او باز گردد.

وی افزود: لیلا شخصیتی است که یک ترس ناشناخته در درون خود دارد. با بررسی هایی که در طول قصه روی این شخصیت انجام می دهیم متوجه می شویم که ریشه این ترس در دوران کودکی او و زمانی است که او در خرمشهر زمان جنگ زندگی می کرده است.

چیتگران ادامه داد: پس از مدتی کار روی نمایشنامه به این نتیجه رسیدم که بهترین شیوه برای روایت این داستان فلاش بک است. بنابراین داستان طوری پی ریزی شد که قصه در زمان حال بگذرد و برای ریشه یابی مشکلات لیلا از طریق فلاش بک به گذشته رجوع شود.

وی تصریح کرد: شخصیت اصلی قصه ما به دلیل اینکه زمان کودکی خودش را در شهری مثل خرمشهر زمان جنگ و اشغال  گذرانده دچار آسیب های روانی شده که این آسیب های روانی تا بزرگسالی همراه او مانده است .

خالق "زنها بوی سرب می دهند" اظهار داشت: به نظرم جنگ همان طور که برای مردان وجود دارد به همان نسبت نیز برای زنها وجود دارد و آنها را در معرض آسیب های جدی روحی و روانی قرار می دهد. زنی که از فرزند خود دل می کند و او را برای مقابله با دشمن به جبهه می فرستد از مردی که اسلحه دست گرفته و درجبهه می جنگد چیزی کم ندارد.

وی خاطر نشان کرد: نمایش زنها بوی سرب می دهند تک بازیگر است و زحمت بازیگری آن بر دوش خانم ندا مقصودی است. ایشان فارغ التحصیل رشته نمایش با گرایش طراحی صحنه از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد می باشد و در تئاترهایی مثل کرگدن، پدر و سه خواهر ایفای نقش کرده است.

محمد امین چیتگران در یادداشتی که در اختیار رسانه ها قرار داده است درباره زن ها بوی سرب می دهند چنین می نویسد: "جنگ بود. صدای خمپاره و توپ و تفنگ از هر سو شنیده می شد. جنگ را دوست نمی داشت. منتظر کسی بود که رفته، که شاید هیچ گاه برنگردد. می خواست صدای کسی را بشنود که لحن اش بوی سرب نمی دهد. میان هجوم صداهایی که گوش هایش را به سخره گرفته بود، احساسش را جایی جا گذاشت. لا به لای آدم های بی خبری که درک شان نمی کرد، منتظر بر سر راهی نشست که هیچ عابری از آن رد نمی شد".

لیلا پشت به همه حادثه ها، چشم انتظار حادثه ای بود که خودش هم وقوع آن را بعید می دانست. لحظه ای که رفتن مساوی نیامدن است. لحظه ای که چند سال طول می کشد. لیلا تمام زنانگی اش را در لکنت شعر تعریف کرد. برای صدای آشنایی که او را خطاب قرار می داد، گریست. لیلا منتظر بود. 

لیلا، یگانه شخصیت نمایش "زن ها بوی سرب می دهند!" نه یک زن، بلکه  نماینده زنانی است که یادشان رفته جنگ، جنگ است، خراب می کند و می سوزاند. لیلا مساوی زنانی است که نبودن عزیزانشان را با صلح معامله می کنند. آن ها را به بودن پیشکش می کنند. لیلا همان زنی است که شاید شبیه همین همسایه مان باشد. شاید شبیه مادرمان که وقتی خاطرات کودکی اش را برایمان تعریف می کند، می خندد، اما آه می کشد. نه چرا مثال بزنیم؟! لیلا خودش است. می خواستم خودش هم باشد. خودش را تعریف کند. کودکی اش را... عاشقانه اش را اعتراف کند. نمی خواهم از جنگ بگوید و نمی گوید. جنگ تنها جغرافیایی است که انتظار را به معنای واقعی خود نزدیک تر می کند.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین