یادداشت/ حجت‌الاسلام‌ سید محمدحسین راجی

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

تحلیل جامع داده‌های موجود، اسناد تاریخی و بستر ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۵، ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که واقعه تروریستی بوندای در استرالیا، قطعه‌ای تکمیل‌کننده در پازل استراتژیک اسرائیل برای خروج از بن‌بست پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بود.
کد خبر: ۸۰۰۶۲۸
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۰ - 19December 2025

گروه استان‌های دفاع‌پرس ـ حجت‌الاسلام‌والمسلمین «محمدحسین راجی» رئیس اندیشکده راهبردی سعدا؛ در تاریخ پرفراز و نشیب ژئوپلیتیک خاورمیانه و بازتاب‌های آن در عرصه بین‌الملل، کمتر رویدادی را می‌توان یافت که همچون واقعه تروریستی ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵ در ساحل بوندای سیدنی، به نقطه تلاقی پیچیده‌ای از بحران‌های امنیتی، بن‌بست‌های دیپلماتیک و فرصت‌طلبی‌های استراتژیک بدل شده باشد.

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

حمله مسلحانه به جامعه یهودیان استرالیا در شب جشن حنوکا، زلزله‌ای سیاسی را در کانبرا و تل‌آویو رقم زد که امواج آن فراتر از منطقه اقیانوسیه، ساختار روابط بین‌الملل را در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی متأثر ساخت. این واقعه، که با تلفات ۱۶ کشته و ده‌ها زخمی به عنوان مرگبارترین حادثه تروریستی استرالیا در سه دهه اخیر ثبت شد، بلافاصله از سطح یک تراژدی انسانی فراتر رفت و به ابزاری در دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی برای خروج از انزوای خفقان‌آور پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ بدل گردید.

فرضیه بنیادین این پژوهش، بر این استوار است که واقعه بوندای را نمی‌توان صرفاً یک حمله مسلحانه عادی یا یک اقدام از سری اقدامات «گرگ تنها» تلقی کرد. بلکه، با در نظر گرفتن شواهد متقن از سوابق تاریخی صهیونیسم در استفاده ابزاری از یهودی‌ستیزی و عملیات‌های فریب، این رویداد در چارچوب کلان پیوستگی استراتژیک قابل تفسیر است. این مفهوم اشاره دارد به الگوی تکرارشونده‌ای که در آن، هرگاه دولت در تل‌آویو با بحران مشروعیت یا انزوای دیپلماتیک مواجه می‌شود، «امنیت دیاسپورا» را به عنوان قربانی یا کاتالیزور برای بازگرداندن اجماع جهانی و توجیه سیاست‌های توسعه‌طلبانه مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.

https://defapress.ir/files/fa/news/1404/9/23/3268978_943.jpg

«بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر اسرائیل بلافاصله مسئولیت اخلاقی این حمله را متوجه دولت «آنتونی آلبانیزی» نخست وزیر استرالیا دانست و آن را نتیجه مستقیم سیاست‌های کانبرا در شناسایی دولت فلسطین و حمایت از «بیانیه نیویورک» قلمداد کرد. این هم‌زمانی دقیق میان انزوای مطلق اسرائیل در سازمان ملل (که در رأی‌گیری سپتامبر ۲۰۲۵ با ۱۴۲ رأی موافق در برابر شش رأی مخالف، شکست دیپلماتیک سنگینی را متحمل شده بود) و وقوع حادثه‌ای که فوراً ورق را به نفع روایت مظلومیت اسرائیل برگرداند، نیازمند واکاوی دقیق آکادمیک است. آیا این حادثه یک شکست اطلاعاتی هدایت‌شده بود؟ آیا هشدار‌های اسرائیل به استرالیا در ماه اوت، یک پیش‌بینی دلسوزانه بود یا نوعی «تهدید تحقق‌یافته» در زبان دیپلماتیک امنیتی؟

این گزارش با بررسی دقیق اسناد تاریخی نظیر یادداشت‌های «تئودور هرتزل»، دکترین «بن‌گوریون» در قبال فاجعه، توافقنامه هاوارا و ماجرای لاون، خط اتصالی میان استراتژی‌های دیروز و وقایع امروز ترسیم می‌کند و سپس با کالبدشکافی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و تبعات آن، بستر ژئوپلیتیک واقعه بوندای را روشن می‌سازد و در نهایت با تحلیل جزئیات عملیاتی حمله از جمله سوابق متهمان و نقش سرویس‌های اطلاعاتی، به ارزیابی موضوع «ترور مهندسی‌شده» می‌پردازد.

بررسی تاریخی: پارادوکس امنیت و دکترین قربانی‌سازی

برای درک عمیق وقایع دسامبر ۲۰۲۵، ضروری است که از سطح تحلیل‌های روزنامه‌نگاری عبور کرده و به ریشه‌های ایدئولوژیک و تاریخی رفتار‌های امنیتی صهیونیسم بپردازیم. تاریخ‌نگاری انتقادی نشان می‌دهد که رابطه میان جنبش صهیونیسم و امنیت یهودیان دیاسپورا، همواره رابطه‌ای دیالکتیک و مبتنی بر اولویت‌بندی بین پروژه ملی بر امنیت فردی بوده است.

تئودور هرتزل و یهودی‌ستیزی به مثابه نیروی پیشران

«تئودور هرتزل» بنیان‌گذار صهیونیسم سیاسی، در آثار و یادداشت‌های خصوصی خود رویکردی کاملاً پراگماتیک و ابزاری نسبت به یهودی‌ستیزی داشت. او برخلاف تصور رایج که یهودی‌ستیزی را صرفاً یک تهدید می‌پنداشت، آن را به عنوان یک «نیروی پیشران» برای تحقق دولت یهود ضروری می‌دید.

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

در یادداشت‌های سال ۱۸۹۵ خود، هرتزل صراحتاً می‌نویسد: «یهودی‌ستیزی روز به روز و ساعت به ساعت در میان ملت‌ها رشد می‌کند و باید هم رشد کند، زیرا علل آن همچنان باقی است... این فشار است که ما را دوباره به عنوان یک قوم متحد می‌کند. دشمنان ما، بدون درخواست ما، ما را به یک ملت تبدیل کرده‌اند».   هرتزل معتقد بود که یهودستیزی می‌تواند به نفع اهداف صهیونیستی باشد. او در دفتر خاطرات خود در سال ۱۸۹۵ نوشت: «یهودستیزان قابل اعتمادترین دوستان ما خواهند شد و کشور‌های یهودستیز متحدان ما». او در مکاتبات خود حتی فراتر رفته و اشاره می‌کند که «یهودی‌ستیزی دربردارنده اراده‌ای الهی برای بقای ماست» و در نامه‌ای به یکی از دوستانش به طعنه می‌گوید: «معجزه است که من خودم یهودی‌ستیز نشده‌ام».

این نگاه ابزاری، زیربنای دکترین «نفی تبعید/دیاسپورا» را شکل داد. بر اساس این دکترین، زندگی در دیاسپورا ذاتاً ناامن و محکوم به فناست و تنها راه نجات، تجمیع در فلسطین اشغالی است. هرگونه تلاش برای بهبود شرایط یهودیان در کشور‌های دیگر، از منظر این دکترین، «مسکن» و مانعی در برابر هدف غایی (تأسیس دولت اسرائیل) تلقی می‌شود.

در واقعه بوندای ۲۰۲۵، ما شاهد بازتولید دقیق همین منطق بودیم. زمانی که مقامات اسرائیلی بلافاصله پس از کشتار، به جای تمرکز بر همدردی خالص، بر ناامنی ذاتی استرالیا تأکید کردند و از یهودیان خواستند «به خانه (اسرائیل) برگردند»؛ در واقع در حال اجرای همان تئوری هرتزل بودند که ناامنی در دیاسپورا را سوخت ماشین دولت‌سازی می‌داند.

دیوید بن‌گوریون و محاسبات «صهیونیسم فاجعه»

«دیوید بن‌گوریون» معمار دولت اسرائیل، این رویکرد نظری را به یک استراتژی عملیاتی بی‌رحمانه تبدیل کرد. در سال ۱۹۳۸، در واکنش به پیشنهاداتی مبنی بر انتقال کودکان یهودی آلمان به انگلستان برای نجات از دست نازی‌ها (عملیات کیندرترانسپورت)، بن‌گوریون سخنانی ایراد کرد که هنوز هم محل بحث و مناقشه مورخان است: «اگر می‌دانستم که ممکن است تمام کودکان یهودی آلمان را با انتقال به انگلستان نجات دهم و تنها نیمی از آنها را به اِرِتز اسرائیل [فلسطین] منتقل کنم، من دومی را انتخاب می‌کردم؛ زیرا ما نه تنها با حساب جان این کودکان رو‌به‌رو هستیم، بلکه با حساب تاریخی ملت یهود مواجهیم». این نقل‌قول، که از کتاب «بن‌گوریون: زمین سوزان» نوشته «شبتای توث» نقل شده، نشان‌دهنده اولویت‌بندی ایجاد دولت یهودی بر نجات جان همه یهودیان است.

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

این دیدگاه تاریخی در دسامبر ۲۰۲۵ نیز خود را نشان داد. نتانیاهو با قربانی کردن امنیت روانی و فیزیکی یهودیان استرالیا (از طریق تشدید تنش با دولت آلبانیزی و عدم همکاری اطلاعاتی مؤثر برای پیشگیری از حمله در بهترین حالت)، تلاش کرد تا «حساب سیاسی» اسرائیل را که پس از بیانیه نیویورک خالی شده بود، پر کند.

توافقنامه هاوارا (۱۹۳۳): همکاری با شیطان برای بقای دولت

یکی از شواهد تاریخی غیرقابل انکار در خصوص آمادگی صهیونیسم برای تعامل با دشمنان یهود جهت پیشبرد منافع دولت، «توافقنامه هاوارا» است. در سال ۱۹۳۳، در حالی که یهودیان جهان و گروه‌های حقوق بشری کالا‌های آلمان نازی را بایکوت کرده بودند، فدراسیون صهیونیست‌های آلمان با حمایت آژانس یهود، توافقنامه‌ای اقتصادی با رژیم نازی امضا کرد.

این توافق به یهودیان ثروتمند آلمانی اجازه می‌داد سرمایه‌های خود را به شکل کالا‌های آلمانی به فلسطین منتقل کنند. این اقدام عملاً بایکوت بین‌المللی علیه نازی‌ها را شکست و به اقتصاد آلمان هیتلری در سال‌های نخستین کمک کرد، اما در مقابل، سرمایه و نیروی انسانی لازم برای ساخت زیربنای دولت اسرائیل را فراهم نمود.

این سابقه تاریخی نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی در شرایط بحرانی، هیچ ابایی از ورود به معاملات پیچیده با دشمنان (حتی کسانی که قصد نابودی یهودیان را دارند) ندارد، مشروط بر اینکه این معامله به بقا یا گسترش «دولتشان» کمک کند.

ماجرای لاون (۱۹۵۴): الگوریتم عملیاتی پرچم دروغین

اگر موارد پیشین بیشتر جنبه ایدئولوژیک یا دیپلماتیک داشتند، «ماجرای لاون» یا «عملیات سوزانا» نمونه‌ای عینی و عملیاتی از مهندسی ترور توسط اسرائیل است که شباهت‌های ساختاری شگفت‌انگیزی با واقعه بوندای دارد. درواقع، در تابستان ۱۹۵۴، واحد ۱۳۱ اطلاعات ارتش اسرائیل (امان)، شبکه‌ای مخفی از یهودیان مصری را فعال کرد تا بمب‌هایی را در اماکن عمومی مصر، از جمله کتابخانه‌های سرویس اطلاعاتی آمریکا، سینما‌های مترو گلدوین مایر و مراکز تجاری بریتانیا کارگذاری کنند.

هدف این عملیات فریب، نسبت دادن این حملات به اخوان‌المسلمین، کمونیست‌ها یا ناسیونالیست‌های افراطی بود تا بدین وسیله فضای ناامنی ایجاد شده و بریتانیا و آمریکا متقاعد شوند که دولت «جمال عبدالناصر» ناتوان از تأمین امنیت است و در نتیجه، بریتانیا نباید نیرو‌های خود را از کانال سوئز خارج کند.

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

این عملیات به دلیل انفجار زودرس یکی از بمب‌ها در جیب یکی از عوامل لو رفت و منجر به دستگیری، اعدام و زندانی شدن اعضای شبکه شد. «پینحاس لاون» وزیر دفاع وقت اسرائیل، مجبور به استعفا شد، هرچند بعد‌ها مشخص شد که دستور احتمالاً از سوی «بنیامین گیبلی» رئیس آمان، صادر شده بود.

بستر ژئوپلیتیک ۲۰۲۵: انزوا، شکست و نیاز به شوک

برای تبیین چرایی وقوع حادثه بوندای در مقطع زمانی دسامبر ۲۰۲۵، واکاوی دقیق تحولات شش ماهه پیش از آن ضروری است. سال ۲۰۲۵ برای اسرائیل سالی سرنوشت‌ساز و مملو از شکست‌های استراتژیک بود که موجودیت و مشروعیت آن را به چالش کشید.

جنگ ۱۲ روزه (ژوئن ۲۰۲۵): توهم پیروزی و واقعیت شکست

در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل با تصور تغییر موازنه استراتژیک، حملات هوایی گسترده‌ای را علیه تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آغاز کرد. این جنگ  تحمیلی که ۱۲ روز به طول انجامید، برخلاف تبلیغات اولیه نتانیاهو مبنی بر «پیروزی قاطع»، نتایج معکوسی به بار آورد:

بقا و بازدارندگی ایران: علی‌رغم آسیب‌های وارده، ساختار سیاسی و نظامی ایران پابرجا ماند و با شلیک صد‌ها موشک بالستیک، آسیب‌پذیری گنبد آهنین و عمق استراتژیک اسرائیل را آشکار کرد.

واقعه تروریستی استرالیا و خروج رژیم صهیونی از بحران

هزینه اقتصادی: اقتصاد اسرائیل متحمل خسارت مستقیم پنج میلیارد دلاری در هفته اول شد و هزینه‌های جنگ به صد‌ها میلیون دلار در روز رسید. رتبه‌های اعتباری اسرائیل توسط موسسات بین‌المللی کاهش یافت و فرار سرمایه و نخبگان تسریع شد.

بی‌ثباتی داخلی: عدم تحقق اهداف جنگ (نابودی برنامه هسته‌ای و تغییر رژیم) منجر به ناامیدی عمومی و انتقادات گسترده از نتانیاهو شد.

بیانیه نیویورک و محاصره دیپلماتیک

فاجعه‌بارترین پیامد جنگ برای اسرائیل، نه در میدان نبرد، بلکه در مقر سازمان ملل رقم خورد. در اواخر ژوئیه ۲۰۲۵، کنفرانسی بین‌المللی به میزبانی مشترک فرانسه و عربستان سعودی در نیویورک برگزار شد که منجر به صدور سند تاریخی «بیانیه نیویورک» گردید. این بیانیه که با حمایت بی‌سابقه ۱۴۲ کشور عضو سازمان ملل تصویب شد، خواستار اقدامات فوری و قاطع در زمینه پایان فوری جنگ غزه و اشغالگری، شناسایی دولت فلسطین، اعمال تحریم علیه شهرک‌نشینان افراطی و نهاد‌های حامی اشغالگری و خلع سلاح حماس شد.

تصویب این قطعنامه با ۱۴۲ رأی موافق در برابر تنها ۱۰ رأی مخالف (شامل اسرائیل، آمریکا، آرژانتین و چند جزیره کوچک)، نشان‌دهنده انزوای مطلق تل‌آویو بود. حتی متحدان سنتی مانند بریتانیا، کانادا و استرالیا نیز به این اجماع پیوستند و مواضع ملایم اتخاذ کردند.

چرخش استرالیا و نامه تهدیدآمیز نتانیاهو

دولت حزب کارگر استرالیا به رهبری «آنتونی آلبانیزی» در اقدامی هماهنگ با بریتانیا و کانادا، در سپتامبر ۲۰۲۵ رسماً دولت فلسطین را به رسمیت شناخت. این اقدام برای اسرائیل که استرالیا را همواره به عنوان یک حیاط خلوت امن و حامی بی‌چون و چرا می‌دید، غیرقابل تحمل بود.

در ۱۷ اوت ۲۰۲۵، یک ماه پیش از شناسایی رسمی و در بحبوحه بحث‌های داخلی استرالیا، «بنیامین نتانیاهو» نامه‌ای شدیداللحن و غیردیپلماتیک به آلبانیزی ارسال کرد. او در این نامه نوشت: «فراخوان شما برای تشکیل کشور فلسطین، هیزم بر آتش یهودی‌ستیزی می‌ریزد... این کار پاداشی است برای تروریست‌های حماس. دولت شما هیچ کاری برای توقف گسترش یهودی‌ستیزی انجام نداده است. شما ضعف را با ضعف و مماشات را با مماشات بیشتر جایگزین کرده‌اید».

تحلیل محتوای این نامه در پرتو وقایع بعدی (حادثه بوندای) نشان می‌دهد که این متن بیش از آنکه یک هشدار دوستانه باشد، یک «تهدید ضمنی» بود.

کالبدشکافی واقعه بوندای: حفره‌های اطلاعاتی و سناریوی LIHOP

بررسی دقیق جزئیات عملیاتی و اطلاعاتی حمله ۱۴ دسامبر، وجود تناقضات و حفره‌های امنیتی را آشکار می‌سازد که فرضیه «اجازه وقوع عامدانه» را به شدت تقویت می‌کند.

پروفایل مهاجمان عاملان حمله، ساجد اکرم (۵۰ ساله) و پسرش نوید اکرم (۲۴ ساله)، شهروندان استرالیایی پاکستانی‌تبار بودند. اما بررسی سوابق آنها نکات شگفت‌انگیزی را فاش می‌کند. نوید اکرم در سال ۲۰۱۹، یعنی شش سال پیش از حمله، توسط سازمان اطلاعات امنیت استرالیا به دلیل ارتباط با یک هسته داعش و بیعت با خلیفه این گروه مورد بازجویی و نظارت قرار گرفته بود. با این حال، پرونده او با برچسب «عدم تهدید فوری» بسته شد.

پدر او، ساجد، علیرغم اینکه پسرش تحت نظر نهاد‌های امنیتی بود، مجوز قانونی برای حمل ۶ قبضه سلاح گرم داشت و عضو باشگاه تیراندازی بود. چگونه ممکن است در کشوری با قوانین حمل سلاح بسیار سخت‌گیرانه (که پس از کشتار پورت آرتور ۱۹۹۶ وضع شده)، فردی که پسرش پرونده داعشی دارد، به راحتی تعداد زیادی سلاح‌های نیمه‌خودکار و شکاری داشته باشد و با آنها در یکی از شلوغ‌ترین سواحل سیدنی عملیات انجام دهد؟

https://defapress.ir/files/fa/news/1404/9/23/3268983_838.jpg

پارادوکس هشدار: موساد می‌دانست؟

شبکه فاکس نیوز و تایمز اسرائیل گزارش دادند که سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل پیش از حمله، هشدار‌های مشخصی را در خصوص احتمال حمله به مراکز یهودی به مقامات استرالیایی داده بودند. «آمیر مایمون» سفیر اسرائیل، نیز تأیید کرد که «هشدار‌های اطلاعاتی قبلی در مورد احتمال بالای حمله وجود داشت».

اینجاست که تناقض اصلی رخ می‌نماید:

۱. اگر موساد از حمله خبر داشت، چرا این اطلاعات منجر به دستگیری مهاجمین نشد؟

۲. اگر ASIO هشدار را دریافت کرده، چرا هیچ اقدام پیشگیرانه‌ای در محل برگزاری جشن حنوکا در فضای باز صورت نگرفت؟

منطق «پیوستگی استراتژیک» حکم می‌کند که در نظر بگیریم ممکن است اطلاعات به گونه‌ای «مدیریت شده» یا دیرهنگام منتقل شده باشد تا از وقوع حادثه جلوگیری نشود، اما پس از وقوع، بتوان از «سند هشدار» برای بی‌آبرو کردن دولت استرالیا و اثبات ناکارآمدی آن استفاده کرد. این تاکتیک در تاریخچه عملیات‌های اطلاعاتی، «سوختن منبع برای حفظ روایت» نامیده می‌شود.

ردپای متناقض: پرچم داعش و اتهام ایران

در صحنه جرم، پرچم داعش در خودروی مهاجمان کشف شد و گزارش‌ها حاکی از بیعت آنها با این گروه بود. با این حال، ماشین تبلیغاتی اسرائیل و نتانیاهو بلافاصله تلاش کردند خط ارتباطی با ایران برقرار کنند. سفیر اسرائیل مدعی شد ارزیابی‌های فزاینده در اسرائیل به ایران اشاره دارد.

این تلاش برای چسباندن یک حمله با ماهیت سلفی ـ تکفیری (داعش) به جمهوری اسلامی ایران (دشمن ایدئولوژیک داعش)، نشان‌دهنده یک دستورکار سیاسی است. اسرائیل نیاز داشت تا ایران را (که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه شکست نخورده بود) به عنوان منبع تروریسم جهانی معرفی کند و همزمان استرالیا را بابت اخراج سفیر ایران در ماه‌های قبل و سپس رها کردن ادامه فشار بر ایران، سرزنش کند.

این‌گونه «مخلوط کردن کارت‌ها» تکنیک قدیمی جنگ روانی است تا تمامی دشمنان رژیم صهیونی (یعنی حماس و ایران) تحت یک برچسب واحد در کنار داعش «یهودی‌ستیز» نام بگیرند.

بهره‌برداری پساحادثه: مهندسی رضایت و تغییر مسیر تاریخ

آنچه فرضیه «مهندسی شده بودن» واقعه بوندای را از یک تئوری صرف خارج می‌کند، نحوه بهره‌برداری سیستماتیک و هماهنگ اسرائیل از این خونریزی برای تغییر فضای سیاسی و دیپلماتیک است. «نائومی کلاین» در کتاب «دکترین شوک» توضیح می‌دهد که چگونه بحران‌ها فرصتی طلایی برای پیشبرد سیاست‌هایی هستند که در شرایط عادی با مقاومت رو‌به‌رو می‌شوند.

https://defapress.ir/files/fa/news/1404/9/23/3268988_758.jpg

کودتای سیاسی در کانبرا

تأثیر سیاسی حمله بوندای در استرالیا فوری و ویرانگر بود. «پیتر داتون» رهبر اپوزیسیون (حزب لیبرال)، بلافاصله پس از حمله اعلام کرد که در صورت پیروزی در انتخابات آتی، شناسایی دولت فلسطین را لغو خواهد کرد. «سوزان لی» معاون او، شناسایی فلسطین را بی‌ملاحظه و عامل تحریک خواند. دولت آلبانیزی که پیش از این پرچمدار سیاست مستقل و شناسایی فلسطین بود، ناگهان در موضع تدافعی مطلق قرار گرفت. آلبانیزی مجبور شد تمام تمرکز دولت را بر مبارزه با یهودی‌ستیزی و تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر معطوف کند.

بنابراین؛ عملاً، موضوع «حقوق فلسطینیان» از دستور کار سیاسی استرالیا حذف و جای خود را به «امنیت یهودیان» داد. این دقیقاً همان هدفی بود که نتانیاهو در نامه اوت خود دنبال می‌کرد: «بازگرداندن استرالیا به مدار اطاعت».

سودبری دموگرافیک

یکی از جنبه‌های کمتر دیده شده، اما حیاتی استراتژی اسرائیل، استفاده از بحران‌ها برای تشویق مهاجرت یهودیان است. «اوفیر سوفر» وزیر مهاجرت و ادغام اسرائیل، که در زمان حمله و اندکی پس از آن در استرالیا حضور داشت، از این فرصت برای ترویج پیام «اسرائیل، تنها خانه امن» استفاده کرد.

آمار‌ها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۴، علی‌رغم جنگ، مهاجرت یهودیان استرالیا به اسرائیل افزایش یافته بود. پس از واقعه بوندای، مقامات اسرائیلی با ایجاد هراس اخلاقی یهودیان استرالیا را در برابر یک دوراهی قرار دادند: «ماندن در کشوری که یهودی‌ستیز شده است یا بازگشت به وطن». سوفر صراحتاً اعلام کرد: «ما باید برای سناریوی مهاجرت گسترده و ناگهانی آماده باشیم». این سیاست در راستای جبران بحران دموگرافیک اسرائیل و جذب سرمایه و نیروی متخصص غربی است.

دفن بیانیه نیویورک زیر آوار بوندای

شاید مهم‌ترین دستاورد استراتژیک این واقعه برای اسرائیل، به حاشیه راندن بیانیه نیویورک بود. پس از ۱۴ دسامبر، دیگر هیچ رسانه‌ای از لزوم عقب‌نشینی اسرائیل یا خلع سلاح صحبت نمی‌کرد. تمام تیتر‌ها به «قربانیان بی‌گناه بوندای» و «موج جهانی یهودی‌ستیزی» اختصاص یافت. ایالات متحده و اسرائیل می‌توانند با استفاده از فضای احساسی ایجاد شده، قطعنامه‌های بعدی سازمان ملل را وتو یا تضعیف کنند و ائتلاف ۱۴۲ کشور برای فلسطین را متزلزل سازند. اعلامیه‌ای که نماینده آمریکا و اسرائیل در سازمان ملل آن را «هدیه‌ای به حماس» و عامل جسور شدن تروریست‌ها خواند.

سنتز نظری: خوانش مورخان جدید از تراژدی بوندای

برای جمع‌بندی تحلیل، بازگشت به چارچوب‌های نظری مورخان جدید ضروری است تا نشان دهیم واقعه بوندای یک آنومالی نیست، بلکه تداوم منطقی دکترین صهیونیسم است. «ایلان پاپه» مورخ برجسته منتقد، همواره بر مفهوم «ابزارسازی هولوکاست و یهودی‌ستیزی» تأکید کرده است. از دیدگاه پاپه، اسرائیل نیاز دارد که یهودیان دیاسپورا دائماً در حالت «پارانویا» و ترس زندگی کنند تا وابستگی آنها به اسرائیل تضمین شود. واقعه بوندای، سوخت لازم برای موتور این پارانویا را فراهم کرد.

«آوی شلایم» نیز با پژوهش‌های خود در مورد بمب‌گذاری‌های بغداد (۱۹۵۰-۱۹۵۱) نشان داده است که چگونه موساد در گذشته برای کشتار یهودیان و انتقالشان به اسرائیل، دست به عملیات‌های خشونت‌آمیز علیه خود یهودیان زده است.

اگرچه در بوندای شواهد مستقیمی از دخالت عوامل اسرائیلی در تیراندازی (مانند ماجرای لاون) وجود ندارد، اما الگوی «رها کردن امنیت» و «بهره‌برداری سیاسی فوری»، یادآور همان ذهنیت «صهیونیسم بی‌رحم» است که شلایم توصیف می‌کند. بدین معنا که در راستای تقویت و حفظ دولت صهیونیستی این‌گونه عملیات‌ها لازم هستند.

https://defapress.ir/files/fa/news/1404/9/23/3268996_951.jpg

«بنی موریس» نیز حتی با وجود چرخش به راست، در تحلیل‌های خود اذعان دارد که برای بقای دولت یهود در خاورمیانه خشن، گاهی «اقدامات ضروری» و غیراخلاقی اجتناب‌ناپذیر است. در سال ۲۰۲۵، بقای اسرائیل در خطر افتاد؛ نه از جانب ارتش‌های عربی، بلکه از جانب یک اجماع حقوقی و دیپلماتیک جهانی (اعلامیه نیویورک). واقعه بوندای، از نظر صهیونیست‌ها همان «اقدام ضروری» بود که مثل گذشته با سوء استفاده ابزاری از آن، این اجماع را در هم شکست.

نتیجه‌گیری

تحلیل جامع داده‌های موجود، اسناد تاریخی و بستر ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۵، ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که واقعه تروریستی بوندای، قطعه‌ای تکمیل‌کننده در پازل استراتژیک اسرائیل برای خروج از بن‌بست پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بود.

اگرچه ممکن است عاملان میدانی (پدر و پسر اکرم) با انگیزه‌های شخصی یا ایدئولوژیک (داعش) دست به ماشه برده باشند، اما معماری سیاسی این رویداد – از هشدار‌های مبهم و ثبت‌شده در ماه اوت، تا انفعال اطلاعاتی در قبال سوژه‌های شناخته‌شده، و نهایتاً بهره‌برداری دیپلماتیک سریع و رعدآسا برای سرکوب حامیان فلسطین – نشان‌دهنده یک «عملیات ترکیبی» است.

در این عملیات؛ تروریسم واقعی (رژیم صهیونیستی) با فرصت‌طلبی دولتی در هم آمیخت تا بار دیگر اثبات کند که در دکترین امنیت ملی اسرائیل، خون یهودیان دیاسپورا می‌تواند به عنوان ارزی رایج برای خرید مشروعیت سیاسی و زمان استراتژیک برای دولت صهیونیستی هزینه شود. واقعه بوندای نه پایان یهودی‌ستیزی، بلکه آغاز فصل جدیدی از «مدیریت وحشت» در روابط بین‌الملل قرن ۲۱ است.

انتهای پیام/ 

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار