روز سی و نهم
گروه استانهای دفاعپرس- «سلیمان خزایی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ عصرِ یکی از آخرین روزهای پاییز، خانهی شهید مدافع حرم «محمدآرش احمدی» در محلهی طلاب مشهد، میزبان جمعی از خانوادههای شهدا، خادمان و دوستداران شهید بود. سیاُمین دیدار از «میثاق ۴۰ شب، ۴۰ شهید» به همت گروه شهدایی «جنون مجنون»، در خانه شهیدی از تیپ غیور فاطمیون برگزار شد.
آغازین روایت مادر شهید «محمدآرش احمدی» که ششم خرداد ۱۳۷۵ در مشهد متولد شد از ادب، حسن خلق و تقید پسرش به احترام و سلام بود؛ از علاقه و محبتش به اهلبیت گفت و از چهار بار اعزام پسرش به سوریه و از آخرین ماموریتی که بازگشتی نداشت.
این مادر صبور روز آخر را اینطور به یاد میآورد در خیابان، کولهپشتیاش را زمین گذاشت، خود را به پای من انداخت و صورت بر کفشم نهاد؛ باور داشتم همانجا، پسرم امضای شهادتش را از خدا گرفته است.

مهرماه ۱۳۹۵ در استان حلب سوریه، محمدآرش به شهادت رسید، اما پیکرش در منطقه ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر فاطمیون قرار گرفت.
مادر پنج سال چشمانتظاریاش را از زنگِ درهایی که با امید دیدار فرزند گشوده میشد، از روزهای نشستن زیر آفتاب، ماندن زیر باران و گفتوگوی بیوقفه با خدا روایت کرد. با صورتی غرق در اشک میپرسید چگونه میشود زیر باد کولر آرام گرفت، وقتی پیکر فرزندت در بیابانهای سوریه زیر آفتاب مانده است.
از چلهی زیارت عاشورا گفت؛ از توسلش و رفتنِ پای برهنه تا حرم امام رضا (ع) برای یافتن نشانی از فرزند مفقودش؛ از روز سیونهم چلهاش روایت کرد روزی که خبر آمد بعد از گذشت پنج سال از شهادت محمدآرش، پیکرش در جریان عملیات تفحص شهدای مدافع حرم در سوریه کشف و هویتش از طریق آزمایش DNA احراز شده و روز چهلم، همزمان با اربعین حسینی، در مشهد تشییع و در بهشت رضا آرام گرفت.

محفل با نماز جماعت، روایتهای مادر و خواهر شهید و حضور پرنشاط کودکان خردسال ادامه یافت. دختربچههایی که گاهی سوژهی عکس بودند، گاهی عکاس مجلس میشدند و گاهی، بیخبر از همهچیز، از جیب راوی مجلس، شکلات برمیداشتند و لابهلای اشکها، لبخند بر چهرهی میهمانان مینشاندند.
در پایان، عکسهای یادگاری ثبت شد؛ و چه کسی میداند چند نفر از آنان که امروز در این عکسها هستند، فردا خود روایت دیگری از شهادت خواهند بود.

انتهای پیام/


