وصیت‌نامه شهید «مرتضی حسینعلی‌زاده»/ «شهادت» برای تحقق اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران

شهید «مرتضی حسینعلی‌زاده» در فرازی از وصیت‌نامه خود، خطاب به مادرش تأکید کرده است: «هر کس پرسید پسرت برای چه رفت، بگو برای اسلام و برای امام زمان و به دستور رهبرش امام خمینی رفته و شهید گشته است، و چون طاقت ظلم و جور و ستم را نداشت و برای تحقق بخشیدن به اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران شهید گشته است».
کد خبر: ۸۰۲۷۷۱
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۲ - 03January 2026

گروه ساجد دفاع‌پرس: وصیت‌نامه‌های شهدا نشان‌دهنده راهی است که آنها پیمودند و به قله سعادت رسیدند؛ و امروز ما هستیم که باید راه آنها را ادامه دهیم، تا جامعه اسلامی را به قله سعادت برسانیم؛ بدون‌تردید این وظیفه ما در قبال خون شهداست که جان خود را برای سعادت ما و جامعه ما فدا کردند؛ بنابراین اگر ما راه شهدا را ادامه ندهیم، در قبال خون آن‌ها مسئول هستیم.

شهید «مرتضی حسینعلی‌زاده» یکی از لاله‌های پرپر کربلای جبهه‌های دفاع مقدس است؛ شهیدی از قبله تهران «شهر ری» که در اوج جوانی، زندگی جاودان در جوار معبود خویش را بر زندگی فانی در دنیای خاکی ترجیح داد و در حالی که سال ۱۳۶۰ به‌عنوان بسیجی به گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران پیوسته بود، سرانجام پس از مجاهدت‌های فراوان ۲۷ شهریور همان سال در دهلاویه به شهادت رسید و تاكنون اثری از پيكرش به دست نيامده است؛ شهیدی که همچون اغلب شهدای والامقام، وصیت‌نامه پربار او، نور هدایت‌گری در مسیر ظلمانی فریب‌ها و ختوات شیطان است.

وصیت‌نامه شهید مرتضی حسینعلی‌زاده/ «شهادت» برای تحقق اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران

وصیت‌نامه شهید مرتضی حسینعلی‌زاده

به نام او که همه چیزم، اوست و شدنم در جهت اوست و زنده به اویم و به نامش که زندگیم به‌خاطر اوست و شدنم در جهت اوست و معشوق و معبود و مرادم اوست، وصیت‌نامه خود را آغاز می‌نمایم.

در شروع مقدمه‌ای از زندگی و هدف خود را بیان کرده و بعد به مسائل خصوصی که در این وصیت‌نامه آمده است، می‌پردازم. اینجانب «مرتضی حسینعلی‌زاده» قیم خود را «ریابه» خواهر خود قرار داده و به او سفارش می‌کنم که طبق این وصیت‌نامه عمل نماید.

در مدت ۲۱ سال زندگی که در خانه و محل و شهر خود داشتم، هیچ‌گاه خود را این اندازه به خدا نزدیک ندیدم و در این سال‌ها عمر خود را به تباهی گذارندم و تازه در این چند ماه قبل از جبهه رفتن، متوجه شدم که چقدر خطا و اشتباه کردم، چه کار‌هایی که نمی‌بایست بکنم و چه کار‌هایی که می‌بایست بکنم، انجام داده‌ام و امیدوارم که خدای متعال و بخشنده این گناهان را بر من ببخشد و همه را به صراط مستقیم هدایت نماید. هدف من از جبهه رفتن فقط برای رضای خدا و خشنودی او بوده و برای مبارزه با ظلم و ستم و برقراری قسط و عدالت در جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و ولایت فقیه بوده و نه برای خودنمایی و ژست آمدن در محل و نه مثل آن‌هایی که از پدر و مادر خود قهر می‌کنند و به جبهه می‌روند، هیچ‌کدام این‌ها نبوده، فقط برای رضای خدای متعال و خشنودی او بوده است و امیدوارم که این‌طور باشد.

و اما‌ ای پدر و مادر عزیزم که هر کدام مانند یک چشم من هستید که اگر صدمه‌ای به یکی از آن‌ها رسد، صدمه به تمام وجودم خواهد خورد، می‌دانم که شما آن‌قدر زحمت برای من کشیده‌اید که نمی‌توانم حتی یکی از روز‌ها و شب‌های آن را جبران کنم. مادر عزیز و مهربانم، من قدر تو را ندانستم و همیشه ناراحتت می‌کردم، امیدوارم که مرا حلال کنی، آن شیر‌هایی را که به من دادی و آن زحمت‌هایی که برایم کشیدی، همه را حلالم کنی، تو را خیلی دوستت داشتم و هنوز نیز دوستت دارم و باید سعی بکنی مادر خوبم، یک مادر نمونه و مادر یک شهید واقعی باشی، برایم گریه و ماتم نگیری، جشن بگیر و شادی کن و بگو فرزندم نزد خدا و نزد پیامبران و انبیاء است. امشب و هر شب تا آخر جهان میهمان خداست و نگویی بچه‌ام را برای میهنم و از این قبیل چیز‌ها داده‌ام، هر کس پرسید پسرت برای چه رفت، بگو برای اسلام و برای امام زمان و به دستور رهبرش امام خمینی رفته و شهید گشته است، و چون طاقت ظلم و جور و ستم را نداشت و برای تحقق بخشیدن به اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران شهید گشته است؛ و شما‌ ای پدر درست است که ما قبلا اختلاف عقیده داشتیم و به حمد خدا که آن اختلافات برطرف شد. پدر جان شما نیز برای من زحمت‌های زیادی کشیده‌اید و مرا به درس خواندن وادار کردید تا تحصیل را فرا گرفتم، ولی پدر جان من یک پسر خوب برای شما نبودم، می‌بخشی که اگر در مقابلت بلند پروازی کردم، جوانی و غرور و نفهمی و غد بودن، بلی این‌ها باعث شده بود که من در روبه‌روی شما بایستم و خواهشی که دارم این است که این خطا‌هایی که کردم بر من ببخشایی و از من راضی گردی.

دیگر عرضی ندارم و حالا به آن‌چه که در این ۲۱ سال زندگی جمع کردم که خیلی چیز ناقابلی است وصیت می‌کنم: ۱- لباس‌ها و کفش‌های مرا به مستمندان بدهید و آن ۱۵۰۰ تومانی که از داداش می‌خواهم به فاطمه بدهید که خانه‌اش را درست کند و آن ۵۰۰ تومان که از دایی اکبر می‌خواهم، به او بگوئید که حلالت باد. حلال زندگی و آخرتت باد و آن تفنگ ساچمه‌ای را به آقا رضا بگوئید که به قیمت خوب بفروشد و پولش را به حساب آقای رجایی واریز نماید و جای قبر را در کنار شهدا در بهشت زهرا قرار دهید و در آخر به همه‌تان می‌گویم، پدر، مادر، خواهر، برادر هر موقع دل‌تان زیاد گرفت، شب‌های جمه دعای کمیل در دانشگاه را فراموش نکنید.

خدا حافظ شما...
والسلام
مرتضی حسینعلی‌زاده

انتهای پیام/ 113

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار