شهدا؛ پیامآوران ایستادگی فردا
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- فرشته حاجیزاده؛ بهشت زهرا (س) فقط یک آرامستان نیست. اینجا تقویم زنده انقلاب است، حافظه بیدار یک ملت، و قطعهای از بهشت که بر زمین افتاده است. کاروان رسانهای «رحیل» در روزی آمیخته با سکوت و اشک، قدم به سرزمینی گذاشت که هر قدم آن، انسان را از هیاهوی روزمره جدا و به عمق حقیقت نزدیکتر میکند.
معراج؛ جایی که زمین، آسمان را بدرقه میکند
نخستین مقصد کاروان، معراجالشهدای بهشت زهرا (س) بود؛ مکانی که آخرین دیدارها، آخرین لمسها و آخرین بوسهها در آن اتفاق میافتد. سالن تطهیر، بیش از آنکه یک فضا باشد، یک حالوهواست؛ حالوهوایی که نفس را بند میآورد و دل را بیاجازه میلرزاند.

تختهای تطهیر، ساکت و آرام، شاهد پیکرهایی بودهاند که با خون وضو گرفته و با افتخار، عازم دیدار حق شدهاند. اینجا، آب فقط آب نیست؛ شهادتنامه است. هر قطرهای که بر پیکر شهید میریزد، گویی صفحهای از تاریخ را تطهیر میکند.
خبرنگاران کاروان «رحیل»، بیاختیار آرامتر راه میرفتند، آهستهتر نفس میکشیدند و کمتر حرف میزدند. اینجا جای صدای بلند نیست؛ جای فروتنی است. در این فضا، خبرنگار بودن نه یک شغل، که یک امتحان است؛ امتحان امانتداری خون.
در سالن تطهیر، زمان کش میآید. نگاهها به دیوارها میافتد، اما ذهن به چهرههایی فکر میکند که دیگر دیده نمیشوند؛ به مادرانی که فرزندشان را به خدا سپردهاند، به همسرانی که با بغض «قبول باشد» را زمزمه کردهاند، و به پدرانی که قامتشان اینجا خم شده، اما ایمانشان هرگز از بین نرفت.
اینجا، اشک بیصدا ارزش دارد. بغض، محترم است. حتی دوربینها هم انگار آهستهتر تصویر میگیرند. خبرنگاران، پیش از فشردن شاتر، مکث میکنند؛ شاید برای اجازه گرفتن از شهدا باشد.
گلزار شهدا؛ دانشگاه بیتابلو
مسیر کاروان، به گلزار شهدا ختم نشد؛ بلکه آغاز شد. گلزار شهدا، دانشگاهی است بیتابلو و بیاستاد، اما با درسهایی عمیقتر از هر کتاب. ردیف مزارها، منظم و آرام، شبیه صفوف نمازند؛ نماز جماعتی که سالهاست برپاست.

پرچمهای سهرنگ ایران بر فراز مزارها، آرام در باد میرقصیدند؛ نه از سر تزیین، که از سر هویت. قاب عکس شهدا، با لبخندهایی که انگار از جنس اطمینان است، به رهگذران خوشآمد میگفتند. اینجا، مرگ معنا ندارد؛ اینجا زندگی ادامه دارد.
خبرنگاران، هر مزار را یک خبر میدیدند؛ خبری که تیترش را خون نوشته و لیدش را ایمان. برخی ایستادند، برخی نشستند، برخی آرام اشک ریختند. هیچکس عجله نداشت؛ انگار زمان، در احترام به شهدا ایستاده بود.
شهدای جنگ ۱۲ روزه؛ شهادتِ معاصر، پیامِ امروز
در میان این همه خاطره دور و نزدیک، مزار شهدای جنگ ۱۲ روزه، حالوهوای دیگری داشت. خاکها هنوز تازه بودند، گلها هنوز حرف داشتند و فضا، بوی وداعی نزدیک میداد. اینجا شهادت، یک روایت تاریخی نبود؛ یک واقعیت جاری بود.
این شهدا، پاسخ امروز ملت ایران به تهدیدهای دیروز و فردا هستند. جوانانی از همین زمانه، با دغدغههای همین نسل، اما با انتخابی از جنس آسمان. مزارهایشان، بیهیاهو، اما محکم، میگفتند: راه مقاومت، تاریخ مصرف ندارد.

کنار این مزارها، خانوادهها ایستاده بودند؛ نه شکسته، که استوار. مادرانی که اشک را بلعیده بودند، پدرانی که قامتشان را راست نگه داشته بودند، و همسرانی که صبرشان، از جنس ایمان بود. هیچ خطابهای، رساتر از سکوت آنان نبود.
رحیل؛ کوچ از بیتفاوتی به مسئولیت
کاروان رسانهای «رحیل» با این بازدید، تنها یک مسیر جغرافیایی را طی نکرد؛ بلکه یک مسیر درونی را پیمود. این سفر، کوچ از روزمرگی به تعهد بود؛ از نوشتنِ بیروح به روایتِ مسئولانه.
خبرنگاران، با خود این سؤال را حمل میکردند: اگر ما ننویسیم، چه کسی روایت خواهد کرد؟ اگر ما درست ننویسیم، حقیقت چگونه باقی خواهد ماند؟
اینجا دوربین باید حرمت بداند. رسانه، باید بداند که هر کلمه، ممکن است سهمی در حفظ یا فراموشی یک خون داشته باشد.
پایانِ گزارش؛ آغازِ عهد
بازدید کاروان «رحیل» از معراجالشهدای بهشت زهرا (س)، سالن تطهیر، گلزار شهدا و مزار شهدای جنگ ۱۲ روزه، پایان یک برنامه نبود؛ آغاز یک عهد بود. عهدی نانوشته، اما جدی؛ برای روایت درست، برای ایستادن کنار حقیقت، و برای ادامه دادن راهی که شهدا با جان خود هموار کردند.
انتهای پیام/ 801


