امام موسی کاظم (ع) حجتی که خدا نعمتش را بر شیعیان ارزانی داشت
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، کتاب شریف اصول کافی از شیخ کلینی از کتب اربعه شیعیان است که در بخش عمده آن به مسئله امامت و ولایت و اثبات وجود حجت خدا بر خلق پرداخته است به مناسبت فرارسیدن شهادت امام موسی کاظم (ع) بخشی از این کتاب شریف که به نصوص امامت ایشان پرداخته شده را در ادامه میخوانید:

موسی بن جعفر (ع) حجت باهره خداوند
ابن حجاج گوید: در سالی که ابوالحسن موسی بن جعفر علیهالسلام را گرفتند، به عبدالرحمن گفتم: این مرد (امام هفتم علیهالسلام) به دست این هارون افتاد و نمىدانم عاقبت کارش به کجا انجامد آیا نسبت به یکى از اولادش به تو خبرى رسیده است؟ به من گفت: من گمان نمىکردم کسى این مسأله را از من بپرسد، من به منزل جعفر بن محمد (ع) رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسى بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، به حضرت عرض کردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها به شما گرویدهام و در خدمت شما بودهام، بفرمائید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسى زره ـ رسولالله (ص) ـ را پوشید و به قامتش راست آمد، به حضرت عرض کردم: بعد از این دیگر به چیزى احتیاج ندارم (همین سخن مرا کافیست) [اصول کافى جلد ۲ صفحه ۸۳ روایت ۴]
مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم که ابوابراهیم (موسى بن جعفر) علیهالسلام وارد شد و او جوانى بود. امام فرمود وصیت مرا درباره این بپذیر (و بدان که او امام است) و امر امامت را با هر کدام از اصحاب که مورد اطمینان است در میان گذار. [اصول کافى جلد ۲ صفحه ۸۳ روایت ۵]
اسحاق بن جعفر (بن محمد علیهالسلام) گوید: روزى خدمت پدرم بودم که على بن عمر بن على (پسر امام چهارم علیهالسلام) از پدرم پرسید و گفت: قربانت گردم ما و مردم، بعد از شما بکه پناه بریم؟ فرمود: به کسی که دو جامه زرد پوشیده و دو گیسو دارد و اکنون از این در بر تو در آید و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز کند، چیزى نگذشت که دیدم دو دست که دو لنگه در را گرفته و آنها را گشود، ظاهر گشت، سپس ابوابراهیم علیهالسلام بر ما وارد شد. [اصول کافى جلد ۲ صفحه ۸۳ روایت ۶]
صفوان جمال گوید: منصور بن حازم به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت مرگ در هر صبح و شام به سراغ جانها مىآید، اگر چنین شد، امام کیست؟ حضرت صادق علیهالسلام فرمود: اگر چنین شد این است امام شما و با دست به شانه ابوالحسن علیهالسلام زد و او در آن وقت پنج ساله بود و عبداللّه بن جعفر (افطح امام طایفه فطحیه) با مادر آن مجلس نشسته بود (با وجود آنکه از پدرش چنین سخنى شنید، بعد از وفات پدر مخالفت کرد و دعوى امامت کرد. [اصول کافى جلد ۲ صفحه ۸۴ روایت ۷]
عیسى بن عبدالله گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: اگر پیش آمدى کند ـ که خدا آن را به من ننماید ـ (یعنى اگر خداى نخواسته شما وفات کنید) من به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، عرض کردم: اگر براى فرزندش پیش آمدى کند و برادر بزرگتر و پسر کوچکترى از خود باقى گذارد، بلکه اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: همچنین همیشه (پسر کوچک امام، بر برادر بزرگتر امام مقدم است) عرض کردم: اگر امام را نشناختم و جاى او را ندانستم چه کنم؟ فرمود: مىگویى خدایا! من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم که از فرزندان امام گذشته است، همین تو را کافی است. [کافى جلد ۲ صفحه ۸۴ روایت ۸]
مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیهالسلام از ابوالحسن موسى علیهالسلام یاد کرد و او در آن روز کودکى بود و فرمود: این است همان مولودى که در خاندان ما، مولودى پر برکتتر از او براى شیعیان ما به دنیا نیامده است، سپس به من فرمود: به اسماعیل جفا مکن (زیرا اگر چه او امام نیست، اما برادر بزرگتر امام است و یا مقصود این است که: مبادا او را به اداى امامت وادار کنى) [اصول کافى جلد ۲ صفحه ۸۴ روایت ۹]
فیض بن مختار در ضمن حدیثى طولانى که راجع به امر امامت ابوالحسن (ع) است به اینجا میرسد که: امام صادق علیهالسلام به او فرمود: این است صاحب اختیار تو که درباره او پرسیدى، نزد او برو و به حقش اعتراف کن، من برخاستم و سر و دستش بوسه دادم و بدرگاه خداى عزوجل براى او دعا کردم. امام صادق علیهالسلام فرمود: آگاه باش که خدا اظهار این مطلب را به کسى پیش از تو به ما اجازه نفرموده است، عرض کردم: قربانت گردم، من به دیگرى این خبر را باز گویم؟ فرمود: آرى، به اهل و اولادت و در آنجا اهل و اولاد و رفقایم همراه من بودند و یونس بن ظبیان از جمله رفقایم بود، چون من به آنها این خبر گفتم، ایشان خداى عزوجل را شکر گزارى کردند ولى یونس گفت: نه. به خدا، نمىپذیرم تا از خود امام بشنوم و عجله هم داشت از نزد ما بیرون رفت و من هم پشت سرش رفتم، وقتى به درخانه حضرت صادق علیهالسلام رسیدم، چون یونس پیش از من آنجا رسیده بود، شنیدم حضرت به او مىفرماید: اى یونس! مطلب چنان است که فیض به تو گفت، یونس گفت: شنیدم و اطاعت کردم، و امام صادق علیهالسلام به من فرمود: اى فیض! یونس را همراه خود داشته باشد. (زیرا چندان اعتمادى به او نیست). [کافى جلد ۲ صفحه ۸۵ روایت ۱۰]
انتهای پیام/ 161


