اقتدار نیروهای اطلاعاتی ایران به روایت «روز صفر»
گروه فرهنگ دفاعپرس- اکبر صفرزاده؛ فیلم «روز صفر» به کارگردانی سعید ملکان محصول سال ۱۳۹۸ است. این فیلم با دریافت پنج سیمرغ بلورین از سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر، رکورددار دریافت بیشترین جایزه سیمرغ در این جشنواره شد.

داستان «روز صفر» در مورد چگونگی دستگیری «عبدالمالک ریگی» توسط وزارت اطلاعات ایران است. بامداد سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸، رادیو دولتی ایران به نقل از روابط عمومی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی گزارش داد که مأموران این وزارتخانه عبدالمالک ریگی را بازداشت کردهاند. بر اساس برخی گزارشها، ریگی با نام جعلی و گذرنامهٔ افغانی در یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ خطوط هواپیمایی قرقیزستان در مسیر دوبی به بیشکک در حال پرواز بوده است، که در آسمان ایران سه فروند جنگندهٔ فانتوم اف۴ نهاجا که از پایگاه هوایی بندرعباس برخاسته بودند، هواپیما را مجبور به فرود در فرودگاه بندرعباس کردند.
بلافاصله پس از فرود هواپیما، نیروهای امنیتی ایران مستقیماً به سمت صندلی ریگی و همراهش رفته و آنها را دستگیر کردند، و هواپیمای قرقیزی، پس از سه ساعت توقف و دریافت سوخت رایگان، ایران را ترک کرد. در فیلم «روز صفر» هیچ خبری از نمادپردازی، تفسیر یا تأویل نیست. تمام تلاش فیلم این است که یک واقعه تاریخی و بسیار مهم را به بهترین شکل ممکن و در قالب داستانی جذاب مستند نگاری کند که در این امر بسیار موفق است. میزانسن صحنهها بسیار دقیق چیده شده و برای طراحی صحنهها زحمتهای بسیار زیادی کشیده شده است. در لحظههای تعقیب و گریز تصویربرداری، موسیقی و دکوپاژ به طور کامل در خدمت روایت داستان است. فیلمنامه «روز صفر» تقریباً بدون نقص است. از همان دقیقه اول فیلم، بافت دراماتیکی به شدت قوی و تأثیرگذار در پلانهای فیلم تنیده میشود و این بافت دراماتیک تا انتهای فیلم ادامه پیدا میکند. قهرمان و ضدقهرمان فیلم – هر دو- قوی هستند و مبارزه دیدنیشان تا انتهای فیلم ادامه پیدا میکند.
خودباوری و عزت نفس در تمامی پلانهای فیلم قابل مشاهده است. در «روز صفر» ما با فیلمی طرف هستیم که از همان ابتدا میخواهد همتراز با فیلمهای درجه یک جاسوسی امنیتی دنیا باشد و خوشبختانه در این کار موفق است. «روز صفر» میتواند ادامهدار باشد و به مجموعهای موفق و پرفروش تبدیل شود. منولوگ پایانی فیلم بهشدت تأثیرگذار و بهیادماندنی است: بالاخره یک روز اتفاق میافته.. وقتی دارم توی کوچه قدم میزنم یا یک گوشه نشستم یا توی خیابون رانندگی میکنم حس میکنم یک اسلحه پیشونیام را نشانه گرفته ... کمتر از یک ثانیه طول میکشه. ولی توی اون یک ثانیه به این فکر میکنم کاش یک جوری بزنه که مردم صدای شلیک را نشنوند... صدای شلیک بدجوی میترسوندشون ... زندگیکردن توی وحشت حقشون نیست... قرار بود جنگیدن فقط سهم ما باشه ... اصلاً کاش وقتی بزنه که روی دامن دماوندت باشم ... یا وسط خزرت ... یا خلیج فارس ... بزنه و همه این کابوسها را تموم کنه. فقط خیالم راحت باشه که همه توی خیابونها راحت دارند قدم میزنند و میگن و میخندن. اون وقته که دیگه منم آروم میشم... یک دل سیر بغلت میکنم و راحت توی خاکت میخوابم.
انتهای پیام/ 121


