مسجد ستون هویت جمعی است
گروه استانهای دفاعپرس- «سیده معصومه حسینی»؛ در اغتشاشات تروریستی اخیر، صحنههایی دیده شد که اگر فقط در سطح بمانیم، فهم نمیشوند. حمله به مسجد، تخریب امامزاده، هتک حرمت مکانهایی که ظاهراً نه پایگاه نظامیاند، نه مرکز قدرت سیاسی. اما درست همینجاست که باید مکث کرد...، چون هیچ پروژهی خشونتآمیزی، «تصادفی» به مقدسات حمله نمیکند.

هیچ آشوبی، بدون محاسبه، دست به تخریب نمادها نمیزند؛ و هیچ جریانی که صرفاً مدعی اعتراض است، حرمتهایی را نمیشکند که قرنها ستون روانی و هویتی یک جامعه بودهاند. مسجد در این جغرافیا فقط محل عبادت نیست؛ امامزاده فقط یک بنای تاریخی یا مذهبی نیست؛ اینها گرهگاه معنا، حافظه، هویت و انسجام اجتماعیاند. پس وقتی این مکانها هدف قرار میگیرند.
باید پرسید: هدف، دیوار و گنبد بود؟ یا چیزی عمیقتر در ذهن و روح جامعه؟ آنچه رخ داد، صرفاً تخریب فیزیکی نبود؛ نشانهای بود از یک هجوم چندلایه به «قداست»، «هویت» و «همبستگی»
در سلسله تحلیلهای پیشرو، هر بار از یک زاویه و یک محور مشخص، به چرایی این هجوم و پیامهای پنهان آن خواهیم پرداخت؛ از جنگ روانی و قداستزدایی گرفته تا نقش رسانه، الگوهای تروریستی، و... در این پروژه. این فقط روایت یک اغتشاش نیست؛ روایت نبردی است بر سر معنا. در بخش اول این یادداشت سه علت را بیان کردیم و علتهای دیگر را در ادامه میخوانیم.
مسجد نماد ایمان جمعی و قداست است
علت چهارم: تخریب نماد، مقدم بر تخریب ساختار است. در هر جامعهای، نمادها قبل از ساختارها معنا میسازند. ساختارها (نهادها، قوانین، حکومتها) بر شانهی نمادها ایستادهاند؛ اگر نماد فروبریزد، ساختار دیر یا زود متزلزل میشود. مسجد یک نماد است؛ نماد ایمان جمعی، قداست، هویت و انسجام اجتماعی. به همین دلیل، در پروژههای آشوب: اول نماد را میزنند، بعد سراغ ساختار میروند.
اگر یادتان باشد در فتنه زن زندگی آزادی حمله به اماکن مقدس، مساجد و امام زادگان در دستورکارشان قرار گرفت. چون تخریب نماد مشروعیت را فرسایش میدهد، باور عمومی را سست میکند، مقاومت ذهنی جامعه را میشکند، وقتی نماد بیاعتبار شد، ساختار دیگر پشتوانهی روانی ندارد.
جامعهای که به نمادهایش بیتفاوت شود، خیلی زود به ساختارهایش هم پشت میکند. به همین دلیل، حمله به مسجد نه یک اقدام احساسی، بلکه مقدمهای حسابشده برای تخریب عمیقتر جامعه است.
تروریسم، مهندسی ترس و فروپاشی معناست
علت پنجم: الگوگیری از جریانهای تروریستی در تخریب مقدسات است. حمله به مسجد، یک پدیده تازه یا تصادفی نیست؛ این یک «الگوی پیاده شده» در جریانهای تروریستی است. از داعش تا القاعده، از بوکوحرام تا گروههای افراطی منطقهای، همه یک نقطه مشترک دارند: تخریب مقدسات، در اولویت عملیات است. چرا؟ چون تروریسم فقط اسلحه نیست؛ تروریسم، مهندسی ترس و فروپاشی معناست.
تجربه نشان داده که تخریب مقدسات، جامعه را شوکه میکند. واکنشهای احساسی را تشدید میکند. دوقطبیسازی را سرعت میبخشد. جریانهای آشوبمحور داخلی، آگاهانه یا ناآگاهانه، همین الگوها را کپی میکنند.وقتی مقدسترین نمادها هدف قرار میگیرند، مرز «اعتراض» و «خشونت» عمداً مخدوش میشود. دقیقاً همان چیزی که تروریسم میخواهد. به همین دلیل، حمله به مسجد نه یک کنش مدنی، بلکه بازتولید منطق تروریستی در لباس جدید است.
مسئولین فضای مجازی را دریابند
علت ششم: نقش رسانه و شبکههای اجتماعی در عادیسازی هتک حرمت مقدسات مورد توجه است. هیچکس صرفاً با دیدن یک محتوا تصمیم به حمله به مسجد نمیگیرد؛ اما بسیاری در فضایی رشد میکنند که قبح این کار، از قبل شکسته شده است. رسانه و شبکههای اجتماعی، علت مستقیم خشونت نیستند؛ اما «زمینهساز ذهنی» آن هستند.
در این فضا، بهتدریج مقدسات به سخره گرفته میشوند. مسجد از جایگاه معنوی، به نماد منازعه تقلیل مییابد. هتک حرمت، عادی و قابل توجیه جلوه میکند. وقتی روایتها تغییر میکنند، رفتارها هم تغییر میکنند. آنچه دیروز «غیرقابل تصور» بود، امروز «قابل انجام» میشود. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، فضا را برای خشم و رادیکالیسم را بیشتر فراهم میکنند؛ و همین، عبور از خط قرمزها را تسهیل میکند.
به همین دلیل، حمله به مسجد فقط یک اقدام خیابانی نیست؛ بلکه محصول بخش از فضایی است که در آن قداست، پیشتر در ذهن تخریب شده است. مسئولین باید برای سبک زندگی مجازی فکری بکنند، نمیشود اینگونه ولنگاری در این فضا برای تربیت جامعه موج بزند.
جمعبندی نهایی
«مسجد چرا هدف شد؟ روایتی منسجم از جنگ با معنا»
حمله به مسجد را نمیشود با یک علت توضیح داد؛ این پدیده، حاصل همپوشانی چند لایهی هدفمند است. در این چارچوب تحلیلی، مسجد نه یک ساختمان، بلکه «گرهگاه معنا، هویت و قدرت نرم» است. در لایه اول، مسجد ستون هویت جمعی است؛ جایی که «ما»ی اجتماعی شکل میگیرد. در لایه دوم، دینداری اجتماعی به قدرت تبدیل میشود؛ و همین قدرت نرم، آماج حمله قرار میگیرد.
در لایه سوم، جنگ روانی با شکستن خط قرمزها آغاز میشود؛ تا ترس و بیمرزی جای قداست را بگیرد. در لایه چهارم، نمادها پیش از ساختارها تخریب میشوند؛ چون بدون باور، هیچ ساختاری دوام نمیآورد. در لایه پنجم، این منطق، نسخهای بومی نیست؛ بلکه الگوبرداریشده از جریانهای تروریستی است که تخریب مقدسات را ابزار شوک اجتماعی میدانند؛ و در لایه ششم، رسانه و شبکههای اجتماعی.
زمینهی ذهنی این عبور را فراهم میکنند؛ با عادیسازی هتک حرمت و فرسایش قداست. نتیجه روشن است؛ حمله به مسجد، نه کنشی هیجانی، نه اعتراض مدنی، بلکه بخشی از یک «پروژه جنگ با معنا» ست.
پروژهای که اگر معنا را بزند، هویت فرو میریزد؛ اگر هویت فروبریزد، جامعه از درون تهی میشود. مسئله فقط تخریب مسجد نیست؛ مسئله، تلاشی برای بیمعنا کردن جامعه است. اما این پروژه در جامعهای با ریشههای عمیق تمدنی و فرهنگی، چون ایران، راه به جایی نبرد. به بیان سادهتر، تیر دشمن به سنگ خورد.
انتهای پیام/


