خاندان پهلوی؛ از انقلاب سفید تا درماندگی در برابر ابرقدرتها
گروه سیاسی دفاعپرس: محمدرضا پهلوی دومین و آخرین شاه از سلسله پهلوی درسال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران به دست متفقین و استعفای اجباری پدرش به سلطنت رسید. سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵، دورهای دشوار و در عین حال تعیینکننده در دوران سلطنت محمدرضا شاه بود. عواملی چون جنگ، اشغال نظامی، جنبشهای وابسته جداییخواه، رکود اقتصادی، فقر، جدال داخلی بر سر قدرت و مداخلات خارجی موجب تشکیل دولتهایی ناتوان و غیر متکی به آرای مردم شد که تداوم و بقای خود را در وابستگی به قدرتهای خارجی مییافتند.

شاه بیشتر سرگرم تشریفات بود و دولت کار اجرایی را در دست داشت، اما نارضایتی عمومی بالا میگرفت. فضای باز سیاسی پس از اختناق پهلوی اول، به رشد افسارگسیخته احزاب و روزنامهها انجامید و اختلافات داخلی را تشدید کرد. شوروی برای الحاق آذربایجان ایران تلاش میکرد، اما با شکایت ایران به سازمان ملل و رایزنیها، شوروی به خروج از خاک ایران تن داد.
چرچیل، روزولت و استالین در آذر ۱۳۲۲ برای طراحی حمله نهایی به آلمان، پنهانی در سفارت شوروی در تهران گرد آمدند؛ «کنفرانس تهران» بدون اطلاع شاه برگزار شد و رنجش او را برانگیخت و سپس بیانیهای با تضمین استقلال و تمامیت ارضی ایران و تعهد خروج ششماهه پس از جنگ امضا شد، اما وفای به عهد چندان پررنگ نبود. اصرار انگلستان و شوروی برای امتیازگیری نفتی و کارشکنی در خروج نیروها، پیامدهایی ازجمله نقض حاکمیت و تمامیت ارضی ایران، پیگیری امتیاز نفت در دریای خزر را در پی داشت.
بهدنبال کارشکنیها و اعتراضات داخلی در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران به جان شاه سوءقصد شد و اثر روانی حادثه، مسیر اختناق را هموار کرد؛ حکومت نظامی اعلام شد، مجلس مؤسسان اختیارات شاه را توسعه داد و حق انحلال مجلس به او سپرده شد. برخورد قزاقمآبانه با جراید و فعالان سیاسی شدت گرفت و نارضایتی مردم از سیاستهای پهلوی و ناراحتی شاه از منتقدان بالا گرفت. او حلقه اعتماد خود را تنگتر کرد و بیشتر در سیاست دخالت کرد.
محمدرضا پهلوی پس از تسلط بر اوضاع داخلی و قوه مقننه، برای جلب حمایت قدرتهای خارجی که در رقابت با یکدیگر بودند، تلاش کرد. تشکیل جبهه ملی و موج جنبش ملیشدن صنعت نفت و حرکتهای استقلالطلبانه که حمایت بخش وسیعی از روحانیان و نیروهای مذهبی را به همراه داشت، صحنه سیاسی ایران را بهکلی تغییر داد. با راهیابی محمد مصدق به مجلس و اعلام مخالفتش با شاه از تریبون قانون و ارائه طرحی با گروهی از نمایندگان که هرگونه مذاکره یا قرارداد نفتی با خارجیها را برای مقامات ممنوع میکرد باعث شد هیئتی از شوروی برای امتیاز نفت شمال دست خالی بازگردند و با نخست وزیر شدن مصدق در سال ۱۳۳۰ مبارزه ضد استعماری مردم ایران در گسترهای بیسابقه آغاز شد و احزاب و مطبوعات جان دوباره گرفتند و شاه ناچار شد به چارچوب سلطنت مشروطه نزدیک شود و طرح ملیسازی نفت به ثمر نشست و کارکنان شرکت نفت بریتانیا ایران را ترک کردند.
بهدنبال این اتفاق تلاشهای استعمارگران و شخص شاه برای واداشتن دولت ایران به مصالحه سیاسی با انگلیس به نتیجه نرسید و سرانجام برای درهمشکستن جنبش ملی، راهی جز کودتای نظامی باقی نماند. پهلوی با دخالت آشکار آمریکا و انگلیس با کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به سرنگونی دولت محمد مصدق و تحکیم هرچه بیشتر حکومت خود موفق شد و قدرت مطلقه او از این مقطع گسترده شد و پس از آن، کنسرسیوم تازهای با مشارکت شرکتهای نفتی بریتانیا، هلند، فرانسه و آمریکا شکل گرفت. سهم ایران از سود بیشتر شد، اما کنترل تولید و قیمت همچنان بیرون از ایران بود. از آن پس شاه در سیاستگذاریها، منافع آمریکا را مد نظر داشت.
برخی دولتهای غربی با ادعای نبود دموکراسی به ایران فشار سیاسی وارد میکردند و شاه برای نمایش مردمسالاری نظام دوحزبی نمایشی بنا کرد که عملاً توسط نزدیکانش اداره میشد؛ بستهای از اصلاحات را با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» اجرا کرد و به دنبال آن روحانیانی همچون امام خمینی بهطور علنی مخالفت کردند. دولت پهلوی لایحه مصونیت قضایی (کاپیتولاسیون) برای کارکنان نظامی آمریکا در ایران را طرح کرد. ملیگرایان آن را محکوم و در قم نیز مخالفتهای صریحی از سوی روحانیان شکل گرفت و نام آیتالله روحالله خمینی در این اعتراضات بسیار برجسته و مطرح شد.
پهلویها در ظاهر به قانون اساسی ملتزم بودند، اما در عمل، شیوهای اقتدارگرایانه داشتند و از مخالفان بیمناک بودند به دنبال برگزاری پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی با صرف هزینههای هنگفت و ریخت و پاشها در آبان سال ۱۳۵۴ نارضایتیهای مردمی را به همراه داشت، اما شاه بدون توجه به این مساله سعی میکرد بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند و با تسلیم در برابر تمام خواستههای کارتر به سلطنت خود با آرامش ادامه دهد، اما غافل از اینکه جرقههای انقلاب در همان سالها زده میشد و در بطن جامعه، مردم با روشنگریهای روحانیت از اوضاع و احوال ایران و ظلم و ستمهای شاه خائن آگاه میشدند.
مدت زیادی طول کشید تا شاه و اطرافیانش متوجه اوضاع دگرگون پیرامون خود شوند. ناآرامی و اعتصاب اوضاع ایران را فلج کرد، نارضایتی عمومی از استعمار و استبداد، فساد درباری، شکاف اجتماعی، سیاستهای غربگرایانه بدون بهبود معیشت، دوری از رسوم ملی و مذهبی و نبود برنامهریزی برای جذب دانشجویان، موج بیکاری و «فرار مغزها» گسترش یافت. اعلامیههای آیتالله خمینی همه جا پخش میشد به دنبال این اتفاقات امام (ره) در سال ۱۳۴۲ توسط ساواک بازداشت و به ترکیه و سپس در سال ۱۳۴۴ به عراق تبعید شد و در این دوران رهبری اعتراضات را بر عهده داشت؛ سپس به فرانسه رفت و حکومت پهلوی به پایان خود نزدیک شد و هنگام اوجگیری انقلاب امام خمینی (ره) در ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به ایران بازگشت.
نظام پادشاهی با پایان سلطنت پهلوی برچیده شد و جمهوری اسلامی شکل گرفت و با شعار محوری انقلاب «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» فصل تازهای در تاریخ ایران رقم خورد.
انتهای پیام/341


