«شاهنشاه»؛ وقایع‌نگاری زوال یک رژیم دست نشانده

کتاب «شاهنشاه» نوشته «ریشارد کاپوشچینسکی» که درباره انقلاب اسلامی تالیف شده است حاصل مشاهدات نویسنده از ایران در آستانه انقلاب است که حوادث مهمی که منجر به سرنگونی رژیم پهلوی بود را با قواعد ژورنالیستی هنر قصه‌گویی ترکیب کرده است. 
کد خبر: ۸۰۹۲۰۱
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۰ - 01February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، انقلاب اسلامی ایران تنها یک رویداد صرف سیاسی نیست که در طول و عرض جغرافیای یک کشور اتفاق افتاده باشد بلکه رستاخیز بزرگی است که تاریخ جهان را به قبل و بعد خود تقسیم کرد و افکار عمومی همه کشور‌های جهان را به سوی خود جلب کرد. ساخته شدن آثار متعدد سینمایی، مستند، سریال‌های تلویزیونی و انتشار کتاب‌های متعدد در حوزه‌های مختلف گویای این مدعا است.

«شاهنشاه»؛ وقایع‌نگاری زوال یک رژیم دست نشانده

کتاب «شاهنشاه» نوشته «ریشارد کاپوشچینسکی» نمونه‌ای از این آثار است که اختصاصا درباره انقلاب اسلامی است. این اثر در واقع حاصل مشاهدات نویسنده از ایران در آستانه انقلاب است. توضیح آنکه ریشارد کاپوشچینسکی به سبب تعهد خود به کار خبرنگاری و البته به دلیل علاقه شخصی‌اش به تحولات ایران، در آستانه سرنگونی محمدرضا شاه پهلوی به ایران سفر کرد و تلاش کرد تا حوادث مهمی را که در آستانه وقوع بود، از نزدیک پیگیری کند. در این میان توجه او بیش از همه به مردم عادی کوچه و خیابان بود. پس به تعبیری، کتاب شاهنشاه تاریخ از منظر خیابان‌هاست؛ تصویر بی‌واسطه لحظه‌ای حیاتی از تاریخ معاصر ایران، از زاویه دید مشاهده‌گری دقیق و تیزبین، که قواعد حاکم بر کار ژورنالیستی را استادانه با هنر قصه‌گویی ترکیب کرده، و از این رهگذر، اثری در نوع خود کم‌نظیر خلق کرده است.

درباره ریشارد کاپوشچینسکی 

ریشارد کاپوشچینسکی در سال ۱۹۳۲ در لهستان متولد شد. او خبرنگار، نویسنده، شاعر و عکاس لهستانی بود. او فارغ‌التحصیل تاریخ از دانشگاه ورشو بود. در شانزده سالگی، نخستین نوشته‌اش در مطبوعات انتشار یافت. در ۲۴ سالگی خبرنگار خارجی شد و مدت ۲۵ سال را، در آسیا، آمریکای لاتین، خاورمیانه و آفریقا در میان شورشیان گذراند. او شاهد ده‌ها جنگ و انقلاب در جهان سوم بوده‌است که خیلی از آنها را در کتاب همسفر با هرودوت تشریح می‌کند و با اتفاقات روزگار باستان ارتباط می‌دهد. کتاب شاهنشاه وی، حاصل مشاهدات او از انقلاب اسلامی ایران بود. 

او در سال ۲۰۰۷ از دنیا رفت. کاپوشینسکی زندگی پرماجرایی داشت و از مناطق گوناگونی در سرتاسر جهان دیدن کرد. شور دیوانه‌واری در سر او بود که واداراش می‌کرد به کشور‌هایی سفر کند که آبستن وقایع مهم و خطیر سیاسی و اجتماعی‌اند. اینگونه بود که وی چندین و چند انقلاب سیاسی را به چشم و از نزدیک دید! اکثر کتاب‌های ریشارد کاپوشچینسکی حاصل همین مشاهدات است. از آثار ترجمه‌شده از او می‌توان به عناوینی، چون «دیگری»، «هم‌سفر با هرودوت» و «اقتدار عبوس کلاغ‌ها» اشاره کرد.

بخش‌هایی از متن کتاب 

احتیاجی به خارجی‌ها نیست

فعلاً توان تغییر دادن اوضاع اتاق را ندارم، بنابراین می‌روم طبقه پایین، به تالار خالی و دلگیری که در آن چهار مرد جوان دارند چای می‌خورند و ورق‌بازی می‌کنند. خودشان را گرفتار بازی بغرنجی کرده‌اند که قواعدش را احتمالاً هیچگاه نخواهم فهمید؛ نه بریج است نه پوکر، نه بیست ویک و نه پین و کل. هم‌زمان با دودست ورق‌بازی می‌کنند و در سکوت ادامه می‌دهند، تا لحظة خاصی که چهره یکی‌شان مشعوف می‌شود و تمام ورق‌ها را جمع می‌کند. مکثی می‌کنند و دوباره ورق می‌دهند. کلی ورق روی میز می‌چینند، در فکر فرومی‌روند، حساب می‌کنند و ضمن حساب کردن جروبحث می‌کنند. این چهار نفر، خدمه پذیرش هتل، با پول من گذران می‌کنند. نانشان را من می‌دهم، چون تنها مهمان هتلم. معاش زن نظافتچی هم به من وابسته است، همین‌طور آشپزها، خدمتکارها، رخت‌شوها، دربان‌ها، باغبان‌ها و تا جایی که می‌دانم چندتایی آدم دیگر و خانواده‌هایشان. 

البته نمی‌خواهم بگویم اگر در تسویه صورت‌حسابم تأخیر کنم، همه‌شان گرسنه می‌مانند، اما احتیاطاً سعی می‌کنم حسابم را صاف نگه دارم. تا همین چند ماه پیش، اتاق گرفتن در این شهر چیزی بود در مایه بردن بخت‌آزمایی. به‌رغم تعداد فراوان هتل‌ها، سیلی از آدم اینجا ریخته بود، چنان انبوه که تازه‌وارد‌ها مجبور بودند در بیمارستان‌های خصوصی تختی اجاره کنند تا صرفاً جایی برای ماندن داشته باشند. حالا دیگر روزگار خوش پول‌های بادآورده و معامله‌های شیرین تمام شده؛ تجار داخلی غلاف کرده‌اند، شرکای خارجی دررفته‌اند و همه چیز را جا گذاشته‌اند. صنعت گردشگری به‌کلی از رونق افتاده و تمام آمدورفت‌های بین‌المللی متوقف شده‌اند.

بعضی هتل‌ها را آتش زده‌اند و بقیه یا بسته‌اند یا خالی. توی یکی‌شان هم چریک‌ها ستاد فرماندهی علم کرده‌اند. امروز دیگر شهر قرق درگیری‌های خودش شده؛ احتیاجی به خارجی‌ها ندارد، احتیاجی به دنیا ندارد. ورق‌باز‌ها وقفه‌ای در بازی‌شان می‌اندازند تا برایم چای بیاورند. اینجا فقط چای یا دوغ می‌خورند؛ از قهوه و الکل خبری نیست. آدم بابت خوردن مسکرات ممکن است چهل یا حتی شصت ضربه شلاق بخورد و اگر شلاق دست آدم قلتشنی باشد از آن شلاق‌زن‌هایی که حسابی عاشق کارشان‌اند، پشت آدم درب‌وداغان می‌شود. پس می‌نشینیم، چایمان را فرت می‌کشیم و تلویزیونی را تماشا می‌کنیم که زیر پنجره آن طرف تالار است. چهره آیت‌الله خمینی بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود.

ایران آمریکایی؛ آرزوی شاه آمریکایی

نفت عواطف و امید‌های شگفتی را بر می‌انگیزد، چون پیش از هر چیز وسوسه‌ای است عظیم، وسوسه آسودگی، ثروت، دوام، بخت، قدرت. مایعی است کثیف و بدبو که از سر لطف به آسمان فوران می‌کند و باز همچون بارانی از اسکناس خش‌خش‌کنان بر زمین می‌بارد. کشف و تصاحب منبعی نفتی به این می‌ماند که پس از کاوش‌های زیرزمینی دور و دراز، ناگهان به گنجینه‌ای شکوهمند بربخوری. نه فقط پولدار می‌شوی، بلکه یقینی غریب و شهودی نیز در جانت می‌نشیند، یقین به این که قدرتی برتر تو را از لطف و عنایتش بهره‌مند کرده، بزرگوارانه بالاتر از دیگران نشانده و برگزیده و عزیز کرده خودساخته. عکس‌های زیادی لحظه اولین فوران نفت از چاه را ثبت کرده‌اند: مردم از خوشحالی بالا و پایین می‌پرند و اشک‌ریزان همدیگر را در آغوش می‌کشند. نفت آدمی را به توهم یک زندگی به کل متفاوت می‌اندازد، زندگی‌ای خالی از کار، زندگی‌ای بی‌خرج و مخارج.

نفت منبعی است که هوش از سر آدمی می‌برد و چشمان او را تار می‌کند. مردم کشور‌های فقیر مدام با خود فکر می‌کنند: خدایا کاش نفت داشتیم! مفهوم نفت دقیقا بیانگر رویای ابدی آدمی برای رسیدن به ثروت از گذر یک پیشامد خوش نامنتظر است، از گذر بوسه بخت، نه عرق ریختن، زجر کشیدن و جان کندن. از این نظر، نفت قصه‌ای است از قصه‌های پریان و مثل همه قصه‌های پریان دروغ است. نفت ما را از چنان غرور و نخوتی پر می‌کند که کم‎کم باورمان می‌شود می‌توانیم به راحتی بر موانع صعب همچون زمان نیز فائق شویم. واپسین شاه می‌گفت با نفت ظرف یک نسل آمریکای دوم را می‌سازم! البته هیچ‌وقت نساخت.

نفت عامل مهم و قدرتمندی است، اما معایب خودش را هم دارد. نفت جای فکر یا شعور را نمی‌گیرد. یکی از فریبنده‌ترین ویژگی‌هایش برای حاکمان تقویت قدرت است. نفت، بی‌آنکه لازم باشد جماعت زیادی را به کار بگیری، سود‌های کلان نصیبت می‌کند. نفت مشکلات اجتماعی کمی به دنبال دارد، چون نه پرولتاریایی عظیم به بار می‌آورد و نه بورژوایی پرشمار؛ بنابراین دولت، بی‌آنکه سودش را با کسی تقسیم کند، می‌تواند مطابق فکر و میل خودش از شر باقی مشکلات خلاص شود. وزرای کشور‌های نفتی را نگاه کنید ببینید چطور سرشان را بالا می‌گیرند و چه احساس قدرتی می‌کنند. آنها، این خدایان انرژی، تصمیم می‌گیرند که ما فردا سوار ماشین خواهیم بود یا پیاده گز می‌کنیم؛ و رابطه نفت و مسجد؟ این ثروت نوظهور چه نیرو و شوکت و اعتباری به دین کشورش، به اسلام، بخشیده است، دینی که در این دوره بسط و رونقش شتاب گرفته است و پیوسته توده‌های مومنان نوکیش را جذب خود می‌کند.

«شاهنشاه» به قلم «ریشارد کاپوشچینسکی» به نگارش در آمده و از سوی انتشارات «ماهی» وارد بازار نشر شده است. همچنین این اثر توسط «بهرنگ رجبی» ترجمه شده است.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار