فتنه دیماه ۱۴۰۴؛ از آشوب خیابانی تا پروژه کودتای آمریکایی علیه ایران
گروه سیاسی دفاعپرس، «امیر فتحی» قرآن کریم و نهجالبلاغه تأکید دارند که تقوا، راه نجات از فتنهها و چراغ عبور از تاریکیهاست. در همین چارچوب، حوادث تلخ دیماه ۱۴۰۴ را میتوان امتداد دشمنی مستمر دشمنان انقلاب اسلامی دانست؛ دشمنانی که در طول ۴۷ سال گذشته لحظهای از تلاش برای تضعیف و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران دست برنداشتهاند. در این میان، هدایت حکیمانه رهبر انقلاب پس از رحلت امام خمینی (ره)، نقش تعیینکنندهای در عبور کشور از بحرانهای امنیتی و سیاسی ایفا کرده است.

رهبر انقلاب در بیانات اخیر خود، این رخدادها را «فتنهای آمریکایی» توصیف کردند و از شباهت آن با پروژه کودتا سخن گفتند؛ تعبیری که نشاندهنده سطح بالای تهدید علیه امنیت ملی و حاکمیت کشور بود. بر این اساس، ایالات متحده باید نسبت به ابعاد این اقدامات پاسخگوی ملت ایران باشد و جمهوری اسلامی میتواند این موضوع را در مجامع بینالمللی پیگیری کند.
ابعاد میدانی حوادث ۱۸ و ۱۹ دی
در جریان رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، یکی از مهمترین ویژگیها، تغییر ماهیت اعتراضات از تجمعات مسالمتآمیز به اقدامات سازمانیافته و مسلحانه بود. سناریوی «کشتهسازی» بهعنوان یکی از محورهای اصلی عملیات روانی دشمن فعال شد؛ الگویی که پیشتر در فتنه سال ۱۳۸۸ نیز تجربه شده بود و هدف آن مشروعیتزدایی از نظام و بهرهبرداری رسانهای در سطح بینالمللی بود.
همزمان، حمایت خارجی دولتها و سرویسهای جاسوسی از آشوبگران قابل مشاهده بود و بخش قابلتوجهی از شعارها و گفتمانهای مطرحشده، در چارچوب ادبیات جریانهای سلطنتطلب و برانداز تحلیل میشد.
تلاش برای تسخیر مراکز حساس حاکمیتی
یکی از محورهای اصلی این فتنه، تلاش برای تسخیر مراکز کلیدی حکومتی بود. در این چارچوب، حدود ۱۶ استانداری، ۱۵ مرکز دادگستری، پایگاهها و حوزههای مقاومت بسیج، پاسگاههای انتظامی و مراکز صداوسیما هدف حملات مستقیم قرار گرفتند و در برخی موارد حتی لایههای اولیه امنیتی نیز مورد عبور قرار گرفت.
در عین حال، بر اساس دستورالعملهای صادرشده به نیروهای مسلح، استفاده از سلاح گرم ممنوع بود؛ مسئلهای که پرسشهای جدی درباره منشأ کشتهها ایجاد میکند. این واقعیت، فرضیه «پروژه کشتهسازی» از سوی جریانهای معاند را تقویت میکند؛ جریانی که با برجستهسازی آمار تلفات و بازنمایی گزینشی تصاویر، تلاش داشت نظام را متهم به کشتار جوانان کشور کند.
در موارد متعددی، نیروهای انتظامی بدون سلاح و با هدف آرامسازی فضا وارد میدان شدند، اما با خشونت شدید مواجه شدند و حتی به آتش کشیده شدند؛ رفتاری که نمیتوان آن را ذیل مفهوم اعتراض مدنی یا نافرمانی مدنی تعریف کرد.
تغییر فاز اعتراضات و نقطه عطف بحران
اعتراضات از ۷ دیماه با تجمعات صنفی و اقتصادی آغاز شد و سپس به بازار تهران و برخی مراکز شهری منتقل گردید؛ تجمعاتی که ماهیت مسالمتآمیز داشتند. اما از شامگاه ۱۸ دی، با حرکت سازمانیافته به سمت پنج دستگاه حساس حاکمیتی، مدل کنشگری تغییر کرد و سلاح به میدان آمد. هدف از این اقدامات، دستیابی به اسناد محرمانه، تسلیحات موجود در برخی مراکز و تضعیف ساختارهای امنیتی بود؛ امری که در صورت تحقق، میتوانست ابعاد بحران را بهمراتب وخیمتر کند.
مراکز صداوسیما بهعنوان یکی از اهداف کلیدی این حملات، از اهمیت ویژهای برخوردار بودند و در برخی شهرها، با ورود آشوبگران به استودیوها، نیروهای نظامی وارد عمل شدند و برخورد جدی صورت گرفت.
از این منظر، حوادث دیماه را میتوان به دو مقطع اصلی تقسیم کرد: نخست، بازه ۷ تا ۱۸ دی که با اعتراضات پراکنده و عمدتاً آرام همراه بود، و دوم، بازه ۱۸ تا ۱۹ دی که با اوجگیری خشونت، سازمانیافتگی و اقدامات شبهکودتایی به نقطه اوج خود رسید.
چرایی اطلاق مفهوم کودتا
در نگاه کلان، اطلاق مفهوم کودتا به این فتنه بر دو پایه استوار است: نخست، تلاش برای تسخیر مراکز حساس حکومتی و دوم، مرکزیت گفتمان براندازانه در میان آشوبگران که نشان میداد مسئله صرفاً اعتراض اجتماعی نیست، بلکه پروژهای هدفمند برای تغییر نظام در جریان است.
از ۸ دیماه به بعد، با شلوغ شدن برخی مراکز اقتصادی و دانشگاهی، شعارهای ساختارشکنانه و ضدحاکمیتی شدت گرفت، اما با وجود این، نیروهای انتظامی و امنیتی بهجای برخورد قاطع، رویکرد مدیریت بحران و آرامسازی فضا را در پیش گرفتند و تلاش کردند از گسترش خشونت جلوگیری کنند.
ابعاد حقوقی و حق دفاع مشروع
از منظر حقوق بینالملل، طبق قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بهکارگیری مزدوران و نیروهای نیابتی علیه یک کشور مصداق تجاوز محسوب میشود و هر کشوری در برابر تجاوز، حق دفاع مشروع دارد. بر این اساس، جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این فتنه، از حق مسلم دفاع مشروع برخوردار بوده و میتواند این موضوع را در مجامع بینالمللی مطرح کند.
پیامدهای بینالمللی فتنه
در بعد بینالمللی، یکی از اهداف اصلی این پروژه، تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران در افکار عمومی جهان بود. در این چارچوب، سه کشور آمریکا، انگلیس و آلمان نقش فعالتری در فضاسازیهای دیپلماتیک و رسانهای علیه ایران ایفا کردند.
در مقابل، برخی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، اسپانیا و ایتالیا نسبت به گذشته مواضع متعادلتری اتخاذ کردند، هرچند در موضوعاتی نظیر تروریستی خواندن سپاه پاسداران، اختلافنظرهایی میان کشورهای اروپایی وجود داشت و در نهایت، برخی تحت فشار آمریکا همراهی کردند.
در سوی دیگر، روسیه و چین مواضع صریح و محکمی در حمایت از جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کردند و حتی در برخی نشستهای بینالمللی، مواضع نمایندگان این کشورها از نظر صراحت و شدت دفاع، فراتر از نمایندگان ایران ارزیابی شد. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز در این مقطع، مواضعی همسو با سیاست راهبردی ایران اتخاذ کردند و رژیم صهیونیستی را عامل بیثباتی و تهدید در منطقه دانستند.
ابعاد اجتماعی فتنه و لایههای مشارکتکننده
از منظر جامعهشناختی، مشارکتکنندگان در این فتنه را میتوان در سه لایه تحلیل کرد:
نخست، معترضانی که مطالبات اجتماعی و اقتصادی داشتند و اعتراضات آنان عمدتاً آرام بود. این گروه در ۲۴ تا ۴۸ ساعت ابتدایی نقش اصلی را ایفا کردند و رهبر انقلاب نیز بر ضرورت شنیدهشدن مطالبات آنان و پاسخگویی مسئولان تأکید داشتند.
دوم، معترضان خشنی که رویکردهای رادیکال و بعضاً تخریبی داشتند، اما لزوماً نمیتوان ارتباط مستقیم آنان با سرویسهای بیگانه را اثبات کرد و این موضوع نیازمند بررسیهای دقیقتر است.
سوم، لیدرها و سازماندهندگان اصلی آشوبها که با سرویسهای جاسوسی خارجی ارتباط داشتند، منابع مالی دریافت کرده بودند و آموزش دیده بودند و از شامگاه ۱۸ دی نقش هدایتکننده اصلی فتنه را بر عهده گرفتند.
گسلهای اجتماعی فعالشده در فتنه
این فتنه بر دو گسل اجتماعی کلیدی بنا شده بود: نخست، ناترازی طبقاتی و شکاف میان فقیر و غنی، و دوم، شکاف نسلی که مهمترین محور آسیبپذیری اجتماعی در این مقطع به شمار میرفت. بخش قابلتوجهی از بدنه میدانی این حوادث را نوجوانان و دانشآموزان تشکیل میدادند که بهدلیل ناپختگی سیاسی و تأثیرپذیری بالا، در معرض عملیات جنگ شناختی قرار گرفته بودند.
از این منظر، رهیافت اصلی این فتنه، بیش از آنکه امنیتی ـ نظامی باشد، اجتماعی بود و راهبرد اصلی آن، کنشگری بحرانساز در محیط اجتماعی محسوب میشد.
راهبردهای آمریکا در قبال ایران
در چارچوب راهبرد کلان آمریکا، دو تاکتیک اصلی دنبال میشود: «تغییر رفتار» و «تغییر نظام». در همین راستا، سه سناریوی محوری در دستور کار قرار دارد:
نخست، نمایش قدرت برای تحمیل مذاکره و توافق، یا همان دیپلماسی اجبار. این سناریو در چهار مرحله تعریف شده است: توقف کامل غنیسازی، قرار دادن فعالیتهای هستهای تحت نظارت گسترده، محدودسازی توان موشکی و توقف حمایت جمهوری اسلامی از محور مقاومت و حذف نقش منطقهای سپاه قدس.
دوم، تشدید تحریمها و محاصره اقتصادی و دریایی.
سوم، حمله و جنگ مستقیم؛ سناریویی که با وجود بررسیهای مختلف، هنوز به قطعیت نرسیده است.
در عین حال، تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران ناکام مانده و جمهوری اسلامی با اتخاذ تمهیدات حفاظتی، فعالیتهای هستهای خود را از رصد ماهوارهای دشمن مصون نگه داشته است؛ مسئلهای که خشم و ناکامی راهبردی آمریکا را تشدید کرده است.
اهداف نهایی پروژه براندازی
در سطح راهبردی، دو هدف اصلی در پروژه براندازی دنبال میشود: نخست، حذف رهبری و تلاش برای مهندسی جانشینی، و دوم، حذف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از طریق تحریم، فشار بینالمللی و هدفگیری فرماندهان. در این چارچوب، سپاه و بسیج بهعنوان ستونهای اصلی اقتدار دفاعی و اجتماعی نظام، در کانون حملات سیاسی، رسانهای و امنیتی قرار گرفتهاند.
در نهایت، جمعبندی این راهبرد به این گزاره ختم میشود که تضعیف یا حذف سپاه، معادل تضعیف کلیت نظام جمهوری اسلامی تلقی میشود؛ گزارهای که نشان میدهد محور اصلی تقابل دشمن، نه یک سیاست خاص، بلکه اصل موجودیت نظام است.
انتهای پیام/381


