تقابل راهبردی آمریکا و ایران
گروه سیاسی دفاعپرس- امیرفتحی کارشناس حوزه بین الملل؛ از انقلاب سال ۱۳۵۷ تا امروز، رابطه ایران و آمریکا به یکی از پیچیدهترین و پایدارترین تقابلهای بینالمللی تبدیل شده است. این گزارش، سیر تحولات این رابطه را در قالب دو راهبرد متقابل روایت میکند: راهبرد چندوجهی آمریکا برای مهار ایران، و راهبرد دفاعی نامتقارن ایران برای بازدارندگی.

ریشههای یک رویارویی
هسته اصلی اختلاف میان دو کشور، به انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ بازمیگردد. سقوط حکومت پهلوی، متحد استراتژیک آمریکا، و ظهور نظامی با ایدئولوژی انقلابی و مخالفت آشکار با سیاستهای غرب، بنیان این تقابل را ریخت. اشغال سفارت آمریکا در تهران و بحران گروگانگیری، این شکاف را به درهای عمیق و پرنشدنی تبدیل کرد. از آن روز تا کنون، روابط دو کشور همواره زیر سایه بیاعتمادی و دشمنی پیش رفته است.
راهبرد آمریکا: ترکیبی از فشار و مهار
سیاست ایالات متحده در برابر ایران را میتوان ترکیبی از چند ابزار اصلی دانست که هر کدام در دورهای خاص برجسته شدهاند:
اقتصاد به مثابه سلاح: بیتردید، مؤثرترین و کمریسکترین ابزار آمریکا در چهار دهه گذشته، تحریمهای اقتصادی بوده است. این تحریمها که از ابتداییترین شکلهای خود پس از انقلاب آغاز شد، در سالهای اخیر به اوجی بیسابقه رسیده است. هدف، منزوی کردن اقتصاد ایران، قطع درآمدهای نفتی و فلج کردن نظام بانکی است تا دولت ایران را برای تغییر رفتارش تحت فشار قرار دهد.
دیپلماسی برای انزوا: آمریکا همواره کوشیده است تا ایران را در صحنه بینالملل منزوی کند. از فشار بر سازمان ملل برای صدور قطعنامه تا تشکیل ائتلافهای منطقهای با کشورهای عربی و اسرائیل، همگی در راستای محروم کردن ایران از متحدان بینالمللی و افزایش هزینههای تصمیمگیریاش بوده است.
نمایش قدرت نظامی: حضور مداوم ناوگانهای دریایی در خلیج فارس، فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای منطقه و برگزاری رزمایشهای مشترک، همگی پیامی روشن برای تهران دارد: گزینه نظامی همیشه روی میز است. هدف از این نمایش قدرت، بازدارندگی از اقدامات تهاجمی احتمالی ایران و اطمینانخاطر دادن به متحدان منطقهای است.
جنگ در فضای مجازی: عرصه سایبر، میدان جدیدی از این رویارویی است. آمریکا با عملیاتی مانند حمله استاکسنت به تأسیسات هستهای ایران نشان داده است که حاضر است از این ابزار برای ضربه زدن به برنامههای حساس ایران استفاده کند. هدف، کند کردن یا مختل کردن پیشرفتهای فناورانه ایران در حوزههای امنیتی و هستهای است.
راهبرد ایران: دفاع نامتقارن و بازدارندگی از طریق تهدید
در برابر این فشار چندوجهی، ایران به جای رویارویی مستقیم و همسطح، راهبردی موسوم به «دوام نامتقارن» یا «دفاع نامتقارن» را در پیش گرفته است. محور این راهبرد نه بر «پیروزی» که بر «پرهزینه کردن شکست» استوار است. ایران به خوبی میداند که در یک جنگ کلاسیک و متعارف توان رقابت با آمریکا را ندارد. بنابراین، هدفش این است که هرگونه درگیری را چنان پرهزینه و طولانی کند که اراده سیاسی واشنگتن برای ادامه آن فرسوده شود.
سناریوی یک جنگ پرهزینه: طرح دفاعی ایران بر چند مرحله کلیدی استوار است. نخست، پاسخ سریع و گسترده به هر حملهای با موشکهای بالستیک و پهپادها، که نه تنها در خاک ایران، بلکه پایگاههای آمریکا در سراسر خاورمیانه را هدف خواهد گرفت. دوم، استفاده از سلاح جغرافیایی خود یعنی تنگه هرمز. ایران هشدار داده است که در صورت جنگ، امنیت این شاهراه حیاتی انرژی جهان را نمیتواند تضمین کند. اختلال در عبور نفتکشها از این تنگه میتواند شوکی عظیم به اقتصاد جهانی وارد آورد. سوم، جنگ سایبری تهاجمی برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی حریف.
هدف نهایی این نیست که ایران پیروز میدان شود، بلکه این است که هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدانش آنقدر سنگین شود که منافع احتمالی جنگ را زیر سؤال ببرد. این راهبرد، در حقیقت نوعی «بازدارندگی از طریق ترساندن» است. جالب آنکه طراحان ایرانی این سناریو نیز آشکارا اعلام میکنند که امیدوارند هرگز مجبور به اجرای آن نشوند.
روابط ایران و آمریکا امروز در وضعیتی شکننده و خطرناک قرار دارد. آمریکا با فشار حداکثری اقتصادی میکوشد ایران را به پای میز مذاکره بکشاند و رفتارش را تغییر دهد. ایران نیز با گسترش نفوذ منطقهای و پیشبرد برنامههای دفاعی خود سعی دارد قدرت چانهزنیاش را بالا ببرد و در برابر فشارها مقاومت کند.
هر دو طرف تا کنون از عبور از خط قرمز درگیری نظامی مستقیم پرهیز کردهاند، زیرا هر دو به خوبی از هزینههای سرسامآور چنین جنگی آگاهند. با این حال، تنشهای مکرر در خلیج فارس، عراق، سوریه و یمن نشان میدهد که این تقابل هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود.
آینده این رابطه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. آیا فشار اقتصادی آمریکا در نهایت دولت ایران را وادار به تغییر رویه خواهد کرد؟ یا اینکه مقاومت ایران، آمریکا را مجبور به پذیرش واقعیتهای جدید منطقهای خواهد نمود؟ پاسخ به این پرسشها نه تنها سرنوشت دو کشور، بلکه ثبات کل خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد. آنچه روشن است، این است که این بازی خطرناک، نیازمند مدیریتی هوشمندانه از هر دو سو است تا از سقوط به پرتگاه جنگی تمامعیار جلوگیری شود.
انتهای پیام/381


