ازدواج شمس و اشرف با دستپرودههای انگلیس
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجات بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه و خوانش کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که به قلم «حسین فردوست» نوشته شده است پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
ازدواج به سبک انگلیسیها
در سال ۱۳۱۷ رضاخان تصمیم گرفت دو دختر بزرگش شمس و اشرف را شوهر دهد. دو نفر کاندید شدند از دو خانواده معروف که سرسپرده انگلیسیها بودند: فریدون جم پسر محمود جم ( مديرالملک)، كه بعداً به درجه ارتشبدی رسید و علی قوام پسر ابراهیم قوام (قوام الملک شيرازی). همان روز خود اشرف با ناراحتی برای من تعریف کرد که پدرم ما را صدا کرد و گفت: موقع ازدواجتان است و دو نفر برای شما در نظر گرفته شده است. شمس چون خواهر بزرگتر است انتخاب اول با او است و دومی هم نصیب تو خواهد شد چنین شد و چون فریدون جم خوش تیپتر و جذابتر بود شمس او را انتخاب کرد و علی قوام که چه از نظر قیافه و چه از نظر شخصیت با جم تفاوت زیادی داشت، سهم اشرف شد.
پدر و جد قوام الملک شیرازی مأمور انگلیسها و حاکم خطه شیراز و حومه بودند. این را خودش میگفت و تابلوی نقاشی هر دو را در خانه اش داشت. قوام الملک اکنون باید فوت کرده باشد و اگر زنده باشد سنش بالای نود است. تحصیلات کلاسیک نداشت، ولی بهیچ وجه بیسواد نبود خود را ساده نشان میداد هوش خاصی نداشت ولی خوب میدانست چه بکند.
لهجه غلیظ شیرازی داشت و راحت و ساده صحبت میکرد زندگی به فرم قدیم و خانه قدیمی را دوست داشت کما اینکه در قلهک هم که زندگی میکرد ساختان آن در محوطه وسیع قدیمی بود و وسایل خانه هم قدیمی بود جسماً نحیف نبود ولی به مرض نقرس مبتلا بود. با یک زن ازدواج کرد و از او دو پسر و دو دختر داشت. در خانهاش طوری غذا درست میکردند، که اگر ۱۰ - ۲۰ نفر میهمان میرسید اشکالی وجود نداشت عصرها در باغ مینشست و قلیان میکشید و بطری آب غوره که دوای نقرس بود همیشه کنارش بود خیلی ثروتمند بود ولی از زندگی اش نمیشد فهمید حدود ۳۵۰ پارچه ملک در فارس داشت.
مأمور انگلیس بودن اصلا برایش مسئله نبود و یک عادت خانوادگی بود کارمندان سفارت انگلیس با خانوادهشان هر موقع میل داشتند به منزل او میآمدند و اکثر شبها یکی دو میهمان انگلیسی داشت. توجه خاصی به آنها نمیکرد مثل اینکه جزئی از خانوادهاش بودند در اکثر صحبتها چه خودش و چه خانوادهاش تکیه کلامشان انگلیسیها بود فرم خاصی بود و انگلیسیها برای او و خانوادهاش زن و فرزندان و مستخدمین که همه شیرازی بودند مثل خویشاوندان نزدیک ایرانی که به منزلش میآمدند بود و دخترهایش با مأمورین انگلیسی تنیس بازی میکردند.
اهل تعارف نبود و مثلا اگر سفیر انگلیس میخواست به منزلش بیاید میگفت بیاید و تشریفات خاصی قائل نمیشد و پیشخدمتها مانند سایرین از او پذیرایی میکردند. خلاصه طی مدتهای مدید اعتماد متقابل بین آنها ایجاد شده بود خیلی خودمانی مسائل را با هم مطرحمی کردند و خلوت هم نمیکردند. او شخصاً به انگلیسیها اخبار نمیداد و اگر لازم بود خبری داده شود به وسیله مأمور ایرانی بود که به خانه قوام میآمد مأمور انگلیسی هم دعوت میشد و بین آن دو قراری بود و تبادل اطلاعات میشد و قوام هم کوچکترین علاقهای به شنیدن یا دانستن مباحث میان آنها نشان نمیداد.
قوام الملک فقط در کارهای بزرگ با انگلیسیها مستقیماً صحبت میکرد. مثلا، در روز چهارم شهریور، رضاخان پس از ملاقات با فروغی که به او گفت حتماً باید ایران را ترک کند، خواست مجدداً شانسش را آزمایش کند. او از قوام که در این روزها همیشه او را در کنار خودش نگاه داشته بود، خواست که با وزیر مختار انگلیس تماس بگیرد. قوامالملک تلفن کرد و سر ریدر بولارد به خانه اش رفت به او گفته بود که رضا چنین درخواستی کرده است چه جوابی بدهم؟!
بولارد میگوید که باید برود و هیچ کاری نمیشود کرد در مسئله انتقال املاک رضاخان به محمدرضا، چون قوام مأمور انجام این کار بود مشخص بود که نظر انگلیسیها این است و لذا رضاخان هم بسرعت امضاء کرد بعدها به وسیله قوام الملک انگلیسیها خواستند که در کاخ مادر محمدرضا ملکه مادر نفوذ کنند او ترتیب کار را داد که مادر محمدرضا چند زن و مرد شیرازی را بپذیرد و هر کدام زرنگتر بود نزد تاج الملوک میماند و اخبار جمع میکرد. یکی از آنها ماندگار شد و او با مأمور اطلاعات سفارت در خانه قوام شیرازی یکدیگر را ملاقات میکردند.
انتهای پیام/ 161


