دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید «مسعود مرادزاده»

شاید بار‌ها در برنامه‌های محفل، حسینیه و مهدیه معلی مجری از خیل عظیم دست‌اندرکاران پشت صحنه برنامه سخن گفته باشد، افرادی که نامی از آنها نیست، آقا مسعود شاید مؤثرترین‌های این دست‌اندرکاران بود؛ فردی که مسئول مجتمع حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام و از تأسیس‌کنندگان بود.
کد خبر: ۸۱۱۶۳۰
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۴:۲۲ - 11February 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس- علیرضا جلالیان؛ دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید مسعود مرادزاده از شهدای اغتشاشات تروریستی دی ماه امسال با یک خرق عادت همراه بود؛ این هفته به جای چهارشنبه روز دوشنبه برگزار شد. دیدار‌هایی که به همت «رحیم قربانی» که چند وقتی است بعد از بازنشستگی مدیر فرهنگسرای قرآن تهران شده، چند سالی است هر هفته چهارشنبه‌ها در منازل شهدا و جانبازان قرآنی کشور برگزار می‌شود.

دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید مسعود مرادزاد / آقا مسعود با شهادت به روس صحنه آمد

آقا مسعود شهید هم از این جهت شهید قرآنی است که مسئولیت بزرگترین مجتمع قرآنی کشور بر عهده او بود؛ مجموعه فرهنگی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در شهرک شهید محلاتی معروف به گنبد آبی که سال‌ها بود نیمه کاره در کنار مقبرةالشهدای این شهرک رها شده بود، به همت بسیجیان و پاسداران سپاه محمد رسول الله صل الله علیه و آله در شهرک شهید محلاتی چند سالی است که بزرگترین مجتمع قرآنی کشور شده و در کنار دو موسسه قرآنی بزرگ فعال در آن، پر مخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیون یعنی محفل و معلی در این مجتمع ضبط می‌شود، آقا مسعود شهید ما یکی از گمنامان مهم و موثر این دو برنامه است.

به قول قربانی بسیاری از زحمات راه اندازی این مجتمع به عهده این شهید و دوستانش بوده است.

دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید مسعود مرادزاد / آقا مسعود با شهادت به روس صحنه آمد

به منزل شهید که رسیدم با دختر و پسر این شهید والامقام آشنا شدم؛ به تعبیر عمویشان پسر شهید کپی پدرش است. خانه داغدار است، اما غم حاکم نیست، صبر حاکم است. رمز این صبر و مقاومت را باید در یک جا جست، ماجرای کربلا که برگزیده عالم و خاندانش را در آن بلای عظیم بی‌سابقه آزمودند که رهروان آنها تا قیام قیامت بدانند غمی بالاتر از غم حسین علیه السلام و خاندانش نیست. صبر زینبی اینجا مصداق داشت.  

قبل از ما دو سه نفری از عزیزان رسیده بودند، از فردی که به شهید شباهت داشت و سن و سالی از او گذشته بود پرسیدم پدر شهید هستید. گفت آنقدر پیر نشدم. با لب خندان گفت ما یتیم بزرگ شدیم، آقا مسعود که پسر آخر خانواده بود سه ساله بود که یتیم شدیم. و گفت خدا را شکر که پدر و مادرم نیستند که شهادت فرزند «ته‌تغاری» خود را ببینند که سخت است.

نمی‌دانم چه سری است که هرجا بساط شهید و شهادت است نام حسین علیه السلام و خاندانش هم جاریست. آدم ناخودآگاه با این سخنان برادر شهید یاد روضه صورت روی صورت علی اکبر علیه السلام می‌افتد.

برگردیم به اصل برنامه، اما قبل آن یک حاشیه، امروز همراه دکتر قربانی که البته از باب دندانپزشک بودن دکتر هستند، استاد انجم شعاع هم آمده است. به دکتر قربانی گفتم این استاد انجم شعاع اولین استاد حفظ قرآن من بود، دکتر قربانی هم باب شوخی را گرفت و گفت پس آقای انجم شعاع خیلی پیر است.

دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید مسعود مرادزاد / آقا مسعود با شهادت به روس صحنه آمد

بعد از رسیدن همه مهمانان جمع، جلسه با قرائت قرآن شروع شد. بانوانی که نمایندگان فرهنگسرای قرآن هستند، اساتید گرامی دکتر قربانی، استاد انجم شعاع، استاد حاکساری و ابریشم باف و... همراه برادر شهید و همسرش و نیز همسر شهید و دو فرزند گل شهید و دو سه نفر از دوستان شهید که شاهدان صحنه شهادت بودند، حاضران عینی هستند و به طور قطع حاضران غایب از نظری هم در این جلسه از جمله خود شهید حضور دارد، آقا مسعود خودش میزبان است که این حس در جلسه جاری بود.

ابتدای جلسه بعد از توضیحات رحیم قربانی، نوبت استاد مجمد انجم شعاع رسید، استادی که بیش از چهل سالی است در سپاه و در سطح کشور به عنوان استاد و فعال قرآنی حضور دارد و از درک سیدالشهدای مدافعان حرم حاج قاسم سلمیانی هم بی‌بهره نبوده و چند سالی در ماموریت مستشاری دفاع از حرم حضور داشته است.

خلاصه سخنان استاد انجم شعاع در چند جمله این است که دکتر قربانی پایه‌گذار این حرکت دیدار با خانواده شهدای قرآنی است که از بدو مسئولیت آن را انجام داده و نسبت به شهدای قرآنی دغدغه داشته است که تداوم چندین ساله این دیدار‌ها و یادواره شهدای قرآنی محصول این تلاش‌ها است.

وی به دوران ماموریت خود در نیروی قدس سپاه و همراهی با شهید سلیمانی اشاره کرد و این خصوصیت را در شهید سلیمانی خیلی پر رنگ دانست، اینکه اگر در ایران بود حتما به منازل شهدا سر می‌زد یا در مراسم‌هایی که مربوط به خانواده شهدا بود شرکت می‌کرد و همه خانواده شهدا را اکرام می‌کرد.  

انجم شعاع به خاطره‌ای در سوریه هم اشاره کرد: در مقری در سوریه نیرو‌های مخابرات با دستور حاج قاسم خط تماسی با ایران برایش فراهم کردند، او می‌خواست با یکی از مادران شهدای کرمان که اتفاقا هیچ کس را هم نداشت طبق معمول برنامه‌ریزی روزانه و هفتگی صحبت کند. حاجی برنامه‌ریزی کرده بود که بتواند با همه خانواده شهدایی مسئولیت آن را داشت به طور منظم تماس بگیرد و یک دفترچه برای این کار داشت، زنگ می‌زد و احوال پرسی می‌کرد، در سوریه ساعت حدود ۱۱ شب بود، وقتی تماس گرفت یکی از دوستان گفت حاجی الآن ایران ساعت یک نیمه شب هست، حاجی هم در کار انجام شده قرارگرفته بود، نمی‌توانست قطع کند، یک دفعه آن مادر شهید گوشی را برداشت، حاجی چیزی نگفت، مادر شهید گفت: می‌دونم خودت هستی، بیدارم، از سر شب منتظر تماست بودم.  

انجم شعاع در آخر سخنان خود گفت: حاج قاسم می‌گفت یاد شهدا برای ما ارزش دارد، هرجا که می‌رفت از خانواده شهدا می‌خواست برایش دعا کنند و التماس دعای مخصوصش همان آرزوی همیشگی‌اش شهادت بود.

دیدار نمایندگان جامعه قرآنی تهران با خانواده شهید مسعود مرادزاد / آقا مسعود با شهادت به روس صحنه آمد

نکته پایانی سخنان استاد انجم شعاع برایم جالب بود، اینکه آمدن به منازل شهدا، جدای از گرامیداشت خانواده این شهدا، این نکته را دارد که ما شهدا را فراموش نکنیم، قطعا وظیفه ما نسبت به شهدا خیلی سنگین است و خداوند به حق خون به نابحق ریخته شده این شهیدان از جمله شهید مرادزاده ظهور امام مزان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تعجیل کند و رهبر معظم انقلاب را تا زمان ظهور آن حضرت برای ما حفظ کند.

برادر شهید هم در قسمتی از مجلس درباره آقا مسعود صحبت‌هایی کرد که مهمترینش این بود که با وجود همه کم لطفی‌هایی که در دوران فعالیت‌هایش به مسعود شد، او حقیقتا انقلابی ماند، این را با خونش ثابت کرد. مسعود خیلی با اخلاق بود، خنده از روی لبش کنار نمی‌رفت. در معراج شهدا هم به عینه دیدم که صورتش هنوز خندان است و به دوستانش هم گفتم، او که در زندگی دنیایی با دیگران خندان بود، الان در حالت شهادت هم خندان به سوی خدا می‌رود.

برادر شهید مرادزاده ادامه داد: بعد از شهادت، مسعود هوای خانواده‌اش را هم دارد، هرچند دوقولو‌ها شب‌ها بی‌قراری می‌کنند، چون عادت دارند شب‌ها که پدر به خانه می‌آید با آن‌ها بازی کند و امورشان را انجام دهد، اما برای نمونه یک شب دختر آقا مسعود به مادرش گفت مامان به بابا بگو فردا برامون توت فرنگی بخره، صبح همان روز همسایه یک سبد توت فرنگی آورد، می‌دانیم که قطعا شهدا زنده‌اند و شاهد و ناظر ما هستند.   

در انتهای مجلس هم دو نفر از دوستان آقا مسعود که تا لحظه شهادت همراهش بودند، از خاطرات و شهادت او تعریف کردند. شهادتی که شاید چند ثانیه بیشتر طول نکشید. آقا مسعود در جریان حمله تروریستی به کلانتری ۱۲۶ تهران‌پارس به شهادت رسید. وقتی که فریب‌خوردگان با همراهی تروریست‌ها کلانتری را دوره کرده‌بودند، یک خودرو به وسط تجمع می‌آید، سه نفر پیاده شده و با سلاح یوزی، کلاشنیکو (کلاشنیکف) و یک سلاح کمری شلیک می‌کنند که آقا مسعود در رگبار اول با سلاح یوزی، همراه با یکی از کارکنان فراجا به شهادت می‌رسد.   

اما چند جمله‌ای که این دو دوست و همکار آقا مسعود در وصف شهید گفتند: آقا مسعود آنقدر که برای ما و اطرافیان خرج مادی و معنوی می‌کرد برای خودش خرج نمی‌کرد. خیلی به فکر اطرافیان بود.   

دوست دیگر شهید گفت: آقا مسعود مسئول من بود، یک سال هم اتاقی بودیم، جدای از اخلاق و رفتارش که انسان را جذب می‌کرد من روزی را ندیدم که مثلا بچه‌های بسیجی که در موسسه زیاد رفت و آمد داشتند موقع ناهار آنجا باشند و آقا مسعود غذایش را به آنها ندهد، خیلی هوای بسیجی‌ها را داشت.

آقا مسعود ساعت‌های آخر عمر دنیایی خود، بی‌قرار بود، من که روز‌ها با او بودم واقعا این بی‌قراری عجیب و غریب را دیدم تا شهادتش فرار رسید. در همان رگبار اول کنارم افتاد، تیری به پشت سرش خورده بود و در کمتر از دو سه ثانیه شهید شد.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار