برشی از خاطرات سردار همدانی؛ محبوبیت امام خمینی (ره) در کردستان عراق+ فیلم
سردار شهید همدانی در خاطرات خود میگوید: این خواهر جوان مسلمان برای ما چای درست کرد و به هر کدام از ما پنج شش چای داد و درپی آن بود که برای ما غذا درست کند که ما گفتیم باید برویم. برایمان نان تازه محلی آورد و با گویش کردی صحبتهایی میکرد که ما متوجه نمیشدیم، اما یکی از بچهها که اهل منطقه مریوان بود، میگفت که میگوید اینها پاسداران امام خمینی هستند و تمام عشقشان این بود که به سرباز امام خمینی کمک کنند. ما تازه فهمیدیم که نفوذ امام در منطقهای که دشمنان ما هستند، چقدر است، دیدیم همه وجودش امام هست و ما، چون به عنوان پاسدار خمینی هستیم اینطور از ما پذیرایی میکرد.
به گزارش دفاعپرس از کردستان، به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سردار شهید «حسین همدانی» در خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است، با اشاره به همکاریهای «جلال طالبانی» رئیس اتحادیه میهنی کردستان عراق با رزمندگان اسلام پس از پیروزی انقلاب، به خصوص در دوران جنگ درباره نفوذ امام خمینی در مردم کرد عراق و علاقه آنها به امام خمینی، خاطرهای به این شرح نقل کردهاند:
«یکی از خاطرات این سفر ۲۵ روزه این بود که وقتی ما در کنار روستایی مستقر میشدیم به پیشمرگهای کُرد طالبانی پول میدادیم تا آنها از روستا برای ما مواد غذایی بخرند.
به ما میگفتند که شما وارد روستا نشوید. ما نیز در هر منطقه تغییر لباس میدادیم و لباس کُردی متناسب آن منطقه را میپوشیدیم و وضع ظاهری خود را متناسب با آن منطقه تغییر میدادیم، در غیر این صورت متوجه میشدند که ما غریبه هستیم، در نتیجه ما پول میدادیم و لباس میخریدیم.
در کنار یکی از روستاها بود که متوجه شدیم اینها یک مقداری طول دادند، علت آن بود که یک مرد جوان از اهالی آن روستا متوجه شده بود که ایرانی و پاسدار هستیم.
دیدیم که سروصدا میآید، اینها آمدند و ما را دعوت کردند که از ما پذیرایی کنند، البته ما یک کمی شک کردیم، چون ساعت نه و ده شب بود حساب کردیم که اگر جاسوس و یا از نیروهای نظامی عراق باشند فرصت فرار و نجات داریم.
ما به منزل آن مرد جوان رفتیم و خانم ایشان زن جوانی بود که دارای دو بچه بودند، با هرچه که در یخچال داشت از ما پذیرایی کرد که شاید روز ششم هفتم حرکت ما بود.
ما نیز برای یک لیوان چای یا نوشیدنی داغ حاضر بودیم چند برابر پول بدهیم. گفتیم چای میخواهیم، این خواهر جوان مسلمان برای ما چای درست کرد و به هر کدام از ما پنج شش چای داد و درپی آن بود که برای ما غذا درست کند که ما گفتیم باید برویم.
برایمان نان تازه محلی آورد و با لهجه کردی صحبتهایی میکرد که ما متوجه نمیشدیم، اما یکی از بچهها که اهل منطقه مریوان بود، میگفت که میگوید اینها پاسداران امام خمینی هستند و تمام عشقشان این بود که به سرباز امام خمینی کمک کنند.
ما تازه فهمیدیم که نفوذ امام در منطقهای که دشمنان ما هستند، چقدر است، دیدیم همه وجودش امام هست و ما، چون به عنوان پاسدار خمینی هستیم اینطور از ما پذیرایی میکرد.
ما دوباره از آنجا حرکت کردیم و وارد منطقه کروکوک شدیم و تا نزدیکیهای پالایشگاه کرکوک پیش رفتیم و در جایی که قرار بود روز دید بزنیم، شب مستقرشدیم.
پالایشگاه کاملاً دیده میشد و با دوربین که نگاه میکردیم، معلوم بود که چراغهای منطقه را روشن کرده بود.
باز در این زمان به یک منزلی در روستا رفتیم که کاملاً تحت تسلط جلال طالبانی بود. خانوادهها برای آنکه مهمان آنها شویم با همدیگر دعوا میکردند که مثلاً صبحانه، نهار، شام وعصرانه چه کسی به ما بدهد و حتی بعضیها ناراحت بودند که چرا نوبت به آنها نرسیده که از ما پذیرایی کنند و دائم از امام خمینی (ره) سؤال میکردند.
ما تعداد کمی عکسهای کوچک از امام همراه خودمان برده بودیم و افسوس خوردیم کهای کاش کوله پشتی را پر از عکس کرده بودیم.
یکی از این عکسها را که به آنها میدادیم آنها فکر میکردند که باید پول بدهند؛ لذا در طول این مدت متوجه شدیم که امام خمینی عجب نفوذ و جایگاه و محبوبیتی در دل ملت کُرد کردستان دارد و ازسوی دیگر به شدت از صدام تنفر داشتند».
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


