دیدار رئیس سازمان پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت با جانباز «غلامرضا علی آبادیان»
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس _ علیرضا جلالیان: این اولین حضور ما در دیداری است که امیر فولادی در مسئولیت جدید رئیس سازمان پیشکسوتان جهاد و مقاومت با یک جانباز و رزمنده پیشکسوت دارد. پیش از این توفیق بود تا در دیدارهای سردار یعقوبیان رئیس سابق این سازمان حضور داشته باشم. حالا قرار است دیدار رئیس سازمان پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت و هیئت همراه از جانباز جهادگر «غلامرضا علی آبادیان» صورت گیرد.

به غیر از اینکه این دیدار یک دیدار با روال عادی است، اما حسن زمان انتخاب آن را در خلال این دیدار متوجه شدیم، جایی که فهمیدیم این جانباز جهادگر خدمات زیادی را برای مهندسی در عملیات خیبر داشته است و حالا تقریبا در سالگرد این عملیات هستیم و چه حسن اتفاقی که یادکردی از این حماسه هم میشود.
برادر جانباز جهادگری که عضو جهاد سازندگی بوده و در عملیاتهای مهمی همچون طریق القدس، خیبر و... که مهندسی نقش ویژه داشته، حضور پیدا کرده است. شیرمردی از دیار دامغان که با هم استانیهای خود از جهاد سازندگی استان سمنان در این عملیاتها نقش مهمی ایفا کرده است. خاطرات او از مهندسی این عملیات ها قابل توجه است.
خاطراتی از شهیدان منفرد نیاکی، آبشناسان، صیاد شیرازی و... تا سرداران سپاه همچون شهید خرازی در دوران دفاع مقدس در جای جای خاطراتش وجود داشت.
جاده فانوس
او از ماجرای جاده سیدالشهدا و جاده فانوس خاطرهای تعریف میکند و میگوید: ما برای اینکه جاده معلوم باشد با دو خودروی لندکروز و 500 فانوس هر شب مسیر جاده را در هور مشخص میکردیم، هر صبح هم میرفتیم فانوس ها را جمع کرده و میآوردیم تمیز و تعمیر میکردیم و نفت پُر میکردیم برای روز بعد.
فلسفه نامگذاری این جاده هم در راویت این بزرگوار آمد: روز افتتاح این جاده سالروز میلاد سیدالشهدا بود و به همین خاطر اسم آن را جاده سیدالشهدا گذاشتند، ام بعضا میبینم که نام جاده فانوس را روی برخی دیگر جادهها هم گذاشتند، در حالیکه فقط در این جاده بود که نیاز شد ما فانوس بگذاریم، مابقی جادههایی که احداث شد، اگر یک چراغ روشن روی آن بود، به سرعت بمباران میشد.
البته این تنها جادهای نبود که او و همرزمانش ساختهاند و خاطرات دفاع مقدس پر است از جادههایی که با ابتکارات آنها ساخته شده است. سنگرسازان بی سنگری که علاوه بر سنگر، جاده، پل و... همه سازهای مورد نیاز بری اجرای عملیاتها را میساختند.
او در مورد جاده سیدالشهدا میگوید: جاده داخل هور باید ساخته میشد که چندی روز بررسی شد که چه مصالحی استفاده شود، از نخاله بتنهای ساختمان های تخریب شده تا سنگ و... در نهایت با بررسی زمین دو جزیزه مصنوعی مجنون شمالی و جنوبی که عراق ایجاد کرده با کابرد استخراج نفت، به این نتیجه رسیدیم که باید خاک رس را به عنوان زیر ساخت جاده بریزیم و فعالیت کمپرسی و لودرها و دستکاههای جاده سازی شروع شد و فوری خاک را از مناطق اطراف منتقل کردیم.
این جانباز والامقام از برخی عملیاتهای شناسایی و یا مهندسی قبل از عملیات خاطراتی نابی دارد که یکی از آنها مربوط است که دو سه راکتی که به اطراف او و همکارانش برخورد میکند و منفجر نمیشود، در نهایت وقتی میخواهند ماشین رو روشن کنند که بروند متوجه میشوند ماشین روشن نمیشود، در واقع راکت از بغل لاستیک وارد موتور خودرو شده و عمل نکرده بود.
در اینجا نکته قابل توجهی از این جانباز بیان شد، آن اینکه بعد از انتقال خودرو و خنثی سازی راکت سرنوشت این خودرو مشخص نشد، در حالی که باید آن را برای موزههای دفاع مقدس نگه میداشتیم که خاطرات ما مستندتر باشد.
الگویی برای جوانان امروز؛ محتوایی برای معارف جنگ
امیر «سرافراز» که سالها در هیئت معارف دفاع مقدس شهید صیاد شیرازی ارتش مشغول بوده در جمع بندی خاطرات و نکات آقای علی آبادیان به او گفت: از دهه هفتاد همه دانشجویان ارتش به عنوان بخشی از درسهای مربوط به دفاع مقدس هشت ساله به مناطق جنوب میروند و دقیقا یکی از مناطقی که پیاده میشوند و به خاک آن دست میزنند و روایت آن را میشنوند همین جادههایی است که شما در زمان جنگ زحمت کشیدید، از این جهت بدانید که جدای از اجر معنوی محصول کار شما برای جوانان دانشجوی ارتش هم یک الگو است.

نکته دیگری که این جانباز جهادگر گفت مربوط بود به پل خیبر؛ پل خیبر یک پل 14 کیلومتری و شناور روی آب هور احداث شد تا اتصال زمینی به جزیره مجنون شمالی برقرار شود، به قول او این پل هم یکی از عجایب مهندسی دفاع مقدس بوده که توسط نیروهای مهندسی جهاد، سپاه و ارتش ایجاد شد و باید آن را امروز نه تنها برای دانشجویان نظامی، بلکه برای دانشجویان رشتهها یمهندسی هم تدریس کرد.

علی آبادیان علاوه بر مجروحیت با تیر و ترکش سابقه مجروحیت شیمیایی هم دارد، در این باره میگوید: وقتی با بچههای جهاد و مهندسی نشسته بودیم و استراحت میکردیم، حس بوی سیر آزار دهندهای آمد، من شک کردم که شیمیایی است، فوری گفتم برویم کنار آتش، یکی از بچهها گفت نه من سیر خوردم احتمالا بود دهان من است، من گفتم نه فکر کنم شیمیایی زدهاند، رفتم بالای خاکریز یک نگاهی بیاندازم که دقیقا در گنار گودی محل اصابت عامل شیمیایی خود را یافتم و همانجا بی هوش شدم، بچه ها من را کشیدند کنار و ماسک زدند.

جهاد در جبهه دیگر اما ادامه دارد
یکی از جالبترین صحنههای منزل این جانباز، حضور نوه او در منزلشان است. منزلی که در آن تلویزیون شبکه پویان را نشان میدهد. آقای علی آبادیان در این باره میگوید که پدر و مادر نوهشان که خانه آنها نزدیک است هر دو سر کا رمیروند و صبحها کار من و حاج خانم نگهداری و مراقبت از این نوه دلبندمان است. پدر مادری که نقش مهد کودک را برای نوه خود بازی میکنند و شاید بسیاری از تجربیات زندگی و مسائل تربیتی کودک در همین مواقع در منزل پدر و بزرگ و مادر بزرگ صورت میگیرد، امری که مانع از ایجاد سبک زندگی متضاد با هنجارهای نسل دفاع مقدس و مقاومت خواهد بود. با این اوصاف هم باید گفت مجاهدت این خانواده ادامه دارد، یعنی منزل هم میتواند جبهه باشد. روزی جبهه نبرد در هور و طلائیه و چذابه و تپههای رملی بود، امروز در داخل خانه.
انتهای پیام/ 119


