روایتی از مادر شهید «غلامی»؛ حسرت آخرین دیدار بر دلم ماند

مادر شهید «بهرام غلامی» گفت: روز تشییع پیکر پسرم از شدت تأثر و بیماری نتوانستم به تابوت برسم، و هنوز حسرت آخرین دیدار به دلم مانده.
کد خبر: ۸۱۳۹۶۰
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۷ - 21February 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از مازندران، در یکی از محله‌های آمل که هنوز طنین یاد روزهای دفاع مقدس در کوچه‌ها جاری است، پای صحبت‌های مادری نشستیم که با صبری مثال‌زدنی، داغ فرزند شهیدش را تاب آورده است. «کلثوم مصیب‌زاده» مادر شهید «بهرام غلامی» از شور و نشاط انقلابی پسرش، حضور در تظاهرات و جبهه، و همچنین خواب صادقه‌ای که پیش از شهادت دیده بود، سخن گفت و با لبخندی آمیخته به بغض اظهار داشت: بهرام شهید شد، خیالم راحت است؛ افتخارم این است که مادر شهیدم.

روایتی از مادر شهید «غلامی»؛ «خودش می‌گفت شهید می‌شوم»؛

در هوایی که زمستان را بهاری کرده بود، خبرنگار دفاع‌پرس در مازندران، اعضای کارگروه تاریخ شفاهی مؤسسه فرهنگی هنری سنگر دل‌ها (هزارسنگر) و دفتر حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت آمل، با حضور در منزل این مادر صبور، گوشه‌ای از خاطرات و رشادت‌های شهید غلامی را ثبت کردند؛ خاطراتی که یادآور فداکاری و شجاعت فرزندان این خاک است.

خانواده و سال‌های ابتدایی زندگی

«کلثوم مصیب‌زاده» درباره خانواده و اصالت خود گفت: اصالتاً از طایفه ایرایی هستم. مادرم از طایفه امیری و پدرم ایرایی بود. در سن ۱۵ سالگی با همسرم که اهل فریدونکنار بود و در آمل بزرگ شد ازدواج کردم. با توجه به شغل نظامی همسرم، در شهرهای مختلفی از جمله نکا، بهشهر، مرزن‌آباد و برخی شهرهای دیگه زندگی کردیم.

وی افزود: چهار فرزند بنام های بهنام، بهرام، بهمن و بیتا دارم. بهرام، اولین فرزندم، در بهشهر متولد شد. او سه سال به عنوان کمک‌راننده کامیون فعالیت داشت و سپس به خدمت سربازی ارتش رفت. در نهایت در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۶۴ در اشنویه کردستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مزار مطهرش در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم(ع) آمل قرار دارد.

روحیه انقلابی و اعزام به جبهه

مادر شهید درباره خصوصیات اخلاقی و دوران نوجوانی فرزندش گفت: «بهرام تا کلاس هفتم درس خواند و سپس ترک تحصیل کرد و کمک‌راننده کامیون شد. همواره مشتاق اعزام به سربازی بود، اما نوبت اعزامش بر اساس قوانین به تاخیر می افتاد. در دوران انقلاب بسیار فعال بود و می‌گفت: مملکت ماست و ما باید باشیم. پس از انقلاب، به سربازی رفت و راهی جبهه شد.

وی افزود: یکی از خاطرات او این بود که چهار روز در محاصره نیروهای عراقی گرفتار شده بودند، اما روحیه‌اش هیچگاه تضعیف نشد.» همچنین اشاره کرد که شهید به زندگی آینده نیز می‌اندیشید: «دختری را در نظر داشت و می‌گفت: «مادر، خدمتم در حال پایان است، مقدمات ازدواج را فراهم می‌کنی؟ من هم پاسخ دادم: بله عزیزم.

پیش‌آگاهی از شهادت

مصیب‌زاده درباره فضای معنوی فرزندش قبل از شهادت بیان کرد: بهرام همیشه می‌گفت شهید می‌شود. یک بار خواب دیدم که شهید شده و پیکرش را از جبهه آورده‌اند. جزئیات خواب دقیقاً همان بود که هنگام تحویل پیکر رخ داد؛ آن زمان ماه محرم بود.

داغی که هنوز زنده است

وی از شنیدن خبر شهادت گفت: آن زمان در شهرستان نور بودم و یادم نیست چه کسی خبر را آورد. حال جسمی‌ام بسیار بد شد و حتی نتوانستم در مراسم تشییع شرکت کنم.

مادر شهید افزود: یکی از دوستانش شب هفتم رسید و در مراسم، بهترین دوستش با عشق علم را بلند کرد و گفت: من علم را بلند می‌کنم. برای مراسم چهلم، یکی از هم‌محلی‌ها نذر کرده بود برنج را تأمین کند. همان شب شهید را خواب می بینید و شهید به او می‌گوید: این اطعام را شما آورده‌ای. شهید از همه امور آگاه بود.

افتخارم این است که مادر شهیدم

مادر شهید در ادامه گفت: هرگاه دلتنگ بهرام می‌شوم، با او حرف می‌زنم و گریه می‌کنم. بهرام شهید شد، خیالم راحت است و افتخارم این است که مادر شهیدم.

وی افزود: «در زمان ساماندهی مزار شهدای آمل بی‌تابی می‌کردم و اکنون هم که بیمارم، به سختی می‌توانم به گلزار بروم؛ آخرین بار با ویلچر رفتم. وقتی از تلویزیون والدین شهدا را بر سر مزار فرزندانشان می‌بینم، یاد روزهای خودم می‌افتم.

دعای مادر شهید

وی در پایان گفت: خدا مملکت ما را حفظ کند، رهبر معظم انقلاب پایدار باشد، جوانان سالم و پرتوان بمانند و دشمنان نابود شوند. همیشه در نماز دعا می‌کنم که خون فرزندان ما پایمال نشود.

در پایان این دیدار، لوح تقدیری از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت و مؤسسه فرهنگی هنری سنگر دل‌ها به مادر شهید بهرام غلامی اهدا شد.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار