راهبرد جنگ روانی دشمن پس از ناکامی در بسیج میدانی

آتش‌زدن قرآن و حسینیه‌ها و توجیه حمله به بیمارستان‌ها بخشی از راهبرد جنگ روانی است؛ راهبردی که پس از ناکامی در بسیج میدانی، اکنون بر شکاف‌سازی اجتماعی و تخریب سرمایه‌های نمادین تمرکز کرده است.
کد خبر: ۸۱۴۰۵۶
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۵:۱۹ - 22February 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس: در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، شبکه‌های اجتماعی به بستری برای بازنشر و تولید محتوایی تبدیل شده‌اند که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ارزش‌های دینی، نماد‌های مذهبی و حتی اصول بنیادین حقوق بشردوستانه را هدف قرار می‌دهد. از جمله این موارد، طرح موضوعاتی، چون ترغیب به آتش‌زدن قرآن کریم یا فراخوان‌هایی برای تعرض به حسینیه‌ها در ایام محرم است؛ اقداماتی که در بطن خود نه صرفاً یک اعتراض، بلکه تحریک مستقیم به هتک مقدسات و برهم‌زدن نظم عمومی را حمل می‌کنند.

تحریک به هتک مقدسات تا عادی‌سازی خشونت علیه مراکز غیرنظامی

در کنار این موارد، انتشار برخی محتوا‌ها با این مضمون که «بیمارستان‌ها به دلیل برگزاری جلسات فرماندهان، می‌توانند هدف حمله قرار گیرند» یا تلاش برای عادی‌سازی حمله به مراکز درمانی، سطحی نگران‌کننده‌تر از این روند را نشان می‌دهد. چنین گزاره‌هایی، افزون بر نقض آشکار قواعد حقوق بین‌الملل بشردوستانه، به‌نوعی تلاش برای بازتعریف مرز میان هدف نظامی و غیرنظامی و ایجاد تزلزل در حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به خشونت علیه غیرنظامیان است. این در حالی است که بر اساس کنوانسیون‌های ژنو، مراکز درمانی در هر شرایطی از حمایت ویژه برخوردارند و حمله به آنها مصداق بارز جنایت جنگی محسوب می‌شود.

همزمان، انتشار ویدئو‌هایی از کلاس‌های درس که در آنها ادعا می‌شود معلمان دانش‌آموزان را وادار به حفظ نام «۴۰ هزار کشته» می‌کنند، بخشی دیگر از این پازل را شکل می‌دهد. فارغ از صحت یا سقم این ویدئوها، نحوه تدوین، برش و بازنشر آنها نشان می‌دهد که هدف اصلی، القای این گزاره است که نظام آموزشی به ابزار «شست‌وشوی مغزی» تبدیل شده است. در این چارچوب، مدرسه به‌عنوان یکی از نهاد‌های بنیادین جامعه‌پذیری به کانون بی‌اعتمادی بدل می‌شود و شکاف میان خانواده، دانش‌آموز و ساختار رسمی تعمیق می‌شود.

تحلیل این روند از منظر مطالعات ارتباطات و امنیت شناختی نشان می‌دهد که با نوعی «جنگ روایت‌ها» مواجه هستیم. در این نوع مواجهه، هدف اصلی نه تصرف سرزمین، بلکه تصرف ذهن است. زمانی که کنشگران یک جریان سیاسی یا رسانه‌ای در بسیج میدانی و تحقق اهداف خود ناکام می‌مانند، تمرکز خود را به حوزه ادراک عمومی منتقل می‌کنند. در این فضا، تولید محتوای شوک‌آور، عبور از خطوط قرمز ارزشی و تحریک احساسات دینی یا ملی، به ابزاری برای جبران ناکامی‌های پیشین تبدیل می‌شود.

ترغیب به آتش‌زدن قرآن یا حسینیه، از منظر جامعه‌شناختی، تلاشی برای ضربه‌زدن به هویت جمعی است. قرآن و آیین‌های محرم، برای بخش وسیعی از جامعه ایرانی نه‌تنها نماد‌های دینی، بلکه عناصر هویت فرهنگی و تاریخی‌اند. حمله به این نمادها، واکنش‌های احساسی شدید را برمی‌انگیزد و می‌تواند جامعه را به دو قطب متخاصم تقسیم کند: مدافعان سرسخت و مخالفان رادیکال. این دو قطبی‌سازی، دقیقاً همان بستری است که می خواهند در جنگ‌های شناختی برای فرسایش انسجام اجتماعی به کار گیرند.

از سوی دیگر، عادی‌سازی حمله به بیمارستان‌ها یا توجیه خشونت علیه مراکز غیرنظامی، گامی فراتر در فرآیند «عادی‌سازی خشونت» است. وقتی جامعه به‌تدریج با این گزاره مواجه می‌شود که «اگر در بیمارستان جلسه نظامی باشد، هدف مشروع است»، مرز‌های اخلاقی کمرنگ می‌شود و حساسیت عمومی نسبت به آسیب غیرنظامیان کاهش می‌یابد. این امر می‌تواند در بلندمدت به تغییر هنجار‌های اجتماعی و کاهش سرمایه اخلاقی جامعه بینجامد.

در مورد روایت‌های اغراق‌آمیز آماری نیز، سازوکار مشابهی قابل مشاهده است. عدد‌های بزرگ، به‌ویژه زمانی که با واژه‌هایی، چون «اجبار» یا «تحمیل» همراه می‌شوند، کارکردی احساسی دارند. هدف، نه لزوماً اقناع منطقی، بلکه ایجاد خشم، ترس یا احساس بی‌عدالتی است. در این فضا، صحت‌سنجی به حاشیه می‌رود و سرعت انتشار جای دقت را می‌گیرد. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی نیز با تقویت محتوای جنجالی، عملاً به تکثیر این روایت‌ها کمک می‌کنند.

نکته مهم آن است که چنین روندی، الزاماً به معنای وجود یک فرماندهی متمرکز نیست، اما می‌تواند حاصل هم‌افزایی بازیگران همسو، رسانه‌های برون‌مرزی و کاربران تأثیرگذار باشد که در یک جهت مشخص حرکت می‌کنند. در ادبیات امنیتی، این پدیده گاه با عنوان «عملیات شناختی توزیع‌شده» توصیف می‌شود؛ عملیاتی که بدون نیاز به ساختار سلسله‌مراتبی، از طریق بازنشر و بازتولید پیام، به اثرگذاری گسترده می‌رسد.

برآیند این تحولات نشان می‌دهد که میدان تقابل از خیابان به صفحه نمایش تلفن‌های همراه منتقل شده است. اگر در مقطعی تمرکز بر تجمع و آشوب بود، اکنون تمرکز بر تخریب اعتماد، تحریک احساسات مذهبی و تضعیف مرز‌های اخلاقی است. در چنین شرایطی، ارتقای سواد رسانه‌ای، تقویت سازوکار‌های راستی‌آزمایی و حفظ خویشتن‌داری اجتماعی اهمیت دوچندان می‌یابد. جامعه‌ای که بتواند میان نقد، اعتراض و تحریک به خشونت تمایز قائل شود، کمتر در دام پروژه‌های شکاف‌ساز گرفتار خواهد شد.

در نهایت، آنچه امروز در فضای مجازی جریان دارد، صرفاً مجموعه‌ای از پست‌ها و ویدئو‌های پراکنده نیست، بلکه بخشی از رقابتی گسترده‌تر بر سر روایت، هویت و مشروعیت است؛ رقابتی که نتیجه آن، نه‌تنها در عرصه سیاسی، بلکه در انسجام اجتماعی و سرمایه نمادین جامعه نیز نمود خواهد یافت.

انتهای پیام/381

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار