فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد

در عمیلات خیبر یک بار تجربه نزدیک به مرگ را تجربه کرد، اما بازگشت تا کربلا را همراه دیگر یاران پاسدار خود در کربلای پنج در سرزمین شلمچه مشق کند و برود، لبخند و لهجه شیرین اصفهانی اش از یاد نیروی های لشکر 14 امام حسین نمی رود.
کد خبر: ۸۱۴۹۸۱
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۸ - 27February 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، سردار سرلشکر شهید حاج «حسین خرازی دهکردی» سال ۱۳۳۶ در یکی از محله‌های مستضعف اصفهان دیده به جهان گشود. وی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی مشغول فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی و جنگ‌های کردستان بود و با شروع فعالیت ضدانقلاب در گنبد، عازم مأموریت در آن خطه شد. زمانی که به کردستان رفت، بعد از آزاد شدن شهر سنندج، به سمت فرماندهی گردان ضربت انتخاب شد.

فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد

گره نام او با دارخوین

شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی، از کردستان راهی منطقه جنوب شد و به سمت فرماندهی اولین خط دفاعی (معروف به خط شیر) که مقابل عراقی‌ها در جاده آبادان – اهواز، در منطقه دارخوین تشکیل شده بود، منصوب شد. وی در عملیات شکست حصر آبادان نیز فرماندهی جبهه دارخوین را برعهده داشت و در آزادسازی بستان نیز بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه‌های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد.

تیپ ۱۴ امام حسین (ع) متشکل از رزمندگان اصفهان، پس از عملیات پیروزمند طریق‌القدس تشکیل شد و چیزی نگذشت که این یگان به لشکر ارتقاء یافت و حسین خرازی به سمت فرماندهی آن انتخاب شد. وی در عملیات فتح‌المبین دشمن را در جاده «عین خوش» با تدابیر فرماندهی‌اش حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و آنها را غافلگیر کرد. همچنین یگان تحت امر او در عملیات بیت‌المقدس، جزو اولین لشکر‌هایی بود که به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر نیز سهم به سزایی داشت.

شهید خرازی از آن پس در عملیات مختلف همچون «رمضان»، «والفجر مقدماتی»، «والفجر چهار» و «خیبر»، در سمت فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع) رشادت‌های بسیاری از خود نشان داد و در عملیات «خیبر» نیز یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع شد. همچنین در عملیات «والفجر هشت» لشکر امام حسین (ع) تحت فرماندهی شهید خرازی، لشکر گارد ریاست جمهوری عراق را به تسلیم وا داشت و پیروزی‌های چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.

لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در عملیات «کربلای پنج» نیز شکست سختی به عراقی‌ها وارد آورد و باعث تثبیت مواضع فتح شده و سقوط یکی از دژ‌های شرق بصره شد؛ اما در این عملیات در اوج آتش توپخانه دشمن، خمپاره‌ای در نزدیکی فرمانده دلاور این لشکر یعنی حاج حسین خرازی منجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد.

رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا در مورد این شهید بزرگوار می‌فرمایند او سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود که با ذخیره‌ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبرد بی امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز کرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست.

تولد، دوران کودکی و تحصیل

شهید خرازی سال ۱۳۳۶ در یکی از محلات قدیمی اصفهان دیده به جهان گشود. وی مقدمات علوم دینی را در خانه فراگرفت و در همان دوران به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد و از سویی دیگر، والدینش او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند.

دوران کودکی و نوجوانی، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله (معروف به مسجد سید) می‌رفت و به‌خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد. وی دیپلم طبیعی‌اش را از دبیرستان نمونه اصفهان (شبانه) در سال ۱۳۵۵ اخذ کرد و در دانشگاه شیراز پذیرفته شد؛ اما به‌علت مشکلات مالی، از ادامه تحصیل بازماند.

فعالیت‌های انقلابی

حسین خرازی در زمان فراگیری دانش کلاسیک، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود؛ بنابراین به‌تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا کرد و در شرایط فساد و خفقان دوران طاغوت، گرایش زیادی به مطالعه جزوه‌ها و کتب اسلامی نشان داد.

سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم، به سربازی اعزام شد و ضمن گذراندن دوران سربازی در مشهد، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید؛ بنابراین طولی نکشید که او را به‌همراه عده‌ای دیگر، بالاجبار به عملیت سرکوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسین خرازی از این کار فوق‌العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سؤال می‌کردند در جواب می‌گفت: «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند».

سال ۱۳۵۷ پس از صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، از خدمت سربازی فرار کرد و به صفوف انقلابیون پیوست و با کوشش تمام در راه به ثمر رسیدن نهضت انقلاب اسلامی فعالیت کرد.

فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

حسین خرازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کمیته دفاع شهری اصفهان که پس از مدتی به سپاه پاسداران تبدیل شد، پیوست و به سبب آشنایی‌اش با تجهیزات نظامی، به مسئولیت اسلحه‌خانه کمیته انقلاب اسلامی منصوب شد. وی در پاییز سال ۱۳۵۸ برای مبارزه با ضدانقلاب به‌همراه چند تن دیگر از اعضای سپاه استان اصفهان به گنبد و بندر ترکمن رفت و در این ماموریت پیشنهاد فرماندهی نیرو‌های اعزامی از اصفهان را نپذیرفت و به‌عنوان فرمانده دسته در پاکسازی شهر گنبد شرکت کرد.

وی پس از ایجاد امنیت در ترکمن صحرا، به فرماندهی عملیات سپاه بندر ترکمن منصوب شد و پس از حدود سه ماه به اصفهان بازگشت تا این‌که قائله گروهک‌های ضدانقلاب در کردستان آغاز شد؛ بنابراین حسین خرازی به کردستان رفت و با هوش و استعدادی که داشت، تاکتیک‌ها، فنون نظامی و شیوه فرماندهی را خیلی سریع فراگرفت و بعد از رشادت‌هایی که در زمینه آزاد کردن شهر سنندج همراه با شهید «علی رضاییان» فرمانده وقت قرارگاه تاکتیکی حمزه از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قوی‌ترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل شد و در آزادسازی شهر‌های دیگر کردستان از قبیل «دیواندره»، «سقز»، «بانه»، «مریوان» و «سردشت» نقش مؤثری را ایفا کرد و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.

تحول در جبهه دارخوین

پس از آغاز جنگ تحمیلی، هیچ خط دفاعی در جنوب در برابر حملات بعثی‌ها وجود نداشت و عملیات پارتیزانی نیرو‌های مردمی و سپاه با اسلحه و تجهیزات بسیار محدود برای مقابله با تهاجم بعثی‌ها کافی نبود؛ بنابراین خبر سقوط شهر‌های جنوب یکی‌یکی شنیده می‌شد؛ در این شرایط شهید خرازی با وجود نگرانی‌هایش در کردستان، در آغازین ماه‌های جنگ تحمیلی از آن‌جا به جبهه‌های جنوب آمد و از طرف سرلشکر «رحیم صفوی» به فرماندهی منطقه عملیاتی «دارخوین» منصوب شد.

با انتخاب «حسین خرازی» به فرماندهی منطقه عملیاتی «دارخوین»، تحول بزرگی در این جبهه روی داد؛ وی برای جلوگیری از نفوذ دشمن، جوی آبی را در نزدیکی «کارون» به‌همراه نیرو‌های تحت امر خود به یک خاکریز تبدیل کرد و این نخستین خط دفاعی منطقه بود که به «خط شیر» معروف شد؛ خطی که ۹ ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانه‌ای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت کرد. این در حالی بود که رزمندگان اسلام از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی شدیداً در مضیقه بودند؛ اما اخلاص و روح ایمان رزمندگان، نه‌تنها باعث غلبه سختی‌ها و مشکلات بر آنها نشد؛ بلکه آنها هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بودند.

حسین خرازی فرمانده جبهه دارخوئین و همرزمان او در عملیاتی برنامه‌ریزی شده در طول چندین ماه، سرانجام موفق شدند مواضع لشکر زرهی در شمال منطقه سرپل، نیرو‌های بعثی عراقی در شرق جاده اهواز به آبادان را در هم بشکنند و حماسه‌ای به وجود آورند که نقش بسیار موثری در روند سیاسی و نظامی آن مقطع جنگ تحمیلی ایفا کرد. در این عملیات شهید خرازی به‌عنوان فرمانده در نوک حمله قرار گرفت و تا زمان شهادتش، همیشه خط شکن بود. این عملیات باعث افزایش تجربیات نظامی نیرو‌های مردمی و سپاه پاسداران شد و می‌توان آن را «آموخته‌های سلسله عملیات الگو» نامید.

عملیات فوق زمینه‌ساز عملیات بزرگ «ثامن‌الائمه» و عملیات‌های دیگر شد و هسته اصلی تیپ امام حسین (ع) پس از انجام این عملیات شکل گرفت. عملیات ثامن‌الائمه یک عملیات مهم و حساس بود؛ چراکه هدف نخست آن آزادسازی آبادان از محاصره و تحقق فرمان امام خمینی (ره) و دوم شکست استکبار جهانی و رسانه‌های وابسته به جنگ روانی علیه ایران و شکست نیرو‌های متجاوز بعث بود. شهید خرازی در این عملیات نیز فرماندهی جبهه دارخوین را بر عهده داشت و ۲ پل «حفار» و «مارد» را که عراقی‌ها با نصب آنها بر روی کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.

موفقیت در آزمون عملیات طریق‌القدس

آذر ۱۳۶۰ عملیات «طریق‌القدس» از محور شمال کرخه شروع شد و با انهدام کامل لشکر‌های متجاوز بعثی و تصرف تپه‌های رملی «چزابه» با موفقیت به آزادسازی بستان انجامید. دشمن در این عملیات تلفات بسیاری از لحاظ نفرات و ادوات داشت. آزمون فرماندهی عالی شهید خرازی در عملیات طریق‌القدس و آزادسازی بستان با موفقیت همراه بود؛ چراکه وی بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه‌های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمند طریق‌القدس بود که تیپ امام حسین (ع) رسمیت یافت.

تجربه نظامی شهید خرازی بسیار ارزشمند بود و در جلسات قرارگاه روی طرح‌های وی حساب جداگانه‌ای باز می‌شد. روش وی به این‌گونه بود که وقتی منطقه عملیات مشخص می‌شد، زمان‌بندی می‌کرد و به نظرات و پیشنهاد‌های مسئولان یگان تحت امر خود تا رده دسته گوش می‌داد و مشورت می‌کرد. او معتقد بود که ارزش نهادن به نظر و فکر آنها، باعث رشد فکری و انگیزه دادن با آنها در ماموریت و عملیات می‌شود و آنها را برای آینده فرماندهی یگان‌های تیپ امام حسین (ع) آماده می‌کرد.

تار و مار کردن بیش از ۱۰ تیپ ارتش بعث

رزمندگان تیپ امام حسین (ع) در عملیات مولای متقیان (ع) حماسه بزرگی آفریدند و در ۱۴ روز به سختی مقاومت کردند. آنها با ایثار و از خودگذشتگی و شهادت‌طلبی، با چنگ و دندان از منطقه چزابه حفاظت کردند. خروش حماسی شهید خرازی چنان بود که «خالد حسین النقیب» یکی از افسران ارشد عراقی در چزابه نوشته است: «در آن موقعیت آرزو می‌کردم به جای مرگ تدریجی، یک‌بار و برای همیشه از دنیا بروم. در صحنه رویارویی تیپ‌های ویژه با نیرو‌های ایرانی، متجاوز از ۱۰ تیپ به‌طور کامل در چزابه تار و مار شدند».

فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد  

پیروزی در فتح‌المبین

حسین خرازی در عملیات «فتح‌المبین» نیز با تدابیر خود، دشمن را در جاده «عین‌خوش» حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و آنها را غافل‌گیر کرد؛ به‌طوری که سردار مرتضی قربانی پیروزی در عملیات فتح‌المبین را مدیون شهید خرازی دانسته است. به گفته وی؛ لشکر ۱۴ امام حسین (ع) حدود ۴۸ ساعت در محاصره کامل قرار داشت؛ بنابراین شهید صیاد شیرازی با شهید خرازی صحبت کرد و از او خواست که عقب‌نشینی کند؛ اما خرازی نپذیرفت. حتی به او دستور دادند که بیاید عقب؛ ولی او بازهم نپذیرفت و به نیروهایش گفت، تلاش کنید. با اصرار خرازی، فرماندهی به این فکر افتاد که شاید بشود کار دیگری کرد. به این ترتیب جرقه ورود قرارگاه فتح به عملیات و فعال کردن این قرارگاه در ذهن آقا محسن زده شد. بدین‌ترتیب عملیاتی که دوم فروردین شروع شده بود، در هفتم فروردین با موفقیت به پایان رسید و ما توانستیم حدود ۱۷ هزار نفر اسیر بگیریم. اگر اصرار حسین خرازی نبود، قطعاً ما برمی‌گشتیم و معلوم نبود که بعد از آن می‌توانستیم ادامه بدهیم یا نه؛ در این صورت شاید اصلاً این موفقیت به دست نمی‌آمد و روند جنگ هم به‌طور کامل تغییر می‌کرد. (بیشتر بخوانید)

حماسه باورنکردنی در «بیت‌المقدس»

حسین خرازی و نیرو‌های تحت امر او در عملیات «بیت‌المقدس» هم حماسه‌های بسیاری آفریدند و سهم به‌سزایی در آزادسازی منطقه عملیاتی و خرمشهر از تصرف دشمن متجاوز داشتند؛ آنها در عملیات بیت‌المقدس جزو اولین لشکر‌هایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسیدند و در آزادسازی خرمشهر سهم به سزایی داشتند. امیر سپهبد شهید «علی صیاد شیرازی» سال ۱۳۷۱ در سخنانی به‌مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر، درباره رشادت‌های شهید خرازی در عملیات بیت‌المقدس گفته است: «در قرارگاه صدای شهید خرازی را از بی‌سیم شنیدیم که می‌گفت اجازه دهید با یک گردان وارد خرمشهر شویم؛ اما به وی گفتیم، مگر می‌شود با یک گردان با چند لشکر روبه‌رو شد. به‌هر صورت او اصرار می‌کرد، ناخودآگاه به او اجازه دادیم، پس از ساعتی دوباره وی با بی‌سیم گفت، عراقی‌ها تسلیم شدند و ما باورمان نمی‌شد؛ زیرا واقعاً این کار باورکردنی نبود که انجام دادند».

عملیات‌های سرنوشت‌ساز دیگر

نقش شهید خرازی در عملیات‌های دیگری همچون «رمضان»، «والفجر مقدماتی»، «والفجر چهار» و «خیبر» در سمت فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع)، به‌همراه رزمندگان دلاور آن لشکر، نقشی بی‌بدیل بود؛ مثلاً در عملیات «خیبر» که توأم با صدمات و مشقات زیادی بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزار‌ها و بمب‌های شیمیایی مورد حمله قرار داده بود؛ اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد. همچنین لشکر ۱۴ امام حسین (ع) تحت فرماندهی شهید خرازی، در عملیات «والفجر هشت» به‌عنوان یکی از بهترین یگان‌های عمل‌کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم وا داشت و پیروزی‌های چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.

یکی دیگر از برگ‌های زرین کارنامه شهید خرازی عملیات غرورآفرین «کربلای سه» بود؛ این عملیات به قصد تصرف اسکله نفتی «الامیه» برای ضربه‌زدن به صدور نفت عراق و اثبات حاکمیت ایران بر خلیج فارس صورت گرفت. عملیات آبی «کربلای سه» سال ۱۳۶۵ به‌وسیله یک گردان غواص آموزش دیده و یک گردان سوار شناور تحت امر شهید خرازی، در شب و با وجود امواج سهمگین و جزر و مد شدید آب انجام شد و رزمندگان لشکر امام حسین (ع) پس از سه روز حضور در اسکله، با انهدام آن به سواحل ایران بازگشتند.

شهید خرازی در عملیات «کربلای چهار» نیز با شش گردان از نیرو‌های آموزش دیده آبی و خاکی خود، در زیر آتش شدید دشمن بعثی وارد عملیات شد و پس از تصرف جزیره «ام‌الرصاص» به‌دلیل عدم الحاق و بمباران و آتش شدید دشمن، در پایان روز دوم عملیات بنابر دستور قرارگاه به عقب بازگشت؛ اما تعدادی از افراد گردان او به شهادت رسیدند. شهید خرازی در یک سخنرانی حماسی گفته است: «ما آمدیم از اسلام دفاع کنیم؛ اگرچه همه ما شهید شویم، ما نیامدیم پیروز شویم، ما آمده‌ایم به تکلیف عمل کنیم ما همین امروز آماده‌ایم».

عملیات «کربلای پنج» آخرین عملیاتی بود که رشادت‌ها و تدابیر موفق حسین خرازی در فرماندهی‌اش را شهادت می‌دهد. وی در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردان‌ها و یگان‌ها، از آنها بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت: «هرکس عاشق شهادت نیست، از همین حالا در عملیات شرکت نکند؛ چراکه این، یکی از آن عملیات عاشقانه است و از حساب‌های عادی خارج است».

لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در عملیات «کربلای پنج» توانست با عبور از خاکریز‌های هلالی که در پشت نهر جاسم که از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت، شکست سختی به بعثی‌ها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمندگان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژ‌های شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند.

غربت خرازی در یک عملیات

عملیات طریق‌القدس، موفقیت‌آمیز به پایان رسید و سرانجام بستان را بازپس گرفتیم و تانک‌های دشمن به دلیل مقاومت بچه‌ها با آرپی‌جی و توپ ۱۰۶ میلی‌متری نتوانستند از پل سابله عبور کنند و یکی‌یکی منهدم شدند و از روی پل سقوط کردند.

پس از عملیات ثامن‌الائمه (ع)، سرهنگ علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد. انتخاب وی که در زمان بنی‌صدر به جرم همکاری با سپاه، مغضوب واقع‌شده بود، در کنار فرمانده جدید سپاه (محسن رضایی)، نزدیکی بیشتر دو سازمان ارتش و سپاه را موجب شد و این امکان به وجود آمد که فرماندهان سپاه و ارتش، طرح عملیاتی جدید موسوم به کربلا را طراحی کنند.

عملیات طریق‌القدس که با هدف آزادسازی بستان و رسیدن به مرز در چزابه، در جبهه جنوبی و منطقه عملیاتی بستان از هشتم آذر سال ۶۰ آغاز و تا ۱۳ آذر سال ۶۰ ادامه یافت، اولین مرحله از این طرح محسوب می‌شود. ویژگی اصلی عملیات طریق‌القدس، گذشتن از زمین‌های رملی غیرقابل‌عبور در شمال منطقه عملیاتی بود که سبب غافل‌گیری دشمن شد.

با موفقیت در محور شمالی، موقعیت نیرو‌های عراقی مستقر در محور جنوبی نیز متزلزل شد و عملیات این محور هم به پیروزی رسید. در این عملیات کلیه اهداف تأمین شد. شهر بستان و تنگه مهم چزابه آزاد شد.

همچنین تصرف چزابه سبب شد که اتصال قوای دشمن در غرب کرخه و غرب کارون گسسته شود. بدین ترتیب توان ارتش عراق در جنوب تجزیه شد و زمینه مناسب برای پیروزی عملیات فتح‌المبین پدید آمد.

کریم نصر اصفهانی فرمانده تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) در دفاع مقدس روایت می‌کند: «ما در تنگه چزابه، سخت درگیر بودیم. عراق چندین تیپ به تنگه چزابه آورده بود؛ اما حدود یک هفته، هرچه آنجا را زد، دید فایده ندارد؛ برای همین از طرف سابله (پلی که مهم‌ترین نقطه ارتباطی سوسنگرد به بستان است)، حمله کرد.

فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد

شب بود که من همراه چند نفر از بچه‌ها با ماشین از غرب سابله به‌طرف بستان حرکت کردیم. من و همراهانم با آن منطقه آشنا نبودیم و در طول راه با حسین خرازی در ارتباط بودیم که از کدام مسیر برویم و او هم می‌گفت، از همان طرفی که صدای توپ و آتش می‌آید.

وقتی به بستان رسیدم، علی لطفی را دیدم و گفتم: چه خبر؟ گفت: درگیری جلوتره. ما اینجا آماده‌باشیم تا ببینیم باید چه‌کاری کنیم. گفتم: دنبال من بی این. داشتیم در مسیر می‌رفتیم که دیدم بچه‌ها چند نفر چند نفر دارند عقب‌نشینی می‌کنند. اخم‌ها را در هم کشیدم و به اولین نفری که رسیدم تشر زدم و گفتم: کی گفته برگردین؟ بعد خودم مثل بولدوزر جلو رفتم و نیرو‌ها را هم به جلو هدایت کردم.

علی لطفی را عقب ستون نیرو‌ها گذاشتم و سفارش کردم هرکسی خواست برگردد، مانع شود. خودم هم جلوی ستون حرکت کردم. به پانصد متری پل سابله رسیدیم. از دور عراقی‌ها و جهنمی که از آتش روی پل را گرفته بود، می‌دیدیم. عراقی‌ها هر جنبنده‌ای را می‌زدند. ما سنگر گرفتیم و آهسته‌آهسته جلو رفتیم. عده‌ای از نیرو‌ها هم از شمال سابله خودشان را رسانده بودند. مسئولیت این خط با عزیز الله شاملو که بعد‌ها در عملیات فتح‌المبین شهید شد، بود که البته در این عملیات مجروح شد.

بچه‌های توپخانه ۱۰۶ به فرماندهی عزیزالله، تانک‌های دشمن را منهدم کردند و پل سابله را بستند. عراقی‌ها به‌شدت گیر افتاده بودند و معلوم بود با فشار فرماندهانشان می‌خواهند از اطراف تانک‌های منهدم شده از روی پل عبور کنند که بیشتر آنها با سد نیرو‌های ما مواجه شدند و ناکام ماندند؛ ولی برخی تکاورانشان از پل عبور کردند و جنگ تن به تنی بین ما درگرفت.

در همین حین، چشمم به یکی از بچه‌های آرپی‌جی زن افتاد که آرپی‌جی روی دوشش بود؛ ولی شلیک نمی‌کرد. من آرایش و توجیه نیرو‌ها را انجام دادم و بعد سراغ آرپی‌جی زن رفتم و گفتم: معطل چی هستی؟ بزن خب! دیدم گوش نمی‌کند، جلوتر رفتم و دیدم وسط پیشانی‌اش سوراخ است و در حال شلیک آرپی‌جی، شهید شده بود.

هوا داشت روشن می‌شد و ما هنوز درگیر بودیم و مقاومت می‌کردیم. کم‌کم نیرو‌های جدید هم به ما پیوستند. یک‌لحظه صدای تیراندازی قطع نمی‌شد. ما در همان حالت، نماز صبح را خواندیم و درگیری و دفاع را ادامه دادیم تا دشمن نتواند خط را بشکند. در بستان ما خط‌شکن بودیم و دشمن دفاع می‌کرد و حالا به‌عکس شده بود. دشمن با تمام قوا پیش می‌آمد و این‌قدر به ما نزدیک شده بودند که یک‌لحظه دیدم دشمن از آن‌طرف خاکریز، یک نارنجک روی سر من انداخت و من هم نارنجک را برداشتم و آن‌طرف خاکریز، روی سرخودشان انداختم.

نارنجک دومی را که انداختند، دیدم مهلت اینکه آن را بردارم و پرتاب کنم نیست. بلند شدم تا فرار کنم که احساس کردم پشت کمرم سوخت و نفهمیدم چه شد و با صورت به زمین خوردم. چند لحظه بعد بچه‌ها آمدند و زیر بغلم را گرفتند و بلند کردند. وقتی دستم را به پشتم زدم، دیدم دستم پر از خون شد.

در همین حین، حسین خرازی از راه رسید. حسین بدون یاور و دست‌تنها رسیده بود؛ معاونش آقای مصطفی ردانی پور و حاج رضا حبیب‌اللهی و علی موحد دوست مجروح و حمید عقیلی و احمد فروغی، عباس کردآبادی و بشیر ابراهیمیان شهید شده بودند. بعد‌ها حسین خرازی برایم تعریف کرد: زمانی که برای شناسایی موقعیت عرب رفته بودیم، یک عراقی کمین کرده بود و با تفنگ دوربین‌دار، من و احمد فروغی را هدف قرارگرفته بود. آنجا احمد فروغی مجروح شد. او را بغل کردم؛ ولی چند لحظه بعد، احمد در آغوشم شهید شد.

حسین با دیدن من با نگاه ناراحت و معناداری گفت: آقا کریم، شما هم مجروح شدی؟ در نگاه و لحن نافذش، غم تنهایی را می‌توانستم حس کنم. با اینکه خون زیادی ازدست‌داده بودم و رمق نداشتم، در همان حال مختصری از وضعیت دشمن برایش گفتم. انگار تکه‌ای از قلبم کنده‌شده بود. اصلاً دلم نمی‌خواست به عقب برگردم؛ ولی بچه‌ها مرا به بهداری منتقل کردند و از آنجا به بیمارستان اهواز بردند.

خون‌ریزی شدید داشتم و ضعف بدنم را گرفته بود. به علت وضعیت جنگ و ترافیک، حدود دو ساعت طول کشید تا به بیمارستان اهواز برسیم. مرا از آنجا، سرم به دست با هواپیما به فرودگاه اصفهان و از فرودگاه با آمبولانس به بیمارستان آیت‌الله کاشانی اصفهان منتقل کردند.»

فرمانده محبوب اصفهانی که در خیبر جانباز و در کربلای ۵ شهید شد

شهادت

حسین خرازی پس از عملیات «کربلای پنج» برای دیدار با خانواده به اصفهان آمد؛ اما پس از چند روز دوباره به جنوب احضار شد و سرانجام در حالی که عشق به خدای متعال سراسر وجود او را فراگرفته بود، در هشتم اسفند سال ۱۳۶۵، در منطقه عملیاتی شلمچه و نهرجاسم واقع در منطقه عمومی عملیات کربلای پنج به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

چند تن اسیران عراقی که چند روز پس از عملیات «کربلای پنج» و در جریان دفع پاتک بعثی‌ها به اسارت درآمده بودند، در بازجویی‌های خود در خصوص انتشار خبر شهادت حسین خرازی گفته بودند: «در جبهه ما جشن گرفته‌اند؛ زیرا به رده‌های مختلف از طریق بی‌سیم گفته‌اند که یکی از فرماندهان بزرگ ایران کشته شده است».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پی شهادت حسین خرازی با صدور پیامی، زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای که در این وادی قدم زده‌اند را صفحه درخشنده‌ای از تاریخ ملت دانستند. (بیشتر بخوانید)

متن وصیت‌نامه شهید خرازی

سردار شهید «حسین خرازی» فرازی از در وصیت‌نامه خود آورده است؛

«بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام؛ ما لشکر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انکار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر کار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشکلات است که انسان‌ها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه که می‌کشیم و هر چه که بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم، زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم که با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصیت‌نامه اول حاج حسین خرازی

از مردم می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فساد‌ها را بگیرید.

وصیت نامه دوم شهید حسین خرازی

استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس؛ و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی، تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم...

می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیاده‌روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید؛ و السلام

حسین خرازی۱۳۶۵/۱۰/۱ 

انتهای پیام/ 119

 

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار