هویت فرهنگی؛ سنگ بنای اقتدار ایران اسلامی
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، اقتدار مهمترین مولفه پیشرفت هر کشور در هر حوزه است، عدم اقتدار مسلما زمینههای وابستگی و به تبع آن راههای استعمار و استثمار را برای قدرتهای سلطهگر ایجاد میکند. البته اقتدار مولفهای چند بعدی است و تنها در یک حوزه خاص محدود نمیشود. اقتدار سیاسی، اقتدار نظامی، اقتدار، اقتصادی، اقتدار علمی و اقتدار فرهنگی از وجوه پیدا و پنهان اقتدار است و در این میان اقتدار فرهنگی از اهمیت بیشتر و بالاتری برخوردار است.

اقتدار فرهنگی از حیث اجتماعی آن هویتآفرین است و این هویت جمعی است که موتور پیشران اقتدار در سایر حوزهها خواهد بود. اگر جامعهای دارای هویت باشد هیچ نوع وابستگی را برنمیتابد و به همین سبب خود را زیر سایه هیچ قدرتی قرار نخواهد داد. داشتن هویت فرهنگی پرسابقه است که ایران امروز را به یکی از قدرتهای منطقه در همه حوزهها تبدیل کرده است.
دشمنان ایران اسلامی با شناخت قدرت فرهنگی ایران سالهای مدیدی است که قصد دارد با هجمه فرهنگی و نفوذ گسترده در میان مدیران و اهالی فرهنگ و هنر، نوعی ولنگاری فرهنگی ایجاد کند تا با القای نامیدی و یاس اجتماعی ایران را در مسیر شکست سیاسی و اقتصادی بکشاند. به همین دلیل رهبر شهید انقلاب اسلامی بر ایجاد و تقویت روحیه امید به آینده در قالب کالای فرهنگی تاکید فراوان داشتند و در بیانات خود به تقویت فرهنگ و آسیبشناسی آن مکررا پرداختهاند. به همین جهت شناخت کارکردها، آسیبها و فرصتها و تهدیدهای حوزه فرهنگ ضرورتی انکارناپذیر است.
کارکرد فرهنگ
قلمرو زندگی انسان ترکیبی است از ذهن و واقعیت یا اندیشه و عمل و پشتوانه فکری از جمله داراییهای ما است. فرهنگ برجهانبینی یعنی نوع تلقی مجموعه انسانی از هستی متکی است و در سه عرصه تصمیمهای کلان نظام سیاسی، سیاستهای کلان آموزشی و عملی، ذهن و رفتارعمومی جامعه، نقش جهتبخشی و شکلدهی جدی دارد. به گونهای که باید این مقولات را فرهنگی محض بهشمار آورد. [در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۲۶ آذر ۱۳۸۱]واقعیتهایی همچون تدین و دینباوری، ازدواج، خانواده، اعتماد به نفس ملی، همگی بر اساس اقتضائات و دلالتهای فرهنگ شکل میگیرد. پس فرهنگ مایه اصلی و عمده هویت جامعه است و هویت جامعه عبارت است از مشخصههای فرهنگی آن جامعه. مفهوم هویت ناظر به کیستی است و بر طبق این تعریف، هویت جامعه به فرهنگ حاکم بر آن ربط داده شده است.
از آنجا که هویت دربردارنده خصوصیاتی است که باعث تمایز و شناسایی از امری دیگر میشود، میتوان نتیجه گرفت که از یک طرف ملاک تشخص جامعه یا معیار استقلال جامعه از جوامع دیگر فرهنگ است و از طرف دیگر، با هضم و مضمحل شدن فرهنگ، جامعه نیز هویت خود را میبازد و استقلال خود را از دست میدهد.
از این رو برای پاسخ دادن به این پرسش که هویت یک جامعه چیست، باید به سراغ شاخصها و مولفههای فرهنگی آن جامعه رفت و با برشمردن آنها، هویت آن جامعه را شناخت. فرهنگ مقوم جامعه و ملاک تمایز جامعهها از یکدیگر است. [در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۲۰ آذر ۱۳۷۵] به بیان دیگر قوام جامعه وابسته به فرهنگ جامعه است.
زیرا آنچه مایه تمایز و تفکیک جوامع از یکدیگر میشود و به آنها استقلال و تشخص میبخشد، ار فرهنگی است و امر سیاسی و امر اقتصادی به این اندازه موثر نیستند. افزون بر این تمدن نیز متکی بر فرهنگ است، زیرا اگر فرهنگ قوی و غنی وجود نداشته باشد، تمدن به معنای مصطلح به وجود نمیآید. [در دیدار معلمان ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸]در عین حال این کارکرد مطلق نیست و فرهنگ و خصوصیت هویتبخشی آن نمیتواند تاثیر بیچون و چرا و جبری بر انسان داشته باشد. از این رو مردمی که بر اثر تبعیت از جهالت رهبران یا زمامدارن نااهل دچار شده و به راهی جز راه خدای متعال رفتهاند، نمیتوانند در پیشگاه خدای متعال به این عذر متسول شوند که ما به تشخصی خود راه خطا را نپیمودهایم. زیرا اطاعت از چنان رهبرانی خطا و ناصواب بوده و نمیتواند لغزشهای بعدی را توجیه کند.
منبع: درآمدی بر اندیشههای فرهنگی آیتالله خامنهای/ مهدی جمشیدی
انتهای پیام/ 161
