جنگ و ضرورت تقدم عقلانیت بر هیجان
گروه استانهای دفاعپرس- «غلامرضا بنیاسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ در سیاست، گاه یک جمله میتواند جای یک سند بالادستی بنشیند؛ اگر واجد معنا، اجماعساز و جهتدهنده باشد. «ایران برای همه، همه برای ایران» از این دست گزارههاست؛ نه یک شعار احساسی، بلکه یک فرمول سیاسی برای بازسازی همبستگی ملی در شرایط خطیر. این جمله، اگر جدی گرفته شود، میتواند به کلانراهبرد امروز و فردای وطن بدل شود؛ راهبردی که هم ناظر به عدالت در درون است و هم معطوف به اقتدار در بیرون.

«ایران برای همه» پیش از آنکه یک وعده باشد، یک الزام حکمرانی است. یعنی دولت-ملت ایرانی باید چنان سامان یابد که هیچ شهروندی خود را بیرون از دایره شمول نداند. سیاست اگر نتواند احساس تعلق تولید کند، امنیت نیز ناپایدار خواهد بود. شمول سیاسی، توزیع عادلانه فرصتها، به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی و تضمین حقوق شهروندی، نه امتیاز که پیششرط انسجام ملیاند. ملتی که در درون به رسمیت شناخته شود، در بیرون نیز با صلابتتر میایستد.
و «همه برای ایران» ترجمان مسئولیت متقابل جامعه در قبال دولت-ملت است. در ادبیات علوم سیاسی، از «قرارداد اجتماعی» سخن میگویند؛ از توافقی نانوشته که بر اساس آن، شهروندان در برابر تأمین امنیت و عدالت، به قانون تمکین میکنند و در سرنوشت جمعی مشارکت میورزند. امروز بیش از هر زمان، نیازمند بازخوانی این قراردادیم. ایران، فقط موضوع مطالبه نیست؛ موضوع مسئولیت نیز هست. نقد، حق شهروندی است؛ اما حفظ بنیانهای ملی، وظیفهای همگانی.
در شرایط تهدید، نخستین هدف هر تهاجم، گسست درونی است. دشمن بر شکافها سرمایهگذاری میکند، بر بیاعتمادیها میدمد و از هر دوگانهای برای تضعیف «ما»ی ملی بهره میبرد. پاسخ راهبردی به این وضعیت، نه انکار اختلافها، بلکه مدیریت آنها در چارچوب منافع ملی است.
سیاستورزی بالغ، اختلاف را به رقابت تبدیل میکند، نه به ستیز. اگر رقابتهای داخلی به مرز تخریب سرمایه ملی برسد، هزینه آن را همه میپردازند.
ما با هم میتوانیم بایستیم؛ ایستادن یعنی تقدم ایران بر جناح، منافع بلندمدت بر منافع کوتاهمدت، و عقلانیت بر هیجان. ایستادن یعنی فهم این واقعیت که امنیت و توسعه، دو روی یک سکهاند و بدون انسجام داخلی، هیچکدام پایدار نمیماند. ما با هم میتوانیم بمانیم؛ ماندن یعنی حفظ پیوستگی تاریخی دولت-ملت ایرانی در جهانی که بیثباتی، قاعده آن شده است. و ما با هم میتوانیم بسازیم؛ ساختن یعنی تبدیل فشار خارجی به انگیزه اصلاح داخلی، بهبود حکمرانی و تقویت سرمایه اجتماعی.
تمثیل «بومرنگ» در این میان، استعارهای سیاسی است: تهاجم دشمن را میتوان با انفعال پاسخ داد یا با خلاقیت. ملتهای موفق، فشار را به فرصت تبدیل میکنند؛ تحریم را به خوداتکایی هوشمندانه، تهدید را به انسجام بیشتر. این البته با شعار محقق نمیشود؛ با اصلاح سیاستها، گفتوگوی ملی و بازتعریف اولویتها ممکن است.
ما ایرانی هستیم؛ ملتی با حافظه تاریخی بلند. شادیهایمان را قسمت میکنیم و در سوگواری، شانههایمان را برای یکدیگر آماده نگه میداریم. این فرهنگ همدلی، سرمایهای سیاسی نیز هست. سیاست اگر بر این سرمایه بنا شود، مشروعیت میآفریند و اگر آن را فرسوده کند، پایههای خود را سست میکند.
«ایران برای همه، همه برای ایران» میتواند دستور کار مشترک حاکمیت و جامعه باشد؛ پلی میان دولت و ملت. اگر این گزاره به سیاست عمومی، به رفتار نخبگان و به کنش شهروندان ترجمه شود، میتوان امیدوار بود که ایران نهتنها از گردنههای پیشرو عبور کند، بلکه افق توسعه و ثبات پایدار را نیز فتح کند. در نهایت، سرنوشت این سرزمین در گرو تقویت همان «ما»یی است که نامش ایران است.
انتهای پیام/


