یادداشت

سوگنامه‌ای برای فرشتگان مدرسه‌ شجره طیبه

در میان تبر بی‌رحم استکبار و دود جنایت، معلمی با قلبی شکسته از صندلی‌های خالی میناب می‌گوید.
کد خبر: ۸۱۶۹۱۱
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۵۶ - 06March 2026

به گزارش دفاع‌پرس از البرز، «رضا فریدی»، آموزگار مقطع ابتدایی در یادداشتی آورده است: می‌گویند مدرسه خانه دوم است، اما برای ما معلمان، مدرسه فراتر از یک بنا، تمام جغرافیا و تاریخ زندگی است؛ جایی که در آن، رؤیا‌ها را بخش می‌کنیم و امید را با سر انگشتان کوچک شاگردانمان هجی.

سوگنامه‌ای برای فرشتگان مدرسه‌ شجره طیبه

اکنون چگونه می‌توانم از «شجره طیبه» بگویم، درحالی‌که تبر بی‌رحم استکبار و جنایت، شکوفه‌های ما را در وزش باد‌های مسموم کینه، به خاک و خون کشیده است؟ چگونه می‌توانم از واژه امنیت بگویم، وقتی دست‌های آلوده اسرائیل و آمریکا، حریم مقدس کتاب و دفتر را به شعله‌های آتش و دود آغشته کرده‌اند؟

این روزها، تماشای صندلی‌های خالی، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بندبند وجود هر آموزگاری را به لرزه می‌اندازد. من، به‌عنوان یک معلم که چندین سال است با لبخند کودکان این مرزوبوم نفس کشیده‌ام، امروز نگاهم به افق‌های دور جنوب، به شهر صبور میناب و به دیوار‌های زخمی مدرسه‌ای گره خورده که نامش طیبه بود و سرنوشتش «مقدس».

شهادت مظلومانه همکاران و دانش‌آموزان، تنها یک حادثه نبود، بلکه هجمه‌ای آشکار به دانایی و ریشه‌های تنومند یک ملت بود. دشمنانی که از صلابت موشک‌های ما می‌هراسند، بزدلانه به «کتاب‌ها» و «لبخندها» هجوم آورده‌اند. آنها می‌دانند که هر دانش‌آموز در این خاک، بذری است که قرار است فردا به درختی سربلند بدل شود؛ پس با تبر کینه، به سراغ ریشه‌ها رفتند.

خطاب به دانش آموزان شهید می‌گویم؛ به همان‌هایی که دیروز با شیطنت‌های شیرینشان سکوت کلاس را می‌شکستند: عزیزترین‌های من، کتاب‌هایتان هنوز روی میز‌ها باز مانده و واژه‌ها ناباورانه به جای خالی چشمانتان خیره شده‌اند. ماژیک‌های وایت‌برد هنوز منتظرند تا دستی بیاید و رؤیای فردا را ترسیم کند.

قرار بود در این روز‌ها «بابا آب داد» را مرور کنید، اما شما زودتر از همه، به سرچشمه زلال شهادت رسیدید و عطش وصال را سیراب کردید. شما درس ایثار را نه از سطر‌های کتاب که با قطره‌قطره خونتان برای تمام جهانیان معنا کردید. چقدر تلخ است که امروز، نمره ۲۰ شجاعت را در غیاب پیکر‌های نحیفتان، بر روی نیمکت‌های سرد و خالی بگذارند.

و، اما همکاران شهیدم ... برادران و خواهران هم‌سنگرم در سنگر دانایی! شما که تا آخرین تپش، قلم را زمین نگذاشتید و در خون خود غلتیدید تا چراغ معرفت حتی در میانه انفجار هم خاموش نشود، شما آموزگارانی بودید که در کلاس سرخ شهادت، نهایی‌ترین درس را دادید؛ اینکه برای صیانت از آرمان‌ها، گاهی باید جان را به جوهر قلم پیوند زد.

شهادت شما زیر آوار حملات ددمنشانه دشمنان بشریت، سندی است ابدی بر حقانیت مسیری که در آن گام برمی‌داشتیم. دشمن از آگاهی این کودکان می‌ترسد؛ از لبخند امیدوارانه نونهالان مینابی می‌هراسد و همین هراس است که آنها را به چنین پستی و جنایتی وامی‌دارد.

اما ما بیداریم و از خون این لاله‌ها، لاله زاری خواهیم ساخت که هیچ طوفانی را یارای لرزاندن آن نباشد. با قلبی که پیش نیمکت‌های خالی میناب جا ماند ... هم‌صدا با بغض نخل‌های سوخته و ماژیک‌های ناتمام و به یاد هم‌سنگرانم در جبهه دانایی.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها