روایتی از دیدار با آیت‌الله خامنه‌ای در حرم مطهر رضوی

به سوی صدا رفتم. درِ شبستان از سمت راهرو علوی باز بود و چند نفر از زائران، که شاید تعداد آنها به هفت یا هشت نفر هم نمی‌رسید، در گوشه‌ای نشسته بودند. وارد شدم، سلامی با اشاره رد و بدل شد....
کد خبر: ۸۲۰۴۶۵
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۴۵ - 17March 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس‌- «محمدرضا حقدادیان» فعال فرهنگی اجتماعی؛ در یکی از نیمه شب‌های سال ۱۴۰۰ در راهرو علوی که بین شبستان‌های علوی و نجف‌آبادی مسجد گوهرشاد واقع شد، قدم می‌زدم. حرم خلوت بود و فضای معنوی شب، حال و هوایی خاص داشت. در سکوت دل‌انگیز آن لحظه، صدای روضه و زیارت عاشورایی شنیدم که از شبستان نجف‌آبادی به گوش می‌رسید. صدا آشنا بود؛ مداحی از دوستان قدیمی‌ام در حال قرائت دعا بود. 

روایتی از دیدار با آیت‌الله خامنه‌ای در حرم مطهر رضوی

به سوی صدا رفتم. درِ شبستان از سمت راهرو علوی باز بود و چند نفر از زائران، که شاید تعداد آنها به هفت یا هشت نفر هم نمی‌رسید، در گوشه‌ای نشسته بودند. وارد شدم، سلامی با اشاره رد و بدل شد، کمی ایستادم تا روضه را گوش دهم و بعد تصمیم به برگشتن گرفتم. 

هنگام بازگشت، چشمم به سیدی آراسته و با‌وقار افتاد که بی‌هیچ نشانه‌ای از تشریفات، آرام در کنار یکی از ستون‌ها نشسته بود و با دقت به روضه گوش می‌داد و کتابی هم در مقابلش بود. نگاهش متواضع و چهره‌اش نورانی بود. اندکی که دقیق شدم، ایشان را شناختم؛ درست حدس زده بودم او آقا سید مجتبی خامنه‌ای، فرزند بزرگوار رهبر معظم انقلاب اسلامی بودند. 

در داخل راهرو قدم می‌زدم، دستم را در جیب کتم بردم تا اگر کاغذی به‌همراه دارم، بتوانم دل‌گفته‌ای بنویسم. کاغذ کوچکی پیدا شد. با دلی لبریز از عشق و ارادت، چند خط نوشتم: «عرض سلام و ادب خدمت مقام عظمای ولایت، حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای، دعا برای سلامت و عزت ایشان، و طلب مجد و عظمت برای اسلام و ایران عزیز». در آن لحظه از آمادگی خود و خانواده‌ام برای اطاعت از فرامین رهبر عزیز نوشتم و یاد کردم از فرزند بزرگم که به لطف خدا حافظ کل قرآن کریم شده است و راه انقلاب و اسلام را در‌پیش گرفته است. در پایان نیز از ایشان خواستم ما را از دعای خیرشان بی‌نصیب نگذارند. 

منتظر شدم تا روضه به پایان برسد. وقتی آقا سید مجتبی از شبستان خارج شدند، پیش رفتم، ضمن سلام و عرض ادب، خودم را معرفی کردم. یادداشت را تقدیم ایشان کرده، عرض پوزش نمودم که در این موقعیت در کاغذی ساده حرف دلم را نوشته‌ام و امیدوارم حمل بر بی‌ادبی نشود. با چهره‌ای سرشار از تواضع و مهربانی پذیرفتند و قول دادند سلام و پیام مرا به رهبر معظم انقلاب اسلامی برسانند. 

در همان هنگام، بانوی سالخورده‌ای نزد ما آمد و گفت که می‌خواهد استخاره بگیرد و پرسید کسی هست که این کار را برای او انجام دهد؟ نگاهش به سوی آقا سید مجتبی افتاد و گفت: «ایشان استخاره می‌گیرند؟» گفتم: «نمی‌دانم. فکر نکنم» آقا در حال خداحافظی بودند و به سمت بست شیخ بهایی می‌رفتند تا از آنجا خارج شوند. 

بانوی سالخورده، که مجذوب چهره‌ی نورانی و سیمای آرام سید شده بود، گفت: «چه جوان سید زیبایی است؛ دلم می‌خواهد استخاره‌ام را او بگیرد.» رفت و پس از چند دقیقه بازگشت؛ چهره‌اش پر از شادی بود. پرسیدم: «چه شد؟» با لبخند گفت: «برای من استخاره گرفت!» گفتم: «می‌دانی ایشان چه کسی بودند؟» گفت: «نه.» با لبخند گفتم: «فرزند رهبر عزیزمان، حضرت آقا سید علی خامنه‌ای بودند.» حیرت و شوق در چهره‌اش جاری شد. خواست دوباره برود، اما دیر شده بود؛ آقا بدون همراه خاصی و بی‌هیچ تشریفاتی از میان مردم، همچون زائری ساده، از حرم خارج شده بودند. 

هنوز چند روزی از این دیدار نگذشته بود که از دفتر مقام معظم رهبری با ما تماس گرفتند؛ سلام حضرت آقا را ابلاغ کردند و گفتند ایشان برای بنده، خانواده‌ام و به‌ویژه پسرم دعا کرده‌اند. حتی به محل تحصیل فرزندم نیز تماس گرفتند و همین پیام را به او ابلاغ کردند. 

در دل با خود گفتم آری، این است رهبری که در میان مردم است، بی‌تکلف، بی‌تشریفات، با قلبی سرشار از محبت و فروتنی. رهبرانی که، چون پدرانی مهربان، هم همراه مردم‌اند و هم دعاگوی آنان. 

از صمیم دل از خداوند منان خواستارم به مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، عمری دراز، با عزت و سلامتی عطا فرماید، انقلاب اسلامی و ملت شریف ایران را در پناه امام زمان (عج) محفوظ بدارد، و به برکت دعا‌های آن بزرگوار و خون پاک شهیدان مخصوصا امام شهیدمان خامنه‌ای عزیز و خمینی کبیر، پرچم اسلام ناب محمدی (ص) همواره بر قله‌ی عزت و آزادی در اهتزاز باشد. 

ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک فرماید و رزمندگان اسلام را بر کفر و استکبار جهانی آمریکایی _اسرائیلی پیروز بگرداند.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار