معرفی کتاب؛
عمار گیلان
کتاب «عمار گیلان» در ۴ بخش به روایت زندگی و مبارزات سیاسی و انقلابی سید اسماعیل اتقیا از بندر انزلی میپردازد.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، کتاب «عمار گیلان» به نویسندگی یوسف سیفزاد آبکنار و ویراستاری دکتر حسین ادهمی در ۴ بخش به روایت زندگی و مبارزات سیاسی و انقلابی سید اسماعیل اتقیا از بندر انزلی میپردازد.

نگارش متن کتاب به صورت ساده و صمیمی و تاریخی و روایی تنظیم شده و در انتهای کتاب اسناد و مدارک و عکسهای این فعال انقلابی ۹۵ ساله به تصویر کشیده شده است. سید اسماعیل اتقیا پدر شهید سید عبدالکریم اتقیا از شهدای دفاع مقدس گیلان نیز میباشد.
در بخشی از کتاب میخوانیم.
صبح زودِ یکی از روزهای سال ۱۳۵۶ به وسیله ساواک دستگیر شدم. روز قبل، اعلامیهای از سخنرانی آقای خوانساری که در شهر توزیع شده بود، همراه داشتم، ولی نمیدانم چه شد که تصمیم گرفتم آن را مخفی کنم. رفتم و آن را کنار تخته سنگی در مرداب گذاشتم. وقتی دستگیر شدم، مرا پیش از رئیس ساواک بردند. من ساعت ۸:۳۰ تا ۱۳:۳۰ در بازداشت پشت درب اتاق بودم که مرا احضار کرد. گفت: تو اعلامیه آقا (خمینی) را پخش کردی؟ گفتم: این حرف اشتباه است. دیدم روی حرفش اصرار دارد که دوباره تکرار کردم: یکی به من اعلامیه آقای خوانساری را که در مسجد سید عزیز الله تهران سخنرانی کرده بود، داد که من هم آن را دور ریختم. همین!
رئیس ساواک با عصبانیت گفت: دروغ میگویی! پدرت را در میآورم! با عصبانیت بلند شدم و گفتم: به پدرم توهین نکن و اسم او را نیاور! مکثی کرد و گفت: اگر راست میگویی، به جقّه اعلی حضرت قسم بخور! من بدون هیچ واهمهای به او گفتم: من اصلا جقّه اعلی حضرت نمیشناسم! عصبانی شد و فریاد زد و مدادی را که با آن در حال نوشتن بود، محکم به روی میز کوبید.
با صدای او، دو نفر از مأموران به داخلِ اتاق آمدند. در حضور آن مأمورین، مدتی بدون اعتنا مشغول نوشتن شد و پس از آن سرش را بلند کرد و به آنها گفت: بروید. پس از رفتن آنها، نمیدانم چه اتفاقی افتاد که رفتارش تغییر کرد و با لحن آرامی مرا نصیحت کرد. شاید میخواست تطمیع کند. شاید هم تهدید تأثیر ندارد. گفت: شما بازاریها یک کفه سنگین ترازو هستید و نباید دنبال آشوب و خرابکاری بروید. ما روی شما حساب میکنیم بازاری نباید از این کارها بکند.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


