عملیات موشکی سپاه به یاد شهید لرستانی
بر اساس اعلام روابط عمومی سپاه پاسداران، هشتادمین موج از سلسله عملیاتهای وعده صادق، به نام شهید محمد دالوند از لرستان اجرا شد.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از لرستان بر اساس اعلام روابط عمومی سپاه پاسداران، هشتادمین موج از سلسله عملیاتهای وعده صادق، به نام شهید محمد دالوند از شهدای جنگ ۱۲ روزه لرستان اجرا شد.

روایتی از شهید شهید محمد دالوند
اوایل جنگ ۱۲ روزه است، یک خودروی حمل موشک، در یکی از مکانهای مربوط به سپاه مورد هدف حمله قرار میگیرد. برای جابجایی این خودرو یک جرثقیل است. سپاه جرثقیل در دسترس ندارد و باید آن خودرو سریع جابجا شود.
برای همین به یک راننده جرثقیل خصوصی زنگ میزنند و از وی میخواهند که این کارو برایشان انجام دهد. این راننده که نامش محمد دالوند است، نه ظاهر انقلابی دارد و نه رغبتی برای انجام این کار!
وقتی که میآید کار را میبیند؛ میگوید: من برای جابجایی این خودرو ۳۰ میلیون تومان میگیرم. بچههای سپاه حضرت ابوالفضل (ع) لرستان که مسئول این کار هستند، خیلی با ایشان حرف میزنند که کمتر بگیرد، میگویند آقای دالوند نگر نمیبینی جنگ است الان این مبلغ در دسترس نیست. محمد با سگرمههای در هم میگوید جنگ است که باشد، من هم خرج خانواده را میدهم و.... بچههای سپاه به چانه زنی ادامه میدهند تا اینکه بالاخره محمد راضی میشود با مبلغ ۲۰ میلیون تومان عملیات جابجایی خوردو را انجام دهد.
وسطهای کار در حالیکه که عرق از سر و روی محمد میچکد، به بچههای سپاه میگوید: تشنمه آب میخوام.
یک لیوان آب برایش میآورند. در حالیکه با پشت دست چپ عرق پیشانی اش را پاک میکند، با دست راست لیوان آب را میگیرد. یه قلپ از آب میخوره با بیمیلی بقیه اش را کنار میگذارد و غرلند کنان میگوید: آب خنکتر نبود؟
شما خودتون از این آب میخورید؟
میگویند: نه همه ما از همین آب گرم میخوریم
محمد با تعجب میگوید: یعنی شما واقعاً با این امکانات و با این آب دارید میجنگید؟!
میگویند: بله
مشغول ادامه کار میشود.
وقتی که کار محمد تمام میشودو بچههای سپاه میخواهند برایش پول واریز کنند، محمد سرش را پایین میاندازد و میگوید من از شما پول نمیگیرم و به خانه میرود.
روز بعد سپاه مجدد به جرثقیل نیاز دارد، به تعدادی از راننده جرثقیلها زنگ میزنند ولی به محمد چیزی نمیگویند. او از طریق یکی از دوستانش مطلع میشود. برمیگردد پیش همانهایی که روز قبل برابشان کار کرده است.
به او میگویند: چی شد تو دیروز هم به زور آمدی اینجا الان چرا خودت داوطلبانه آمدی؟
محمد با لحنی آرام میگوید: دیشب که رفتم خانه، ماجرا را برای مادرم تعریف کردم. وقتی شنیده شما تو چه شرایطی میجنگید گفت: هر موقع بچههای سپاه کاری داشتندباید برایشان انجام بدهی و هیچ پولی هم نگیری وگرنه شیرم را حلالت نمیکنم!
حالا شما هر کاری داشتید من در خدمتم.
چند روز بعد یه لانچر هدف حمله پهپادی قرار میگیرد و دوباره جرثقیل نیاز میشود برای جابجایی. به محمد زنگ میزنند ایشان هم فوراً خودش را به آنجا میرساند و در حین انجام کار هدف حمله پهپادی قرار میگیرد و به شهادت میرسد.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


