خوانش دکترین جنگ نامتقارن از دریچه نظریه پیچیدگی
گروه استانهای دفاعپرس- «زهرا رزقی» کارشناس ارشد روابط بینالملل؛ در روابط بینالملل کلاسیک، قدرت نظامی با یک منطق خطی و مکانیکی سنجیده میشد؛ هر کشوری بودجه، جنگنده و تانک بیشتری داشت، قطعا پیروز بود. اما ورود نظریه سیستمهای پیچیده و آشوب به استراتژیهای نظامی، این معادله را برای همیشه تغییر داد.

بر اساس نظریه پیچیدگی، ارتشهای کلاسیک و متعارف، سیستمهایی خطی، سلسلهمراتبی و بهشدت قابل پیشبینی هستند. در مقابل، سیستمهای مبتنی بر آشوب، شبکههایی توزیعشده، سیال، غیرخطی و غیرقابل پیشبینی محسوب میشوند که از بینظمی محیط برای بقای خود تغذیه میکنند.
ایران با درک عمیق از همین اصول، دهههاست که به جای ورود به مسابقه تسلیحاتی متقارن (که با توجه به بودجههای کلان رقبای جهانی منطقی نبود)، دکترین دفاعی خود را بر پایه جنگ نامتقارن و دفاع شبکهای بازطراحی کرده است. این فقط یک تاکتیک مقطعی نیست، بلکه یک «تغییر پارادایم» است. در جنگ نامتقارن، شما در زمینی که دشمن طراحی کرده بازی نمیکنید، بلکه زمین بازی را به نقطهای میبرید که ماشین جنگی کلاسیک دشمن در آن ناکارآمد است.
ایران در سالهای متمادی و در میدانهای مختلف نشان داده که چگونه میتوان با استفاده از تاکتیکهای نبرد نامتقارن، یک ارتش کلاسیک مجهز را دچار پدیده اصطکاک استراتژیک کرد. ارتشهای بزرگ برای نابود کردن یک هدف بزرگ و مشخص آموزش دیدهاند؛ اما وقتی با هزاران گره شبکهای کوچک و گاهی نامرئی مواجه میشوند که از دل آشوب به آنها ضربه میزنند و بلافاصله محو میشوند، ماشین جنگیشان فلج میشود.
بزرگترین نقطه قوت ایران در حال حاضر همین است: تقابل احتمالی با هر نیروی متخاصمی، تقابل دو ارتش کلاسیک نخواهد بود. ارتشهای متعارف با پروتکلهای مشخص میجنگند و اگر پروتکل قطع شود، از کار میافتند؛ اما ساختار نامتقارن ایران مانند یک مغز یا ارگانیسم زنده عمل میکند؛ یک سیستم پیچیده و انطباقی که با هر ضربه، خود را بازتولید کرده و از دل آشوب، نظمی کشنده علیه نقاط ضعف دشمن خلق میکند. این همان لبه تاریک آشوب است که هیچ ارتش کلاسیکی دوست ندارد به آن پا بگذارد.
انتهای پیام/


