روایتی نزدیک از «فاطمه فتونی»؛ خبرنگاری که حقیقت را بیپرده روایت میکرد
گروه بینالملل دفاعپرس - الناز رحمتنژاد: صبح روز شنبه ۸ فروردین، در پی حمله مستقیم پهپادی رژیم صهیونیستی به خودروی خبرنگاران در جنوب لبنان، «فاطمه فتونی» خبرنگار شبکه المیادین به شهادت رسید. این حمله در حالی رخ داد که فتونی به همراه همکارش «علی شعیب» خبرنگار شبکه المنار و برادرش «محمد فتونی» در حال پوشش میدانی تحولات منطقه بودند.

بر اساس گزارشها، پهپاد صهیونیستی علاوه بر هدف قرار دادن خودروی خبرنگاران، به خودروی امدادگران لبنانی که برای انتقال مجروحان و شهدا به محل اعزام شده بودند نیز حمله کرد و شماری از نیروهای امدادی نیز در این حمله به شهادت رسیدند.
در همین راستا با «زینب فرج» دوست و همکار فاطمه فتونی گفتوگو کردیم که مشروح آن در ادامه میآید.
فرج در ابتدای سخنان خود گفت: حدود ده سال پیش با شهید فاطمه فتونی آشنا شدم. از همان ابتدا هویت مشترکی داشتیم؛ هر دو دختران جنوب بودیم، دختران نوار مرزی با تمام درد و رنج و مقاومتش. ما همچنین در یک دانشگاه، البته در دپارتمانهای مختلف، در یک رشته تحصیلی تحصیل کردیم.
وی ادامه داد: اولین برخورد ما در تلاشهای اولیهمان برای ورود به دنیای رسانه قبل از فارغالتحصیلی بود، زمانی که داوطلبانه در یک وبسایت خبری کار میکردیم. از آنجا ارتباط ما آغاز شد و همان شور و اشتیاق رشد کرد، همان باور به قدرت کلام مکتوب.
خبرنگار المیادین مطرح کرد: فاطمه فردی منحصر به فرد بود؛ شاد، همیشه خندان، با رفتاری آرام که قدرت، شور و شجاعت او را در موقعیتهای دشوار پنهان میکرد. اولین خاطره من از او به بازار نبطیه برمیگردد، روزی که برای اولین بار با یک همکار مشترک ملاقات کردیم. به وضوح به یاد دارم که چقدر سرشار از زندگی بود؛ حضورش همه جا را پر کرده بود، انگار همه را حتی قبل از ملاقات میشناخت.
وی افزود: اما آنچه واقعاً در خاطرم حک شده، آخرین دیدارمان در جریان سفر نخست وزیر نواف سلام به جنوب، به ویژه در بنت جبیل است. آن روز، فاطمه صادقانه درد خود و خانوادهاش را ابراز کرد، اما پاسخ او با تمسخر روبرو شد. در آن لحظه، کاملاً احساس درماندگی کردم. نمیدانستم که آیا با این تحقیر مقابله کنم یا پس از اینکه آسیبپذیرترین احساساتش، یعنی ترسش برای خانوادهاش، جریحهدار شده بود، برای دلداری دادن به او به او مراجعه کنم.
فرج ادامه داد: برای فاطمه، کار رسانهای چیزی بیش از یک شغل بود؛ صدای او، روش بیان خودش، تعلق خاطرش، دلبستگیاش به سرزمین و آرمان آن بود.

خبرنگار المیادین اضافه کرد: آنچه برای همه واضح بود، استواری او بود. او ریشههای عمیقتری از درختان بلوط در سرزمین جنوب داشت، با قلبی استوار و ایمانی تزلزلناپذیر در میدان حضور داشت، گویی دقیقاً میدانست چرا این مسیر را انتخاب کرده است و چرا نمیتوانست از آن منحرف شود.
فرج ادامه داد: برجستهترین ویژگی کار فاطمه صداقت بود و سپس صداقت و سپس صداقت. او حقیقت را آنطور که بود، بدون آرایش یا ابهام، با شفافیت و مسئولیت کامل، و بدون توجه به شرایط، به حقیقت پایبند بود.
وی افزود: از نظر حرفهای، او هرگز روایت خود را به خطر نینداخت؛ بلکه مراقب بود آنچه را که میدید و باور داشت، منتقل کند و آنچه را که یک دستاورد میدانست، برجسته کند، بدون اینکه درگیر پذیرش روایتهایی شود که با اعتقاداتش مغایرت داشت.

فرج ادامه داد: او روشن، صادق و ثابت قدم بود و اینها ویژگیهای نادری در زمانهای مملو از ابهام هستند. من فکر میکنم رابطه او با مردم و همکارانش امروز، پس از اعلام شهادتش، حتی بیشتر آشکار شد؛ فوران عشق پیرامون نام او از ناکجاآباد نیامده بود.
فرج ادامه داد: فاطمه دختری باهوش، فروتن و خونگرم بود که میدانست چگونه با صداقت و سادگی خود، مردم را جذب کند. با همکارانش، حامی و حاضر بود و با مردم، یکی از آنها بود، مانند آنها و درد آنها را درک میکرد به همین دلیل است که آنها او را دوست داشتند و تأثیر او بر آنها همچنان باقی است.
وی افزود: فاطمه به مقاومت به عنوان یک اقدام دفاعی مشروع برای حفاظت و بازپسگیری سرزمین اعتقاد داشت، که ناشی از این اعتقاد راسخ بود که ما صاحبان حق هستیم و این حق تنها از طریق اراده و پایداری قابل حفظ است.
فرج ادامه داد: دیدگاه او به تحولات منطقهای از این باور سرچشمه میگرفت؛ او رویدادها را از دریچه دفاع از سرزمین و کرامت میدید. بنابراین، کار رسانهای و زندگی خود را وقف انتقال و بیان این اعتقاد با عزمی راسخ کرد.
وی افزود: فاطمه به عنوان دختری از جنوب لبنان، این مقاومت را امتداد پایداری مردم بر سرزمینشان و نقشی اساسی در پایداری و حضور مداوم آنها در خانههایشان در طول سالها میدانست.
فرج ادامه داد: او معتقد بود که این نقش صرفاً یک امر جزئی نیست، بلکه عاملی حیاتی در حفاظت از سرزمین است و بازگشت، هر چقدر هم که طول بکشد، به لطف این پایداری امکانپذیر است. بنابراین، دیدگاه او سرشار از ایمان بود که آنچه گرفته شده را میتوان بازپس گرفت و این مسیر، هر چقدر هم که دشوار باشد، برای کسانی که به سرزمین خود چسبیدهاند، بسته نخواهد بود.
وی افزود: دیدگاه فاطمه نسبت به سید حسن نصرالله ناشی از اعتقاد راسخ او به نقشش در جنبش مقاومت بود. او، او را نمادی از پایداری و مقاومت میدانست که همیشه در دوران سختی در خط مقدم بود.
فرج ادامه داد: سخنان او در مورد امام سید علی خامنهای نیز در همین راستا بود، به عنوان یک راهنمای فکری و معنوی، که تجسم راهی بود که به آن اعتقاد داشت و دنبال میکرد.
وی افزود: آخرین چیزی که فاطمه در صفحه خود به اشتراک گذاشت، به وضوح این تعهد را در بر میگیرد؛ ویدئویی تکاندهنده از شهادت هفت عضو خانوادهاش در روزهای اولیه جنگ و مادربزرگش که اخیراً به آنها پیوسته بود. این ویدئو شامل تصویری از سید حسن و رهبر معظم انقلاب به همراه عبارت “همه این فقدان از آن خداست” بود.
فرج ادامه داد: این گواهی خاموش اما عمیق بر ارتباط عمیق او با این مسیر و معنا، تاریخ و رویکرد عمیقی بود که این دو نام برای او به ارمغان آورده بودند.
وی افزود: به گفته منابع ما در محل، همکار عزیزمان فاطمه فتونی بلافاصله شهید نشد. دشمن صهیونیستی ابتدا دو موشک شلیک کرد. حاج علی، راننده، به همراه برادرش، محمد فتونی، فوراً شهید شدند. فاطمه که زخمی شده بود، سعی کرد از ماشین پیاده شود و امدادگران محمد ظاهر و احمد انیسی به کمک او شتافتند. دشمن جنایتکار سپس آنها را از یک پهپاد با دو موشک دیگر هدف قرار داد و آنها را به همراه همکارشان فاطمه به شهادت رساند.
فرج ادامه داد: آخرین باری که او را دیدم در شهر زادگاهم بنت جبیل، در جریان تور رسانهای نخست وزیر نواف سلام بود. او کنارم نشست و با لحنی گرم و صمیمی شروع به پرسیدن درباره حال و روز و کارم کرد. به او گفتم که برنامهام به دلایل مختلف متوقف شده است و او غمگین به نظر میرسید، اما به سرعت به خاطر مستندهایی که تکمیل کرده بودم به من تبریک گفت. سپس از من درباره تهدید به مرگی که از سوی اسرائیلیها در صورت بازگشت برای پوشش وقایع کفرکلا دریافت کرده بودم، پرسید و او با صداقت و نگرانی به من گفت: «مراقب خودت باش. برنگرد. لازم نیست ریسک کنی.»

وی افزود: آخرین مکالمه ما همین دو روز پیش بود. من از پایداری او تعریف میکردم، از مردم میخواستم که از او پیروی کنند و او را به عنوان صدای حقیقت در زمان باطل توصیف میکردم. او مثل همیشه با محبت پاسخ داد و گفت: «دختر شیرینم…» هر بار که به او میگفتم مراقب خودش باشد، در اعماق وجودم میدانستم کسی که با کلمات و دوربین با روایت دشمن مقابله میکند، به راحتی رها نخواهد شد.
فرج ادامه داد: به عنوان همکار او و به عنوان روزنامهنگاری که تجربه فاطمه و همه کسانی که تصمیم گرفتهاند صدای حقیقت باشند را به اشتراک میگذارم، به جامعه بینالمللی و سازمانهای مدافع آزادی مطبوعات میگویم: اظهار نگرانی دیگر کافی نیست و بیانیههای محکومیت نیز قاتل را از قتل باز نمیدارد. یک روزنامهنگار در این سرزمین نه به این دلیل که طرف درگیری است، بلکه به این دلیل که شاهد است هدف قرار میگیرد زیرا تصمیم گرفته است آنچه را که قرار است پنهان بماند گزارش دهد.
وی افزود: وقتی روزنامهنگاری در حین انجام وظیفه شهید میشود، این «خسارت جانبی» نیست، بلکه یک جنایت جنگی علیه خود حقیقت است. ما خواهان موضعگیری روشن، پاسخگویی واقعی و حمایت واقعی از روزنامهنگاران هستیم، نه فقط شعارهای توخالی که سپس فراموش میشوند. زیرا کلمات و دوربینها سلاح نیستند بلکه کسانی را که از حقیقت میترسند، میترساند. فاطمه نیز از این قاعده مستثنی نبود و اگر این سکوت ادامه یابد، او آخرین نفر نخواهد بود. فاطمه کلام حقیقتی است که شکسته نخواهد شد، قلبی جنوبی که ترسی نمیشناسد، و صدایی که زنده میماند حتی پس از اینکه بدنش خاموش شد.

زینب فرج در پایان با اشاره به جزئیات هدف قرار دادن روزنامهنگاران در جزین، به نقل از یک منبع امنیتی گفت: در حالی که روزنامهنگاران علی شعیب و فاطمه فتونی به همراه برادرش، عکاس محمد فتونی، از کفرهونه به سمت جزین در حال حرکت بودند، یک پهپاد اسرائیلی موشکی را به سمت ماشین آنها شلیک کرد که به هدف نخورد. خواهر و برادر فتونی همزمان با عبور یک ماشین حامل امدادگر احمد انیسی از اداره بهداشت اسلامی و دوستش محمد ضاهر، از ماشین بیرون پریدند. پهپاد برگشت و دو موشک شلیک کرد، یکی به سمت ماشین شعیب و دیگری به سمت فتونی و دو مرد جوانی که اتفاقاً در حال عبور بودند. این منجر به شهید شدن هر پنج نفر شد.
انتهای پیام/ 121


