نبردهای ادراکی و معمای تابآوری جمعی
گروه استانهای دفاعپرس- «زهرا رزقی» کارشناس ارشد روابط بینالملل؛ در جنگهای مدرن، زمانی که یک بازیگر قدرتمند به جای درگیری مستقیم، به سراغ تاکتیک حذف هدفمند افراد کلیدی در یک سیستم رقیب میرود، هدف اصلی او صرفاً یک دستاورد نظامی نیست. مرکز ثقل این استراتژی، نفوذ به سیستم شناختی و روانی جامعه هدف است.

هدف پنهان در ضربات مکرر به افراد شاخص، القای این پیام به افکار عمومی است که ما قادریم در هر زمان و مکانی اراده خود را تحمیل کنیم و مقاومت شما بیفایده است. مهاجم میخواهد متغیر اراده و امید را در معادله قدرت ملی تضعیف کند. زیرا اراده و امید صرفاً بخشی از قدرت نیستند، بلکه ضریب تأثیرگذاری آن هستند. اگر اراده یک ملت از بین برود، تمام توانمندیهای مادیاش، هرچقدر هم که بزرگ باشد، بیاثر خواهد شد.
یک سازمان کلاسیک و هرمی را تصور کنید؛ با حذف فرمانده، کل ساختار ممکن است فلج شود. اما در شبکههای توزیعشده، قدرت به یک یا چند فرد قائم نیست. در این ساختارها، افراد مانند گرههای یک تور بزرگ هستند. حذف یک گره، شاید در کوتاهمدت شوکآور باشد، اما یک سیستم زنده بلافاصله بار را روی گرههای دیگر توزیع کرده و جای خالی را پر میکند.
در چنین سیستمی، خطر اصلی، حذف گرهها (افراد) نیست، بلکه پاره شدن پیوندها (انسجام، اعتماد و امید مردم) است. اگر مردم ناامید شوند، شبکه از درون متلاشی میشود. بنابراین، حفظ انسجام و حضور میدانی بدنه جامعه، حیاتیترین خط پدافندی در برابر این تاکتیک است.
پاسخ سیستمهای هوشمند به چنین حملاتی، معمولاً در سطحِ یک انتقام مقطعی و همسطح متوقف نمیشود. انتقام مؤثر، باید ماهیت ساختاری داشته باشد. این یعنی واکنش سیستم نباید صرفاً یک اقدام هیجانی باشد، بلکه باید به تغییر کامل معماری منطقه و پاکسازی اکوسیستم از حضور و نفوذ حریف منجر شود. این مانند تفاوت میان از بین بردن یک حشره و خشکاندن باتلاقی است که آن حشره در آن تولید مثل میکند.
در نبردهای ادراکی مدرن، میدان اصلی جنگ، ذهن و باور افکار عمومی است. استراتژی دشمن، ترجمه کردن فقدان فیزیکی نخبگان به ناامیدی عمومی است. در مقابل، فرمول خنثیسازی این استراتژی، تبدیل کردن خشم و اندوه اجتماعی به یک نیروی محرک برای حضور بیشتر و پافشاری بر اهداف کلان است. در این نبرد، سیستمی پیروز است که اجازه ندهد ضربات فیزیکی، به فروپاشی روانی منجر شود.
انتهای پیام/


