مادر شهید جبارکیش: پسرم را فدای رهبر شهیدم کردم/ همسر شهید: مهدی هیچوقت دنبال دیدهشدن نبود
«همیبس عباسی» مادر شهید ناوبانیکم «مهدی جبارکیش» از شهدای ناو دنا در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس به شخصیت این شهید بزرگوار پرداخت و اظهار داشت: مهدی از همان کودکی پشتکار زیادی داشت، احترام بزرگترها را داشت و نسبت به کوچکترها مهربان بود. از کودکی روحیه بخشندگی داشت؛ یادم هست اگر چیزی برایش میخریدیم و میدید کسی ندارد، آن را به او هدیه میکرد.

مسیری که شهید جبارکیش با اراده و پشتکار بهسوی ارتش و خدمت به وطن طی کرد
وی افزود: از همان سالهای نوجوانی علاقهمند به کارهای جهادی و بسیج بود. بعد از سربازی قصد داشت وارد سپاه شود، اما در نهایت به ارتش علاقه پیدا کرد و این مسیر را انتخاب کرد. وقتی وارد نیروی دریایی شد، خیلی زود پیشرفت کرد. از دریا تا اقیانوس هر جا که میرفت با من تماس میگرفت و میگفت: «مامان نگران نباش، سالمم.» وقتی حالش را میپرسیدم، میگفت: اگر هزار نفر باشیم که قرار باشد شهید شویم من نفر هزار و یکمین هستم که شهید میشود.
مادر این شهید والامقام ابراز داشت: لبخندهای همیشگی شهید، تسلیبخش بود: همیشه لبخند میزد. میگفت وقتی برگشتم میبرمت بندرعباس، خانهام را نشانت میدهم. میگفت: «مامان، خیالت راحت باشه، من میام.» مهدی همیشه نگران تنهاییام بود. میگفت هروقت برگشتم، کنارت هستم.
مشارکت در بسیج سازندگی و امدادرسانی داوطلبانه در شرایط بحران
وی ادامه داد: فعالیتهای اجتماعی و جهادی شهید جبارکیش، زبانزد خاص و عام بود عاشق کار جهادی بود. در بسیج سازندگی، در برنامههای مذهبی، در کمک به روستاها همیشه پیشقدم میشد. در زلزله سیسخت هم بدون اینکه از او بخواهند، داوطلبانه رفت و کمک کرد.
عشق به اهلبیت و حضور پررنگ در مناسبتهای ملی داشت
عباسی بیان کرد: مهمترین ویژگی اعتقادی و روحی شهید، عشق به وطن و اهلبیت (ع) بود، او عاشق وطن بود. در مراسم ملی مثل ۱۳ آبان و ۲۲ بهمن همیشه حضور داشت و ما را هم تشویق میکرد. بعد از سربازی هم در خدمترسانی فعال بود و حتی در بازسازی قبور شهدا کمک میکرد. مداح اهل بیت بود و همیشه آرزوی شهادت داشت. وقتی پدرش از دنیا رفت، همان شب در حال آمادهسازی خیمه عزاداری محرم بود. عشقش به اهلبیت و آرزوی شهادتش از بچگی با او بود.

مادر شهید جبارکیش با بیان اینکه یک پسرم را برای رهبر شهید فدا کردم، افزود: سه فرزند پسر دیگرم را هم فدای «سید مجتبی خامنهای» رهبر معظم انقلاب اسلامی میکنم و همچنین خاطرنشان کرد: دعا میکنم جوانها در هر مسیری که هستند سلامت و موفق باشند، با ایمان زندگی کنند و برای مردم و کشورشان خیر باشند. آرزو میکنم خداوند به همه نیروهایی که خدمت میکنند صبر و قدرت بدهد.
روایت همسر از انتظار و دلتنگی
مهدیه لطفیان همسر شهید جبارکیش نیز، مروری بر خاطرات مشترک، سختیهای انتظار و دلتنگیهای پس از شهادت داشت و گفت: هر زمان که میخواستم مطمئن شوم حالش خوب است، به او میگفتم باید قسم بخوری که زنده برمیگردی، که من آرام شوم. یک بار از او خواستم قسم بخورد که سالم برمیگردد، اما قبول نکرد. ما در حال آمادهسازی خانهمان در بندرعباس بودیم و قرار بود بعد از مأموریت مراسم عروسیمان را برگزار کنیم. به او میگفتم: به این فکر کن که من منتظرم بیای و آن خانه را ببینیم. با خنده میگفت: اگه نیام، خانه را به کسی دیگر میدهند.
وی همچنین به آخرین تماس تلفنی پیش از مأموریت اشاره کرد و گفت: به خاطر شرایط کاریشان زمان زیادی برای صحبت نداشتیم. اما آخرین تماسمان برعکس همیشه طولانی شد. من خیلی گلایه داشتم؛ میگفتم نزدیک عید است و چرا باید تنهایی خریدهای مراسم عروسی را انجام بدهم و مهدی میگفت: شما برو لباس عروس بپوش، هرکدام را دوست داشتی انتخاب کن، من برمیگردم و نظر نهایی را میدهم. خیلی گریه کردم. گفت از من حلالیت میخواهد، چون آنطور که باید کنارم نیست در همان تماس حس عجیبی داشتم؛ انگار اتفاقی قرار بود بیفتد.
عشق به وطن و آرزوی شهادت داشت
لطفیان در پاسخ به این سوال که آیا از نیت و آرزوی شهادت همسرش خبر داشته، گفت: بعد از شهادتش از دوستانش شنیدم که در سفر اخیر کربلا، برائت شهادتش را گرفته بود و در یک کلیپ گفته بود شهید میشوم؛ وقتی شنیدم، فهمیدم او مدتهاست آماده این مسیر بوده.
همسر شهید جبارکیش افزود: مهدی فقط میگفت برمیگردم. من میگفتم میدانم برمیگردی، اما میخواهم زنده برگردی، نه فقط پیکرت. اما قول نداد و قسمی هم نخورد. انگار خودش میدانست راهش چیست.
وی گفت: همیشه داوطلبانه در کارهای جهادی شرکت میکرد. هیچوقت دنبال دیدهشدن نبود. حتی وقتی در شرکت یا مناطق محروم فعالیت میکرد، همیشه اولین نفر بود که میرفت. خوشاخلاق، آرام و باانگیزه بود.
همسر شهید جبارکیش همچنین به علاقه همسرش به رهبر شهید انقلاب اشاره کرد و یادآور شد: گاهی در برخوردهای اجتماعی، اگر بیاحترامی میدید ناراحت میشد. او از صمیم قلب عاشق رهبر شهید بود آخرش با هم شهید شدند.
لطفیان از نحوه آشنایی با شهید جبارکیش گفت: همسایه بودیم و من با خواهرشان رفاقت داشتم. یک روز که برای دیدن خواهرشان رفتم، مهدی من را دید و کمکم آشنایی ما شکل گرفت. چون فاصله خانههایمان کم بود، بیشتر یکدیگر را میدیدیم و ارتباطمان جدی شد.
همسر شهید جبارکیش با بیان اینکه شرایط کاری شهید در نیروی دریایی، با سختیها و دورافتادگیهای همراه بود، ابراز داشت : مهدی همیشه میگفت شرایط کاری طوری است که حتی اگر بیاییم بندرعباس، باز هم ممکن است برخی شبها مأموریت باشد و دیر برسد. من تحمل فاصلهها را نداشتم، بارها خواهش کرده بودم اگر راهی هست نرود. حتی روزی که میخواستند به دریا بروند، روز تولد خودش بود.
وی عنوان کرد: شهید در مورد مأموریت اخیر خود اطمینان خاطر داده بود که مأموریت جنگی نیست و برای آموزش است. میگفت این یک رزمایش صلح است و قرار نیست اتفاقی بیفتد. همین باعث شد آرامتر شوم.
بزرگترین وصیت شهید جبارکیش
لطفیان ادامه داد: آخرین وصیت شهید این بود که مراقب مادرم باش تا من برگردم. تنها وصیتش همین بود. امروز بزرگترین یادگاری او برای من مادرش است.
انسان باید با سربلندی زندگی کند؛ راهش را ادامه میدهم
وی بیان کرد: مهدی باور داشت که راهی که انتخاب کرده، ادامه پیدا میکند. همیشه میگفت انسان باید با سربلندی زندگی کند. من هم یادش را زنده نگه میدارم و راهش را ادامه میدهم از خدا میخواهم به همه خانوادههایی که در این مسیر زحمت میکشند صبر بدهد.
انتهای پیام/


